پنج دیواری

هنوز خوش بین م به سبزیِ فردا

پنج دیواری

هنوز خوش بین م به سبزیِ فردا

پنج دیواری
پـیـونـدهـا :: Links

یَوم الازفة...

چهارشنبه, ۵ فروردين ۱۳۹۴، ۰۹:۴۷ ق.ظ
"الف...
....................

گاهی وقت ها شخصیت اجتماعی آدم ها اجازه نمی دهد سرشان را بالا بگیرند و حرف دلشان را راحت و آسوده بزنند. و این مقدمه ای ست برای فوران آتش فشان های درونی شان. گاهی وقت ها حرف هایی هست که دلت می خواهد همه ی شهر بشوند. گاهی حرف هایی هست که دیگران چه بدانند چه ندانند فرقی به حالت نمی کند. گاهی اما؛ راز هایی هست هر چند کوچک، مبادا کسی بویی ببرد! آن وقت با هزاران اتهام مواجه می شوی... . آن وقت تا بیایی و خودت را نشان بدهی؛ خودت را ثابت کنی پدرت را محترمانه در می آورند. گاهی وقت ها در زندگی ات کارهایی می کنی، هر چند کوچک. کارهایی که فقط به خود خودت مربوط می شود؛ یک موضوع کاملا شخصی محسوب می شود! اما باز ده ها نفر تو را مؤاخذه ات می کنند که آی، امان، فلان... تو چرا چنین عملی را (خواه خطا و خواه درست) مرتکب شده ای. گاهی می آیی و خودت را می کنی قاضی القضات عالم. هر چه که می بینی یک نظر صادر می کنی. یک دیدگاه عاقلانه و قاطعانه! از قیمت نان و شیر و تخم مرغ و شیرخشک و پوشک بچه گرفته تا قیمت املاک و خودرو و کیفیت تولیدات داخلی و خارجی! از ازدواج فلان دختر در فلان محله با فلان پسر در فلان شهر که بعدش طلاق گرفته اند و پسر در زندان است و دختر هم خانه ی پدرش. از تحصیلات عالیه فلان مرد تا بی سوادی فلان عالم. از دلایل عدم توافق هسته ای تا دلیل گرانی های اخیر نفت. از نظر در رابطه با شخصی ترین مسائل معنوی یک انسان تا نظر در رابطه با عامیانه ترین و (با عرض معذرت) مسخره ترین موضوعات عالم! آخر برادر من؛ خواهر من؛ تو را به این کار ها چه کار! تو انسانی. بنده ی خدایی یا شیطان؟ حرف حسابت چیست. در تاکسی می نشینی حرف می شنوی. روی نیمکت پارک می نشینی حرف می شنوی. روبروی مطبوعاتی می ایستی و چشم می دوزی به روزنامه ها باز حرف می شنوی. توی خانه ات روی تخت اتاقت دراز می کشی باز حرف می شنوی. در راه، در اداره، در محل کار، هر جا که می روی باز حرف می شنوی. آخر یکی نیست بگوید آهای! برادران محترم، خواهران محترمه؛ شما را چه به کار دیگران. برو کشک خودت را بساب. یکی نیست بگوید تو خودت که هستی؟ چه کاره ای! چه قدمی برداشته ای تا به حال. کدام قله را فتح کرده ای که از همه ی عالم و آدم ایراد می گیری!؟ وای از آن روزی که قیامت به پا شود. من مانده ام این همه حقی که به گردن مردم است را چگونه می خواهند پاسخ دهند. خدا خودش به حال همه مان رحم کند... .

برای ماهایی که داشته‌های دنیا، از هر جنس و مدلش؛ کار و پول و مدرک و منصب و ... توی چشم‌مان خیلی بزرگ است، خیلی شیرین و خواستنی‌ست، درد دارد وقتی قرآن بگوید؛ «متاعُ الدّنیا قَلیل» (نساء/77) . بگوید دنیا کم است، دنیا در برابر آخرت، خیلی کم است، خیلی ناچیز است. (توبه/38)
.

بهشت مامن مستان می ندیده به کام
عذاب ناب نصیب شراب ناب زده
نعیم دوست سزای هر آنکه عاشق اوست
باب لطف صلایی به شیخ و شاب زده
چه باغها که ندیده است چشم کس در خواب
به جای آب به فرش چمن گلاب زده
عروس بستر نورند حوریان بهشت
تنی چو نسترن و حجله ماهتاب زده
بگو بدانکه سحر جبهه می نهد بر خاک
که آفتاب دمد از رخ تراب زده
چه مرگ در رسد از راه وقت بیداریست
حذر ز واقعه ای خفتگان خواب زده

از مجموعه هزار خوشه عقیق، مهدی سهیلی

.

..* عنوان: روزی که نزدیک است... ؛ سوره مبارکه غافر، آیه 18

نظرات (۲)

خدایا! ما و نزدیکانمان را از افرادی که در کار دیگران تجسس و دخالت می کنند و حرف هایی بر زبان می آورند که از آن بویی جز غیبت و حسادت و تجسس و سرزنش استشمام نمی شود، قرار مده.

سلام .مطالبت خیلی قشنگه اما:1.زیاد حاشیه میری 2.بهتره مستندات قرانی را در پایان به عنوان نتیجه گیری بیاری نه در اول کلام .
پاسخ:
سلام جناب. 
ممنون ابتدا از حضورتان، سپس در رابطه با نظرتان با توجه به اینکه از آیات مبارک قرآن کریم استفاده می شود سابقاً نظر بنده بر این بوده که در ابتدای پست ها از این آیات شریف یاد می کردم اما در رابطه با پست مؤخره نظر شما صحیح است چرا که می بایست در پایان هدف م را می رساندم که ظاهرا جا مانده بود. 
با تشکر مجدد. 
حق نگهدارتان. 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی