پنج دیواری

هنوز خوش بین م به سبزیِ فردا

پنج دیواری

هنوز خوش بین م به سبزیِ فردا

پنج دیواری
پـیـونـدهـا :: Links

واژه های طوفانی

سه شنبه, ۳ مرداد ۱۳۹۱، ۰۲:۲۳ ب.ظ
"الف...
...................
(1)
http://fasleasheghi.persiangig.com/image/mordad/Shole_Zard_by_Mostafa3d.jpg
* نذر چشمان توست اینها...
(2)
http://fasleasheghi.persiangig.com/image/Ordibehesht/%2841%29.jpg
* و سکوت با من سخن میگوید...
چه نوای دل نشینی!
(3)
http://fasleasheghi.persiangig.com/image/mordad/GoldenRed.jpg
* برای تو آورده ام انار...
(4)
{خرس عروسکی و اتاقی شبیه غار }
چندین هزار سال دگر مانده تا بهار ؟
من سردم است ، منجمدم ، پلک های من
یخ می زند اگر که نیایی به این دیار
مانند پرنده ای پرم را شکسته اند
این روز ها به قفل گشته ام دچار
با یک کلاه و با یک چمدان پر از تهی
برجاده مانده چشم من و چشم انتظار
از من چه مانده است به جز هیچ و هیچ و هیچ ؟!
جز تکه استخوان شکسته به یادگار
دارد مرا به سمت خودم سوق می دهد
زخمی که می زند بر زخمه های تار
از باغ بوسه های عروسک فروش ها
ثنای من ! برای تو آورده ام انار !
امروز پشت میز برایت سروده ام
شعری بدون دغدغه با نام مستعار
بهنام.ج- زمستان 1388
(5-1)
وقتی که خیال کوه به دریا می زند ابر متولد می شود . ابر میل دریا به گلگشت و تماشاست ، قدم دریاست بر فرق زمین ، ابر قدم زدن دریاست . ابر پرواز دریا بر کرانه های جهان است . وقتی  دریا از فکر آسمان به جوش می آید و نهنگ معرفت ، دُمِ موج بر جمجمه ی دریا می کوبد ، کودکان خیالش را برای بازی در ماسه های ساحل جهان می فرستد . دریای زندانی ، سر بر سنگ می کوبد و ابر ، دریائی رهایی یافته است . دریائی که به فراست آزادی می فرستد . دریا آئینه خورشید است و ابر تصویر بی کرانگی . دریا کودکی است که ذره بین خود را به کانون گرفته است و خاشاک اندیشه ی خود را می سوزاند. ابر سوختن دل دریا از دوری خورشید است .
(5-2)
http://fasleasheghi.persiangig.com/image/mordad/Naqsh-e%20Jahan%20bazaar%2C%20Esfahan%2C%20Iran..jpg
* بازار نقش جهان
(5-3)
اکنون کمی در کنار نوازش ها بایست و گریه کن تا پاییز به پایان نرسیده است ... کمی در برکه هایی که از آنها برای محبوبت پروانه گرفته ای سیاحت کن و آن ابر های سپید کوچک را به شهادت بگیر و از آنها بخواه تا خبر بیماری نگاه خا و بیخوابی چشم های مرا به محبوبم برسانند . بگو اگر باز نگردد تمام این صدف های نوشکفته ی ساحل را به صاعقه ی موج نفرین خواهم کرد که دو دست بر خواهم داشت برای قطع باران بر این گلو های تشنه ... با دستی لرزان و قلبی پریشان و بارانی بر پیشانی به آخرین خطوط نامه ام رسیده ... به آخر خط و خال تو ! تنم تابوت است و روحم جسدی که به پیشواز قبر می رود و با قلبی سرخ و جوان به خداحافظی خاک می روم ... خداحافظ خورشید ... خداحافظ آفتاب زودگذر بهاری ؛ خداحافظ بهاز زودگذر شباب ... ! خداحافظ ای کوچه هایی که مرا مدفون کرده اید ، ای باغ هائی که سایه بان خردسالی ام بودید ...
(5-4)
http://fasleasheghi.persiangig.com/image/mordad/Diffrent_Looks_by_darkologyc.jpg
* شکر خدا که امشب وا شد گره ز کارم...
(5-5)
بگذار به مانند کهنه چوبی پوسیده و سنگ نبشته ای باران  خورده و ابری نازا بر سر متروک و اشک های کبوتر سپید در پی آغاز فصل آفاق فراق و زجه های سه تار زنگ زده در صندوقچه ی پدر بزرگ و پرستوهای بلند پرواز در روشنایی روزهای گم شده و برفی به یاد ماندنی در تنگنای تنهایی تند بادی از سوی کوه و پیه سوزی زیر خاک و نگاهی دوست داشتنی و معبری نارفتنی و آب انباری متروک و خفته در زمان و صدای آب در سکوت رنگ ها و باران شعر بر لاله های خونین و بمبی ساعتی در مرگ ثانیه ها و سگ های گرسنه و قطعه قطعه کردن خوک بخت برگشته و سیسمونی خواهرزاده تازه به دنیا آمده ات و احساس گوارش حرف رئیس اداره با نان خشک صبحانه و آن شب نورانی و زن روستایی و استخوان های جا مانده زیر خاک و نماز جماعت خورشید و روباهی دم کوتاه در پی ستایش قدر و ناله های یارب و قاصدک هایی بی شمار و قاب عکسی شکسته روی دیوار پنجم و ستونی لرزان روی پی ساختمان و تخته سنگی بزرگ وسط کلبه ی حسن بابا و بزرگراهی بن بست و ساقه هایی خزان زده در پی سیلی سرنوشت و اشکی یخ زده به یاد فصلی گم شده و غربت غزل و مژگانی سوخته و خاکی باران خورده و خیال نارنج و صدای ریختن بهار نارنج ها و لمس ریجه های مرطوب و بزغاله عجول و شیشه ی شیر و بهشت رمه ها و کلبه ی تابستانی و کسوف چشمه ها و جذر صمیمیت و خاله پسر پشت تریبون اندوه و شاخه های پرچین و خیابان ها ی بی بالان و بی باران و عهد یخ زده و ترانه ای باقی مانده از تقسیم شکوفه ها بر عشاق جوان و دلدادگان سفر کرده همراه محبوب شوند و به یاد روزگاران خوش آشتی و دیدارافتند و شعر غربت یار را در شب های بارانی چون سرودی از جنس صور اسرافیل زمزمه کنند بلکه یار به دیار فسانه و خاکستر صدایی برساند و سینه ی ما پیران قبایل عشق را جلایی بخشد.
(5-6)
http://fasleasheghi.persiangig.com/image/mordad/Red%20Geraniums.jpg
* پشت سکوت قد کشیده شمعدانی ها؛ کفشهای ماه بر زمین پیدا بود...

(5-7)
یادش به خیر . آن روز ها که میان عین و قاف و شین کانّ مجنون مانده بودم و نگاهم به صدای کبرایی تو بود را می گویم ... دلم برای آن لحظه ها تنگ است ...
(6)
تو آشنا ؛ من آشنا ؛ او غریبه
تو دریا ؛ من صحرا ؛ او غریبه
تو بودی ؛ من هستم ؛ او رفته
تو ماضی ؛ من حال و او باز هم رفته
بهنام.ج- زمستان 1390
(7)
می گویند :
برو با بزرگترت بیا !
می گویم:
خودت با من بیا!
آخر؛
الهی وربی من لی غیرک ...
(8)
به بهانه ی شاملوی عزیز:
آه اگر آزادی سرودی می‌خواند
کوچک      
همچون گلوگاه ِ پرنده‌یی،
هیچ‌کجا دیواری فروریخته بر جای نمی‌ماند.
سالیان ِ بسیار نمی‌بایست      
دریافتن را
که هر ویرانه نشانی از غیاب ِانسانی‌ست
که حضور ِ انسان      
آبادانی‌ست.
همچون زخمی      
همه عُمر      
خونابه چکنده
همچون زخمی      
همه عُمر      
به دردی خشک تپنده،
به نعره‌یی      
چشم بر جهان گشوده
به نفرتی      
از خود شونده، ــ
غیاب ِبزرگ چنین بود
سرگذشت ِ ویرانه چنین بود.

آه اگر آزادی سرودی می‌خواند
کوچک      
کوچک‌تر حتا      
از گلوگاه ِ یکی پرنده!

(9)
Si tu me quittes, fais-le sous la pluie pour que l'on ne voit pas mes larmes ...
(10)
http://fasleasheghi.persiangig.com/image/mordad/passager_baghe%20fin%20kashan.jpg
* باغ فین کاشان
(11)
دوستان بر این عقیده اند که نوشته ها و طولانی بودنشان از حوصله شان خارج است، احساس می کنم اگر بخواهم کوتاه بنویسم و آبکی منظورم را نمی توانم برسانم. همین است که اینطور می نویسم. بلند و خارج از حوصله. پیشنهاد من که اینست: یک لیوان گل گاو زبان همراه با عسل دم دست داشته باشید که هر جا سرتان درد گرفت و سرتان سوت کشید بخورید. یک عکس هم از باغ گل گاو زبانمان برایتان می گذارم که ببینید و مجلس امروز ما هم پر بار باشد. البته این تجویز من برای بعد از افطار هست. که یک وقت نیایند به جرم روزه خواری در ملاء عام "فی...رمان" نکنند!
(12)

http://fasleasheghi.persiangig.com/image/mordad/1.JPG

http://fasleasheghi.persiangig.com/image/mordad/2.jpg

http://fasleasheghi.persiangig.com/image/mordad/3.jpg

http://fasleasheghi.persiangig.com/image/mordad/4.jpg

http://fasleasheghi.persiangig.com/image/mordad/5.jpg

http://fasleasheghi.persiangig.com/image/mordad/6.JPG

http://fasleasheghi.persiangig.com/image/mordad/7.jpg

http://fasleasheghi.persiangig.com/image/mordad/8.jpg

(12-1)

* نمی دانم باید بنویسم (جد) یا (پدربزرگ و مادربزرگ) - خیلی وقت است رفته اند اما...
(12-2)
* تمامی عکس های این بخش در روستای پرچکوه- شهر رحیم آباد- شهرستان رودسر- استان گیلان گرفته شده اند. از دوستان هر کس هم دوست داشت اینجا را از نزدیک ببیند کامنت بگذارد و اعلام آمادگی کند... .
(13)
بعضی مسائل ناامیدم می کند از نوشتن گاهی. در یک روز 84 بازدید داشته باشی. یا همزمان 5 نفر در ساعت یک بامداد بازدید کننده آنلاین داشته باشی. بعد از این 84 نفر تنها 8 بازخورد در یک روز دریافت کنی. این هم شاید یک دلیل داشته باشد؛ از قرار معلوم نوشته هایم از حوصله ی دوستان خارج است. نمی دانم چه کنم که این بازخورد ها بیشتر باشد. نقد ها بیشتر باشد. تعریف و تمجید و احسنت و آفرین نمی خواهیم. تنها انتقاد باشد و راهکار و سخن و واکنش بیشتر خوشحالم می کند تا تمجید و هندوانه ها!! نمی دان با این وضعیت چقدر دوام می آورم اینجا. نمی دانم...
(13)
رامین هم همین روزها دار دنیا را گذاشت و رفت و به نور شتافت...
هر که توانست یاسینی و الرحمانی و حمد و سوره ای! هدیه به روح پاک دوست عزیزمان؛ رامین اموری

http://fasleasheghi.persiangig.com/Ramin%20Omuri.jpg

.
والسلام....

نظرات (۴۲)

سلام
با اجازه شما این عکس آخر را برداشتم.
تا همراه با آدرس وبلاگ زیبایتان برای دوستانم شییر کنم.
حلالم کنید.
پاسخ:
لطف دارید. فقط کاش آدرسی می گذاشتید مزاحمتان می شدیم.
۰۳ مرداد ۹۱ ، ۲۳:۳۳ فاطمه صداقتی نیا

سپاس
پاسخ:
درود و ممنون از گرمای حضورتان و ردپای عبورتان و روشنای چشمانتان!
شماره 6 رو دوست داشتم. شماره 8 رو هم که نمیشه دوست نداشت... اشک ریختن در باران.. اما راستش خوندن متنهات حوصله ی طولانی می خواد که در این روزگار بی حوصلگی و عجله.. آهنگ متنتو دوست دارم ولی هر دو سه خط چشمم بازیگوش میشه. به نظرم بد نیست اگه عکسهات لابلای متنت بذاری. هر چند خط یه عکس. تنوع بصری باعث کشش بیشتر خواننده به خوندن متن شاعرانه و زیبات میشه.
پاسخ:
آری. این بار که می آیی برای خواندن م حوصله ای طولانی به همراه بیاور. به پیشنهاد شما هر چه می توانستم عکس و تصویر لابه لای متن ها گذاشتم. بیایید ببینید بهتر شده اند یا نه.
این پست همه اش زنده بود انگار، داشت نفس میکشد دما دم،
گیرم که باران بند آمد و جوانی رسید به انتها، گیرم که سرم را برداشت و برد و دیگر من ماندم و بی سر و سودا، خودم را چه کنم؟ کجای این هستن های خالی از بودن های ممتد، من جای دهم ردی از پای ابرهای بهاری را.
پاسخ:
صدای نفس هایتان را در خانه مان شنیدم. خوش آمدید به میهمانی پرستوها...
گوشی تو جواب بده.
۰۴ مرداد ۹۱ ، ۱۵:۲۶ زهرا(مکتوب نویس)
ولی من عکس 1رو دوست داشتم!!!بخصوص اگر خودم مسئول ریختن دارچیناش باشم!!!
و شماره 5!!!خیلی خوب بود...
تازه شماره 9 رو هم دست و پا شکسته فهمیدم...اگر من را ترک کنید,اشک های من را در باران نمیبینید؟؟؟؟خودت درست کن ترجمشو لطفن!

آروم باشی و عاشق...
پاسخ:
من بعد با توجه به ابراز علاقه ای که کردید شما مسئول ریختن دارچین و کشک و مشابهاتش روی نذری های خانه ی ما هستید...! به فکر ترجمه نباش. به فکر کلماتی باش که به زبان مادری مان می درخشند و هیچ خریداری ندارند... .
متاسفانه عکس ها برام لود نمی شه...
(2) عالی بود...
(3) با تمامـــِ وجود باید فریاد بزنم که
یادش به خیر . آن روز ها که میان عین و قاف و شین کانّ مجنون مانده بودم و نگاهم به صدای کبرایی تو بود
(6) من ماضی !
(7) حرفـــِ حق ! الهی وربی من لی غیرک را می گویم !
(8) آه...اگر...
(9) جـــــان ؟ !!
پاسخ:
در جواب حضورتان در مهمانی خانه ما!
۰۴ مرداد ۹۱ ، ۱۵:۵۲ الهه توانا
1و2و3 خوب(کلن عکسای خوبی میذارید)
4:این روزها به قفل گشته ام دچار
جز تکه استخوان شکسته به یادگار
5 نخوندم(طولانیه!قبلیا رو هم به همین دلیل نخونده بودم)
6!!!
7عااالی
8
9 بله مخاطب خاص داره!
10 اون کفشا منو یاد بچگیام میندازه
پاسخ:
یه مقدارم اضافه شد به مهمانی ما همچنان ادامه دارد. تا سفره جدیدی پهن کنیم. خودتان عالی بودید. ما که کاری نکردیم. یک شله زرد ساده بود و چند تا شعر... و چند کلمه ی ویلچر به دست... .
با این عکس ها عاشقـــِ شُمالمان می کنید ، می رود ها !
فوق العاده اند !
خدا رحتمتشان کناد !
پاسخ:
خدا رفتنگان تمامی ما ها را رحمت کند.
در حرفه ی بکر سازی معرکه اید. تماما" خلاقیتی ناب!!
پاسخ:
در واکنش به حضورتان در مهمانی خانه ما...
۰۴ مرداد ۹۱ ، ۲۲:۰۶ مـــهــــــســـــــ...ـــا :)
اومدم دوباره شاکی دربارتون قضاوت کنم ولی ....
میشه منو ببرین باغ گل گاو زبونتون؟
قول میدم دختر خوبی باشم!
:|
پاسخ:
در واکنش به حضورتان در مهمانی خانه ما...
خوش به حالتان، این جور جاها همین طوری هم آدم را عاشق می‌کند و مست.
شعرها خوب بود، البته گمانم کمی اشکال وزنی داشت!

فقط این که:
"چندین هزار سال دگر مانده تا بهار ؟"
واقعا؟!
بفرمایید: به لحظه لحظه این روزهای سرخ قسم، که بوی سبزترین فصل سال می آید.
پاسخ:
در واکنش به حضورتان در مهمانی خانه ما...
سلام
آمدم در سکوت خواندم دیدم و رفتم.
حسابی فعالی و با شور و حرارت خاصی اینجا را چیده ای.
خوب هم غزل می سرایی.
همواره شاد باشی
پاسخ:
در واکنش به حضورتان در مهمانی خانه ما...
اون تیکه ی الهی و ربی من لی غیرک خیلی خوب بود.چسبید!
عکس هام خیلی قشنگ بود.به خصوص که از نصف جهان خودمون بود :)
اگه مطلب هاتون رو خلاصه تر بنویسید بازخورد هم بیشتر میشه
پاسخ:
در واکنش به حضورتان در مهمانی خانه ما...
(12) نوشتن یا برای دل خود است یا برای دل دیگران هر دو اش هم خوب است...اگر برای دل خودت نوشته باشی شاید مهم نباشد که که بخواند و که نخواند...
عالی و هنرمندانه می نویسی...برای من که با متن های طولانی ارتباط برقرار می کنم...دوست داشتنی است...
پاسخ:
از نگاه لطف می نگیرید و الا این کلمات عالی نیستند.
این پست را اینقدر خوب نوشتی ک دیگر هیچ جای نظری برای من ندارد بهنام جان!
فقط یک انتقاد کوچک:اگر حجم پستت کمتر می بود فکر می کنم خعلی بهتر میشد..البته منظورم اصن این نبود ک اینجوری خوب نیس..اینی ک گفتم فقط ی نظر شخصی بود ..
پاسخ:
می دانم اگر کوتاه تر باشد بازخورد ها و خوانش ها بهتر می شود و حوصله ها از کلمه های دست و پا چلفتی ما سر نمی رود. می دانم کلمه هایم جذابیت کشیدن مخاطب را ندارند. اما چه کنم که دست به کم نوشتن و دلم به کوتاه منتشر کردن راضی نمی شود. هر چند مخاطب هایم گاهی مثل امروز هر روز نصف می شوند.
خیلی قشنگ بود ممنونم بهنام جان.
راستی اگه مموافقی بلینکمت
پاسخ:
نظر لطفتان است.
...
سلام...
برایم زیبا بود اینگونه نوشتن، حتی با طولانی بودن خاصش...
بند 1 تمام حس های نذری دادن را در وجودم ریخت...جس زیبایی ست....
بند 4 را بسیار دوست داشتم!نقدی برش وارد نیست...
و بند 6
از بهترین ها بود...
و بند...
اگر بخواهم یکی یکی بگویم، زیادی زیاد می شود...

نوشته های بهنام.ج بسیار دلنشین است...
ولی این را در نظر داشته باشید که همیشه گل گاو زبان و عسل دم دست نیست که حوصله ی آدم را بالا ببرد...
همه که باغ ندارند...

و
حیفم آمد نگویم...
بند 7
آنقدری زیبا بود که باید سکوت کرد...
۰۵ مرداد ۹۱ ، ۱۰:۳۷ خلوت پرهیاهو
سلام. ممنون از پذیرایی پر و پیمون شما.
پاسخ:
کاری نکردیم قربان. وظیفه بود.
۰۵ مرداد ۹۱ ، ۱۱:۲۲ نامه های سرگشاده
سلام
استفاده کردیم برادر
مخصوصا از عکس اولی
یا علی
پاسخ:
خوش حالیم از استفاده کردنتان! نوش جان!
سلام بهنام عزیز مثل همیشه زیبا بود میخوانمت هر چند طولانی بارها و بارها

قلمت همیشه سبز و توانا پسرم

در ضمن من چند سال رحیم آباد تدریس کردم احتمالا اون موقع شما یک ساله بودی

پاسخ:
لطف دارید مادر. واقعا نظر لطفتان است و شکیبایی تان که کلمات دست و پا شکسته و بی مقدار مرا تحمل می کنید. تدریس تان در رحیم آباد بسی خوش حالم کرد و از همشهری بودنمان خوش حال تر شدم. خوشحالم که قدم به روی چشمانمان گذاشتید.
چقدر عکس رد خروشان بهم حس زندگی داد..چقدر انرزی توش بود..مرسی.
پاسخ:
خودش را ببینید چه! بمب انرژی ست.
سلام بزرگوار
ماشالله...
احسنت...
قلمتان سبز...
در پناه حق...
تا سلام
پاسخ:
درود. خوش آمدید بانو. قدم به روی لحظه هایمان گذاشتید!
۰۵ مرداد ۹۱ ، ۲۲:۲۸ حسنا محمدزاده
سلام
تک تک نوشته هایتان زیبا و خواندنی بودند. ولی مسلما برای شاعرها خواندن شعر حسن دیګری دارد. از غزلتان واقعا لذت بردم مخصوصا دوبیت آخر- بیت اول هم تصویر زیبا ونابی داشت و پیوند طولی محکمی با بیت دوم. البته فکر می کنم چند تا اشکال تایپی هم داشت که به نظر مشکل وزنی رسیدند
مثل پرنده ای که پرش را شکسته اند
این روزها به قفل قفس ګشته ام دچار
...
دارد مرا به سمت خودم سوق می دهد
زخمی که می زند به دل زخمه های تار

احسنت
پاسخ:
لطف دارید بانو. ابتدا ممنونم که دعوت حقیر را پذیرفتید و سپس خوشحالم که لحظه هایتان را گذاشتید در کاسه صبر و تحمل کردید و خواندید ما را. ممنونم واقعا.
سلام
ممنونم از حضورتان
عجب پستی؟!اینهمه مطلب در یک پست؟!قسمتی خوانده شد،بقیه را هم بعداً میخوانم
شله زردها با نخلها و اسامی دلم را هوای کرد...هوایی جنوب...

موفق باشید
پاسخ:
تازه این کوتاه بود. بلند تر از این حرف ها هم می شود گاهی! هوایی شدید بروید جنوب. مطمئنا حال و هوایی عوض می کنید و ماه رمضان هم در آن حال و هوا خوب می چسبد...
اتفاقا پست هاتان خارج از حوصله نیست ، فقط گاهی طولانی بودنشان باعث می شود از برخی نوشته ها سر سری بگذریم ... یا شاید اگر حرفی داشتیم برایشان تا به پایان پست برسیم فراموشمان شود .
پاسخ:
خب همین یعنی عذاب برای من!!!
دعوت خوبی بود سپاس
از تک تک تصاویر لذت بردم هر کدامشان دنیایی حرف نگفته دارد و ...
برخی از تصاویرتان خاطرات رویایی را برایم زنده کرد روحی در ان موج میزند که روشنایی با خویش دارد...
نوشته هاتون راخوندم این 7 خیلی چسبید ممنون...
می گویند :
برو با بزرگترت بیا !
می گویم:
خودت با من بیا!
آخر؛

الهی وربی من لی غیرک ...
+مد شده سطحی نگر و سطحی خوان شدیم دراین نت این روزگار همه کوتاه نویسی طلب می کنند اما گاهی باید حرف ها را بلند نگاشت تا دل تکمیل شود... یا علی
پاسخ:
این مد برای من بسیار آزار دهنده است. این سطحی خوانی قلبم را می شکند. هرچند مردم طالب کوتاه خوانی و مینی مالیسم هستند؛ اما من نمی خواهم شاهنامه ی زندگی ام را دست خوش مدرنیته ای کنم که هیچ علاقه ای به آن ندارم.
روحیه گرفته م رفیق عجب پست پری بود...
روح تمام رفتگان شاد...
پاسخ:
ممنونم. روح رفتگان شما هم.
سلام از نوشته ها و تصویر ها حض کافی بردم و البته لذت هم.
پاسخ:
خوشحالم و بسی مسرور.
سلام علیکم. فکر نمی کردم، اما تمامِ این پست طولانی رو خوندم!
در کل بسیار لذت ناک بود. اما بابت نگرانی ای که بخاطر نخوانده شدن نوشته هاتون دارین عرض میکنم:
خلاصه نوشتن و کوتاه نوشتن، از خصوصیات اصلی وبلاگ نویسیه. این سایتهای جامع هستن که اغلب طولانی و با تفصیل می نویسن. اصلی ترین دلیلی که من رو متوجه و علاقمند به وبلاگ نویسی (و حتی وبلاگ خوانی) کرد همین بود که مطالب در وبلاگها همیشه کوتاه و نغز بودن. این برای منی که شاید گاهی وقت زیادی برای محیط مجازی نداشته باشم عالیه.
اما در وبلاگ شما حقیقت چیز دیگه ایه. اینکه با وجود طولانی بودنِ مطالب، باز هم من رغبت می کنم و می خونم.
پاسخ:
ممنونم که کاسه صبرتان از این کلمات بی سر و پا لبریز نشد و خواندید و زحمت کشیدید و نظر هم گذاشتید. خوشحالم که حضورتان را احساس کردم در این بی حضوری.
بعضی از عکسها متاسفانه باز نشدن. حتی بعد از بارگذاری مجدد! اما اینایی که باز شدن بسیار زیبا بودن.
شعر بند 4 خیلی عالی بود و این دفعه هم از خودتون بود. قسمت "من سردم است، منجمدم..." بسیار عالی بود. روح قشنگی داخلش جریان داشت.
عکس پدربزرگ و مادربزرگتون هم منو یاد عکسهای سیاه و سفید پدربزگم با خانواده ش انداخت.
دقایق خوبی بود. ممنون و التماس دعا.
پاسخ:
همیشه دعاگوی دوستان هستیم.
۰۷ مرداد ۹۱ ، ۲۰:۱۷ زهرا(مکتوب نویس)
حس میکنم هر دفعه که سر میزنم اینجا به پست آخر اضافه میشه...
پاسخ:
آری هر دفعه که شما می روید و می آیید به صفحات این شاهنامه اضافه می شود.
بصورت مظلومانه ای اعتراف میکنم که فقط عکس ها رو دیدم .
سلام آقا بهنام
خیر مقدم به قدوم سبزتان که به کوچه خاطرات من اومدی.
زیبا بود و حال کردم و دستت درد نکنه

سالم باشی که دعام کنی و شاد باشی که خوشحال باشم

میبینمت باز
پاسخ:
ممنون از حضور پرشورتان.
انقدر هر کدوم از این پست هات پرو پیمونه که آدم دلش نمیاد کامنت بذاره
یه وقت در حق یکیشون اجهاف بشه
میام و می خونم
...
پاسخ:
خوش حال می شویم دوباره ردپای دوست داشتنی تان را ببینیم.
۱۰ مرداد ۹۱ ، ۱۶:۱۲ الهه توانا
سلام
به روزم
پاسخ:
خدمت می رسیم به وقتش!
۱۰ مرداد ۹۱ ، ۲۳:۲۶ ملیحه سادات
سلام...

مردم هنوز پشت سرم حرف میزنند... از اینکه سخت در به درم حرف می زنند...

به روزم با:
به هر چه خاطره و عشق، پشت پا بزنم
تو را ببوسم و بین کتاب تا بزنم


نقدم کنید
پاسخ:
چشم خدمت می رسم بانو!
تف به ریا .. آقا با این دهان روزه و دل ضعفه و آن شله زردهای زعفرانی چشمم یک جور سیاهی رفت ک طاقت از کف بریده دستم پی سفره افطار است فقط...
پاسخ:
شرمنده حسابی گناه کردم! دل یک روزه دار را به درد آوردم.
در فرصتی دیگر به خدمت باقی عکسها و حرفها می رسم البت اگر جانی باقی بماند بعد از این همه شکنجه ایی ک بعد از دیدن تصویر اول کشیده م .
پاسخ:
از شکنجه های زندان بغداد که بدتر نبود. مثلا نامتان لیلی ست! مرد باشید!!!!!
بازی بود
حتی عکس قبل از جد...
نوشته هایت بسیار جذاب و دلرباست باده هایی که میخوری و حالت دگرگون میشه دیگه جایی برای ثبت نظر باقی نمی ذاره
شاعران جان را فدای شعر فهمان می کنند
حال خوشی داری لازم نیست کسی اینو بهت بگه تو نوشته هات موج میزنه بعضی ها تماشا می کنند بعضی ها آبتنی بعضی هام غرق میشن. کلامت هر روز نافذتر و قلب و روح و جسمت لبریز از نشئه سلامتی و عزت
می بینی تبحر من تا چه حد ناچیز و مسخرست در برابر مهارت و توانایی تو که اسب غزل را به جولان میاوری

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی