پنج دیواری

هنوز خوش بین م به سبزیِ فردا

پنج دیواری

هنوز خوش بین م به سبزیِ فردا

پنج دیواری
پـیـونـدهـا :: Links

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «پیاده روی کربلا» ثبت شده است

"الف....
(1)

(2)
انگشت می گزید ، گناهی نداشت عشق
غیر از صراط سمت تو راهی نداشت عشق
با پای خویش یوسفت افتاد در محاق
جز چاه گونه های تو چاهی نداشت عشق
این آسمان تب زده باران نیاز داشت
افسوس ! ابرهای سیاهی نداشت عشق
دستور می رسید که یکباره جان دهد
سرباز بود اجازه ی شاهی نداشت عشق
هر سو که رفته ای به تو این قبله مقتداست
کافر نبود ، جز تو الاهی نداشت ! عشق!
م.خجسته
(3)
عمری دگر بباید بعد از فراق، ما را
کاین عمر صرف کردیم اندر امیدواری


(4)

باشد پرنده‌! کوچ بکن سمت خانه‌ات
هرچند سخت می‌گذرد با بهانه‌ات‌
آنجا امیدوارم از آواز پر شوی
موسیقی و غزل بشود آب و دانه‌ات‌
خوش بگذرد طراوت ییلاق و بشکفد
در برفگیر چشمِ اهالی جوانه‌ات‌
حالا برو به خاطر آسوده‌، در دلم
تا بازگشت‌، جای کسی نیست لانه‌ات
پاییز، سهم حنجره‌ی من‌، تو سعی کن‌
سرشار از بهار بماند ترانه‌ات‌
من یک مترسکم که بدوشم‌... خدا کند ـ
خوشبختیِ هُما بنشیند به شانه‌ات‌
نگذار در خشونت مردانه حل شود
رفتار مینیاتوری دخترانه‌ات‌
من می‌روم صدا شوم و زندگی کنم‌
در بیت بیت هر غزل عاشقانه‌ات

مهدی فرجی
(5)
لب های من عسل شده از گفتن حسین
آقا چقدر نام شما مزه می دهد 
بعد از سه روز راه... عمود هزار و صد.
رفتن به عشق کرب و بلا مزه می دهد
پای پیاده... فاصله ی آخرین عمود
تشنه,گرسنه,سعی صفا مزه می دهد
چایی تا کمر شکر و قهوه های تلخ
در این مسیر.. تاول پا مزه می دهد....

.
::مخاطب خاص::
(1)
آن عشق که در پرده بماند به چه ارزد ؟

عشق است و همین لذت اظهار و دگر هیچ
(2)
...اینکه فکر کنی تو با تمام وجود بی وجودت – توی نوعی- ، برای کسی مهم هستی. که خوابیدنت، خوردنت، نگاه کردنت، لبخند زدنت و سکوت های دنبال شده ات برای کسی مهم است از ان چیزهاییست که اگر نداشته باشی باید بروی بمیری و این بساط ها... میخواهم بگویم اگر زنده ماندن، چند لازمه و فاکتور اصلی داشته باشد، یکی از آن ها همین احساس «مهم بودن» داشتن است.
::پ.ن::
1- نه آسمان عاطفه دارد و نه انسان اندیشه مند. نه اینکه بخواهد بی عاطفه باشد،ولی وجود عاطفه در او خلاف عقل سلیم است ... 
ولی احتمالا چیزی بالاتر از آسمان وجود دارد که عشق و شفقت است. چیزی که من مدتهاست که آنرا از یاد برده ام.
(بهومیل هرابال، تنهایی پر هیایو)
2- تو میتونی هر چیزی که دلت بخواد ته اون جمله سر بریده بذاری و کاملش کنی . من اما چیزی به ش اضافه نمی کنم. من میخوام اون رو توی همین وضعیت ناتمام نگه دارم تا کلمات ش به التماس بیفتند. می خوام این کلمات عوضی که عرضه ی گفتن یه دوست داشتن ساده رو هم ندارند برای گرفتن فعلی از من به زانو در بیاند . بذار این جمله خبر مرگش در همین وضعیت بمونه و جون بکنه و بمیره»
(حکایت عشقی بی شین ، بی قاف، بی نقطه - مصطفی مستور)
3- شش سالم بود که فهمیدم همه چیز خداست و موهایم از تعجب سیخ شد.یادم میاد یکشنبه بود.خواهرم یک بچه ی خیلی کوچیک بود و داشت شیر می خورد.
(دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم / سلینجر)
4- من برای میلیون ها انسانی که می توانند بخوانند اما عزم جزم کرده اند که نخوانند متاسفم . اگر این آدم ها مایه ی تاسف من می شوند تنها برای این نیست که نمی دانند چه لذتی را از دست می دهند ، بلکه به این دلیل نیز هست که معتقدم جامعه ی بدون ادبیات، یا جامعه ای که در آن ادبیات -مثل مفسده ای شرم آور- به گوشه کنار زندگی اجتماعی و خصوصی آدمی رانده می شود ،جامعه ای است محکوم به توحش معنوی و حتی آزادی خود را به خطر می اندازد . 
(چرا ادبیات/ ماریو بارگاس یوسا)
.
۸ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ آذر ۹۲ ، ۱۹:۰۸
بهنام جعفری بلالمی