پنج دیواری

هنوز خوش بین م به سبزیِ فردا

پنج دیواری

هنوز خوش بین م به سبزیِ فردا

پنج دیواری
پـیـونـدهـا :: Links

قفس بانی در قفس!!

شنبه, ۱۶ آذر ۱۳۹۲، ۰۹:۰۸ ب.ظ
"الف...
.......................
این صفحه شده چرک نویس یک جوجه نویسنده ی بیش فعال! که افکار بی بدیل مغز پر فلسفه اش را در قامت کلمات شکسته ای روی صفحه ی صفر و یک بلاگ می نویسد! این روز ها دلم حسابی پر ست، مشامم هم پر است از بوی تعفن و مرض! این بار تنها بسنده می کنم به غزلی نیمه جان... .

نفسی باز دوباره ز نفس افتاده
صاحب این تن و ماوا به قفس افتاده
یار خسته، تن خسته، دل خسته، انگار
یک پرستوی بهاری به قفس افتاده
پر شکسته، دل خونین، نفسم بند آمد
تو کجایی که مَردَت به قفس افتاده؟
یاران همه رفتند، ز پرواز دوباره خبری نیست
خدایا چه کنم این منِ خسته به قفس افتاده
زندان اوین و قصر و تهران بزرگ
چاره چه کنم باز مردی به قفس افتاده
چه گناهی و چه رسمی ست، بانو تو بگو!
که سربازی، سرِ بازی، به قفس افتاده...
.
چهارشنبه 6 آذر 1392
بیمارستان امام خمینی- بخش عفونی! بالای سر متهمی به نام تابش نیا که حالا مرده است!

.

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۲/۰۹/۱۶
بهنام جعفری بلالمی

نظرات (۱)

۱۶ آذر ۹۲ ، ۲۳:۴۴ خانم معلم
سلام بر زاده ی پاییز ...

سالها در شهر ری خدمت کردم و چند بار گذرم افتاد به امین آباد . منتها ورود به انجا نصیبم نشده . اما چیزی که زیاد در مدرسه با همکاران میگفتیم این بود که بزودی به امین آباد منتقل خواهیم شد و تنها راه انتقالی گرفتنمان همان بود و بس . 

زندگی و بودن میان دیوانگان دل میخواهد ، عشق میخواهد ، روح بزرگ می خواهد ، هر کسی قادر نیست بین کسانی زندگی کند که فقط یک چهره دارند و اگر بیماری شان دو چهره بودن است ، آشکار است و همه میدانند نه اینکه پشت نقابی مخفی اش کرده باشند ... 

خدا را شکر که چشم سرت و چشم دلت باز است و می بینی ... التماس دعا به هنگامی که چشم هایت بارانی شد ...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی