پنج دیواری

هنوز خوش بین م به سبزیِ فردا

پنج دیواری

هنوز خوش بین م به سبزیِ فردا

پنج دیواری
پـیـونـدهـا :: Links

دیوانه شو! دیوانه...

دوشنبه, ۲۷ آبان ۱۳۹۲، ۰۴:۵۵ ب.ظ

اسم امین آباد که می آید نا خودآگاه حواسمان می رود پیش دیوانه ها! آنهم دیوانه های خطرناک و قفل و زنجیر شده! جایی که فقط یک اسم مجهول برای من بود... . یه شهر! یه بیمارستان! یه جایی برای نگهداری دیوانه ها و یا هزار تا گمانه ی دیگه! شاید تجربه ی جالبی باشد، اینکه بگویند قرارست 24 ساعت آینده را در میان بیماران مرکز آموزشی درمانی روانپزشکی رازی(همان امین آباد معروف) سپری کنید! دیشب تو خاموشی حسینیه یگان، میکروفن به دستم بود و داشتم زیارت عاشورا می خوندم. جمع خودمونی بود، چهار پنج نفری بیشتر نبودیم که گفتن پاسدار خونه صدات می کنن، زیارت عاشورا رو سریع تر تموم کردم و رفتم که ببینم جریان از چه قراره! و چیزی که اصلا انتظارش رو نداشتم جلوی چشام مشاهده کردم. برگه اعزام زندانی به بیمارستان امین آباد و نگهبانی از یه زندانی روانی به مدت 24 ساعت... 

(با احترام به مک مورفی دیوانه از قفس پرید، ژرژ روز هشتم، مجید سوته دلان، غلام علی مادر، نمکی مسافران مهتاب، مایکل دختر رایان. تمام این شخصیت ها در نقش دیوانه تحسین برانگیز بودند و در ذهنمان نقش بستند اما آنها تنها نقش دیوانه را بازی کردند؛ دیوانه زندگی را بازی می کند. چار توهم نشوید. برای درک چند خطی که خواندید ذکر یک آدرس کافیست: «امین آباد، آسایشگاه روانی رازی» آن حرف های درهم و برهم را درک کردید؟ کسی نیست که حرف های یک دیوانه را نفهمد! انگار آن شخصیت های دیوانه تنها متعلق به پرده های سینما هستند. دغدغه های چسبیدن به این شهر پرهیاهو و چنگ زدن به زندگی، گلویمان را گرفته و ما حتی فراموش کرده  ایم که در گوشه ای از تهران، بزرگ ترین آسایشگاه روانی خاورمیانه افتاده است. یک قدم پشت در ورودی آسایشگاه تابلویی می بینید که روی آن نوشته تاریخ تاسیس: ۱۲۹۷. کمی که کنجکاو باشید خیلی زود می فهمید وسعت این آسایشگاه ۱۰۶ هکتار است، ۲۰ بخش، ۱۲۰۰ تخت و بیش از ۱۴۰۰ بیمار روانی دارد. بعدها چیزهای دیگری هم می فهمید. مهمتر از همه اینکه دیوانه ها گاهی از ما عاقل تر می شوند! ) * قسمتی از مقاله آزادی در قفس پوسید شهرام فرهنگی

خب چیزایی که سربازای قدیمی تر از امین آباد تعریف کردن کمی ذهنم رو درگیر کرده بود و شدیدا مشتاق بودم که صبح هر چه زودتر فرا برسه و این تجربه جدید رو به چشم ببینم. صبح روز دوشنبه 20 آّان 1392 سورا یه فیات سفید شدیم و از اوین به سمت میدان قزوین، چهار راه لشگر، بیمارستان لقمان، ترمینال جنوب، دادگاه بعثت و بعد به سمت امین آباد حرکت کردیم. فقط اسم متهم رو می دونستم و اطلاعی نداشتیم کجا و کدوم بخش بستری شده! و این باعث شد که حدود نیم ساعت تو فضای مرکز بچرخیم و دنبال بخش ابوریحان بگردیم. این تایم طولانی هم به دلیل وسعت بیمارستان بود. بعد از کلی جستجو بخش و متهمی که دنبالش بودیم رو پیدا کردیم که خب به علت مسائل امنیتی از گفتن اسم متهم پرهیز می کنم. دو نفر بودیم. قیافه جفتمون شده بود عین بچه هایی که برای اولین بار یه جای جدید رو مثل روز اول مدرسه تجربه می کنن. اولین کاری که کردم متهم رو با پابند به تخت فیکس کردم و منتظر دژبان بیمارستان موندم تا دستورات لازم رو ازش بگیرم و بعد برای این 24 ساعت برنامه ریزی کردم. طبق قانون هر دوی ما می بایست تا ساعت 2 عصر بیدار می موندیم و بعدش یکی از ما حق استراحت داشت و یکی باید نگهبانی می داد. با اطلاعاتی که از دوستان گرفته بودم اجازه مطالعه تو بیمارستان رو داشتیم و این شد که سه تا از دوستای قدیمی و صمیمی رو به همراه خودم برده بودم! همشهری داستان، همشهری جوان و 40چراغ! (که این روایت رو تو صفحه 52 شماره 543 18 آبان روی صفحه کمیک "شهر هرت" بزرگمهر حسین پور نوشتم!!) سعی کردم نهایت استفاده از وقتم رو ببرم. گاهی با بیمارا صحبت می کردم. گاهی از کاراشون خنده م می گرفت. گاهی بغض گلوم رو فشرده می کرد. گاهی چشام خیس می شدن و گاهی هم به فکر فرو می رفتم. از دیدن جوونای بیست تا سی و پنج ساله تا پیرمرد هفتاد هشتاد ساله. از دیدن کسانی که هر کدوم به دلیلی تحت درمان و نظارت خاص هستن و شکر خدا خیلی خوب بهشون رسیدگی می شد.

امین آباد! جایی که اگر تو بخش یکی یک باره زد زیر آواز نباید تعجب کنی، اگر نیمه شب یکی از خواب بیدار شد و اذان گفت و وسط اذان یه دفعه یه آهنگ از داریوش خوند و بعد ادامه اذان رو گفت باز هم نباید تعجب کنی! اگر دیدی دو نفر دارن به قصد کشت هم رو می زنن. اگر دیدی یکی هر دو دقیقه یک بار یه جمله از اعلی حضرت شاه می گه هم! اگر دیدی یه عده بلند بلند قهقه می زنن و می خندن و یکی یه گوشه نشسته گریه می کنه هم! اگر دیدی یکی مثل آدم آهنی با زاویه نود درجه و به چپ چپ به راست راست راه می ره هم. اگر دیدی یکی پشت به قبله نماز می خونه هم. اگر دیدی یکی داره به عالم و آدم فحش می ده باز هم نباید تعجب کنی! جایی که اسمش نشانگر و یادآور دیوانگی بوده و هست. اینجا با مفهوم جنون، بیماری های روحی، روانی، افسردگی و امثالهم به معنای واقعی آشنا می شید. با بیمارا که حرف می زدم هر کدوم زندگی جالب توجهی داشتن. زندگی سابق شون و کاراشون و علایقشون در نوع خودش جالب بود. یه جوون 26 ساله که اسکیزوفرنی داشت. یه مرد 35 ساله که به علت مصرف شیشه مشکل روانی پیدا کرده بود. یه دانشجوی دانشگاه تهران که دکترا هنوز بیماریش رو تشخیص نداده بودن. پیرمردی که کارمند وزارت نفت بود و دچار افسردگی حاد شده بود. بیماری که راجع به همه چیز از بقیه سوال می کرد. دست بند و پابندی که صداش همه رو عاصی کرده بود. گزارشی که دژبان بیمارستان به خاطر ترک پست برام نوشت و بعد پاک ش کرد. جمع دوست داشتنی و ساده ی دیوونه ها! محرم و شب زنده داری بیمارا.  همه و همه جالب توجه بودن... .

به هر حال تجربه ی جالبیه که حداقل 24 ساعت از زندگیت رو بین دیوونه ها بخوابی و سپری کنی! مخصوصا برای ما که  خود دیوانه ایم! همه شنیدید مثال معروف دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید رو! و من هم دیوانه هایی را دیده بودم و به قولی خوشم آمده بود!

زندگی تو شرایط خاص، کنار آدمای خاص همیشه لذت بخشه!

.

سه شنبه- 21 آبان 1392 ساعت 00:45 دقیقه بامداد - مرکز آموزشی درمانی روانپزشکی رازی (امین آباد)


نظرات (۶)

۲۷ آبان ۹۲ ، ۱۹:۵۷ زهره سعادتمند
حالا امین آباد که نه ولی تو دیوونه خونه بودم قبلا. البته نه 24 ساعت. سه چهار ساعت فقط.
زندگی خیلی جالبی دارن. البته برای بعضیاشون که حالشون بهتره، ممکنه روزگار گذروندن، سخت باشه.
 مث ما که این بیرون گیر یه عده دیوونه افتادیم!


خدا همه مریضا رو شفا بده.


۱۶ آذر ۹۲ ، ۲۲:۱۱ پشت کوهها
شما سربازها امید این مملکت هستید
افسر وظیفه پشت کوهها
۱۶ آذر ۹۲ ، ۲۲:۱۲ پشت کوهها
من یادمه قبل از این که بیام خدمت همیشه دلم میخواست نقطه صفر مرزی بیفتم ولی زندان نه!
اینم برا دلداریت گفتم :|
معلومه طاقتت زیاده:(
خداهمه ی بیمارا را شفابده
اینقئ نگید دیانه دیوانه حداقل بگید بیمار روحی یا بیمار روان . علت دیوانه شدن هم چند دلیل هست همه که مادرزاد اینجوری نبودن . خدای بزرگ اوومیدوارم که هرچه زودتر بیماران سرطانی که داروهای قوی مصرف میکنن و بقول شما دیوانه رو شفا بده چون خیلی ازین سرطانیها بدلیل قدرت زیاد داروها و درمانشون یه حالت روانی میگیرن بهرحال خدا همه بیمارهای سرطانی و بیمارهای روحی و روانی رو شفا بده اوومیدوارم .
۰۵ مهر ۹۴ ، ۱۳:۰۸ سبا بهنام
salam man mikham beram baraye sakhtane ye mostanade koochik be amin abad . mikham beporsam mojavez mikhad >

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی