پنج دیواری

هنوز خوش بین م به سبزیِ فردا

پنج دیواری

هنوز خوش بین م به سبزیِ فردا

پنج دیواری
پـیـونـدهـا :: Links

در مجلس خاموشی

جمعه, ۳ شهریور ۱۳۹۱، ۰۳:۴۳ ب.ظ
"الف...

.....................

(1)

http://fasleasheghi.persiangig.com/image/Nice/nICE%20%2835%29.jpg

(2)

به اعتراف آمده ام که بگویم:

"مرا نبوده طاقتی بیش از این تا در این وهم باقی بمانم
که شاید....
طلیعه صبحدم بدین شامگاه روشنی بخشد!"

(3)

ساعت بی عقربه که از کار افتاد. باران پروانه بارید و حالا ...
ببین چه مدال قشنگی عشق بر پیشانی ام گذاشته است. ببین با چه دانائی مرموزی نگاهت را می کاوم و خرگوش های هراسان شادی را در جنگل رنگ عسل چشمانت در آغوش می گیرم. این هارا گفتم که مرا از چپ حکیم اکالیپتوس کوهی ندانی و بدانی جائیکه فلفل هم می تواند محبت آدمی را گل بیندازد، بنده هم با این میلیارد ها سلول و چند دانه خاکستری شان می توانم یک دمِ درونی بگیرم و اعتصاب و قضا و قدر کنم. خلاصه ی این پرونده کلاسه اینکه ما هم چیزهایی هالومان می شود.

(4)

http://fasleasheghi.persiangig.com/poste%201%20shahrivar/375854_3585351796186_1447931056_n.jpg

(5)

خوب! با این مقدمه ی طولانی حالا به این مؤخره ی پایانی می رویم.

مطالب این پارتیشن شش بعدی است. اینجا با گوش زنبور عسل می توان شیرینی بحث را چشید. اگر فرهاد اینجا بود، شیرینی این بحث را قورت می داد. باری به هر یک از جهات شش گانه که می روید حواستان را خوب جمع و تفریق کنید و سفت به زین اسب تماشایتان بچسبید. می خواستم یک نظر اجمالی و اجلالی بیندازم به تازیانه ی سیر و سلوک میان جهانِ نافرمانِ فلاسفه. ببینید، جهان تقسیم می شود به دو دایره ی دو قلو که با چسب دوقلوی رازی به یکدیگر تنیده اند. از آن طرفی که آفتاب در می آید میم مشرق را می کشند و تا آن طرفی مه مغرب ناپدید می شود. اگر زمین را یک توپ فوتبال فرض کنیم، خورشید آن نوک پای اشراقی ست که باطن جهان را قِل می دهند. در حقیقت جهان خورشید خیال است و دریای بی خیالان. خداوند در رویای کوتاه چند میلیارد ساله اش چراغ خوابِ مهتاب را روشن کرده و چند شعله خورشید به کوچه ی کهکشان کشیده است؛ تا ملائکه ی شب کار و فرشتگانی که شیفتِ شیفتگانِ الهی اند با هم تصادف تقدیر نکنند و در بینائی نابینایی خود نیفتند. البته مشاهده ی خورشید به لامپ دل سوخته نیاز دارد. هر کس بر شکار خورشید دست به قبضه ی چراغ قوه برود کور خواهد شد. عالم شرق و اشراق فقط نیاز به آزمایشگاه خلوت و تلسکوپ تنهایی و ذره بینِ آفتاب دارد. بدون پوشیدنِ لباس عافیت نمی توان وارد اتاق عمل و نظر شد.

باید تمام لکه های پیشانی دلت ضد عفونی شود. باید تمام ویروس هایی که ناشی از استشمام زباله های اتمی هوس است از خود دور کرد. باید جنازه ی خود را روی برانکاردِ تیزِ تشریح گذاشت و تمام اجزاءِ خود را به کلی فراموش کرد. گاهی یک سی سی سرمه کافیست که ما سوزن مژگان یار را به قلب خود فرو بریم و همه ی زیبائی ها را تزریق کنیم. علم زیباست، عشق زیباست، خدا زیباست، ستاره، گل، رویا و مهتاب زیباست.... و تو زیبایی! زیبائی تو از زیبائی خداست! تو ستاره ای. تو مهتابی. تو ای و تو! و همه زیبائی های جهان از دل توست. زیبایی از دلِ شرق! و همه برای تو، دوشیزه ی شرقیان. یک کتاب را در نظر بگیرید. مشرقِ کتاب مدّ بسم الله است. سرتاسر کتاب زیر تابش مستقیم بسم الله است. مشرق و اشراق بسم الله الرحمن الرحیم اند.

(6)

http://fasleasheghi.persiangig.com/poste%201%20shahrivar/206075_3588462513952_1655860115_n.jpg

(7)

بنابراین بیخودی نگفته است جناب حافظ که: چو آفتاب می از مشرق پیاله بر آید، تمام ساختمان عالم پنجره ای است که رو به مشرق گشوده شده است. همه رخت های تر خود را که از جریان آب بازیِ هوس خیس شده است در برابر خورشید  پهن می کنند. تازه خورشید مهتاب کمرنگی در ایوان الهی است. اگر برق تجلی خدواند متعال با تمام زیبائی به کابل های جهان وصل شود، فیوض همه ی موجودات جهان خواهد پرید. جهان تاب تماشای جمال یار را ندارد. مثل اشک در مقابل چشمانت ذوب خواهد شد.

من و شما نمی دانیم که در این غوغای علت و معلول که گلزار تماشای اوست، چه قدر دست و پای گم کرده داریم. دست و پا گم کردن در مقابل زیبائی لازمه ی نظام معلولیت است. ما همه معلول محبت و رحمت رحمانیه ی اوییم. او علت است و به علت انفجار زیبائیِ او اینهمه معلول به صحن آفرینش ریخته اند. گل هارا نگاه کن ، یک پارچه خون اند از حسرت جمال مبارک او. بلبلان را بشنو! زیر شلاق شقایقِ شوقش ناله می کنند. کوه دندان صبر بر جگر آتشفشان گذاشته است. اگر در این عالم مشرق و اشراقی وجود داشته باشد از پیاله ی چشم محمد است. محمد، شرقی ترین چهره ی خداوند است در زمین! در این دین، زن، عطر و نماز حراج می کنند. در این مذهب زیبائی پرستش می شود. در این آیین، آیینه مرکزیت دارد.

شرق یعنی اسلام و اسلام یعنی تسلیم شدن به حقیقت و حقیق زیبا و با شکوه است. حقیقت بر پشت پلنگ و در چشم آهوست. جمال؛ بانوی زیبائی است که جلال زیر تخت روانش را گرفته است! زیبائی خداوند ریخته است در عالم! یک خروار زیبائی به کار یک بوته گل سرخ رفته است. وقتی گلّه ی زیبا رویان را می بینی رودخانه ی جمال الهی را شنا کرده ای. بلبل در زیبائی شناسی مجتهدِ مسلّم است و گل آیت الله است! تمام موجودات جهان مثل گل به نشانه ی خداوند به چرای وجود آمده اند. بلبل مثل جبرئیل در طرف راست گل می ایستد و آیات آسمانی را قرائت می کند. جهان، یک چمن تجلی است و گل یک تخیل الهی.

(8)

نداریم!

(9)

مگر زندگی از ما چه می خواهد؟ هر روز صبح بیدا می شویم با خواب آلوده ترین رویا ها، با مژگان هایی مه خیابان سرمه را جارو می کنند، با گیسوان بلندت که از باروی زیبائی بالا می رود، نان بربری، پوره ی چشم بادام، مربای زلف چینی، عسل خال هندی، مژگان بیات ترک؛ و اینها صبحانه ی تسبیح توست. بعد ساعت دوازده وقت (والنهار اذا جلیها) می شود. اذان می گویند و تو از این می شنوی، از لبان متبرک دوست.

چلوکتاب را پهن کرده اند، تند تند شراب ناب گل محمدی می خوری و به قرائت یاسمین گوش می پراکنی! آتش گل را روشن مرده اند. کبابِ بل بل است! صدای سوختنِ دلِ قناری در باغچه می آید. گربه ای به حرکتِ مینا و قمری می نگرد ؛

و سال ؛ سالِ اولِ هجریِ قمریِ ماست.

(10)

نمی دانم...
دنیا را چگونه رنگی ببینم
با این چشمان سیاه!!!

پیشنهاد گذران روزها!

ماهنامه‌ی فیلم
نقد و یادداشت‌هایی بر «خوابم می‌آد»
مردادماه ۱۳۹۱ / ۳۰۰۰ تومان

http://fasleasheghi.persiangig.com/poste%201%20shahrivar/film-magazine-27jul12.jpg

ماهنامه‌ی داستان
با آثاری از رابرت کاپا، جان بارت، مجید قیصری، محمود حسینی‌زاد و دیگران
شهریورماه ۱۳۹۱ / ۲۵۰۰ تومان
http://fasleasheghi.persiangig.com/poste%201%20shahrivar/dastan-20aug12.jpg

شعرها و یادهای دفترهای کاهی
مجموعه شعر
احمدرضا احمدی
نشر چشمه/ ۱۲۰۰۰ تومان
http://fasleasheghi.persiangig.com/poste%201%20shahrivar/ahmadi-may12.jpg

کلاه قرمزی و بچه ننه
کارگردان: ایرج طهماسب
نویسنده: حمید جبلی و ایرج طهماسب
بازیگران: حمید جبلی، ایرج طهماسب، خسرو احمدی، مهدی باطبی، بهادر مالکی و دیگران
http://fasleasheghi.persiangig.com/poste%201%20shahrivar/kolah-ghermezi-21aug12.jpg
سینما های تهران و شهرستان ها!


پی نوشت:

(پ.ن 1)

از این که سرتان را به درد آوردم شرمنده ام ... این پست چندین بار کوتاه شد؛ ولی باز بلند است. به دلیل طویل بودن بیش از حد شرمنده! درگیر روز هایی هستم که خیلی دلتنگ و دلگیرند. خیلی ها می گویند پستهایم را کوتاه تر کنم و خیلی ها می خواهند همینطور بنویسم! ضمن احترام به آنها که می گویند کوتاه بنویس، من با خواستن بیشتر از گفتن موافقم!

(پ.ن 2)

شماره 4: طرابلس ـ بریده‌ای از نقاشیِ جواد مدرسی - آلبوم امید مهدی‌نژاد
شماره 6: عکس از امید مهدی‌نژاد
(پ.ن 3)

راه اندازی مجلس آشتی‌کنان با کتاب در کافه کراسه


تاکیدات مقام معظم رهبری بر گسترش فرهنگ کتابخوانی در سطوح و اقشار مختلف جامعه، انگیزه اولیه تشکیل این حلقه بوده و تاکنون افراد مختلفی شامل خبرنگاران و نویسندگان برای عضویت در این حلقه اعلام آمادگی کرده‌اند. به گزارش الف به نقل از فارس،‌ حلقه کتابخوانان حضرت ماه با هدف آشتی‌کنان با کتاب آغاز به کار کرد.

در برنامه‌های اعلام شده برای این حلقه آمده است:

۱- هفته‌ای یک بار (دوشنبه ها) به مدت دو ساعت (قبل از غروب آفتاب) در یکی از مکان‌های فرهنگی دور هم جمع می‌شویم.
۲- هر کداممان کتابی که هفته گذشته انتخاب کرده‌ایم را برای چند دقیقه خلاصه‌گویی می‌کنیم.
۳- از آخرین اخبار نشر و کتاب مطلع می شویم و اخبار خودمان را به بقیه می‌دهیم.
۴- با مهمانان حلقه اعم از نویسندگان سرشناس، ناشران فعال و خبرنگاران حوزه کتاب از نزدیک آشنا می‌شویم و سئوالاتمان را از آنها می‌پرسیم.
۵- ما با حمایت و تشویق دیگر اعضای حلقه، مطالبی که نوشته‌ایم را تبدیل به کتاب می‌کنیم و به جرگه نویسندگان حرفه ای وارد می‌شویم.
۶- …و خلاصه اینکه دوستی‌مان با کتاب را عمیق‌تر می‌کنیم.

به گفته اولین عضو این حلقه، تاکیدات مقام معظم رهبری بر گسترش فرهنگ کتابخوانی در سطوح و اقشار مختلف جامعه، انگیزه اولیه تشکیل آن بوده و تا کنون افراد مختلفی شامل خبرنگاران و نویسندگان برای عضویت در این حلقه اعلام آمادگی کرده‌اند. وی افزود: در اولین جلسه، اعضای حلقه، درباره کتاب‌های “نورالدین پسر ایران” و “دا” به همراه ۸ کتاب دیگر در حوزه‌های مختلف به گفت‌وگو خواهند نشست. گفتنی است این حلقه هر هفته دوشنبه ها در کافه کراسه تشکیل می‌شود و علاقمندان برای کسب اطلاعات بیشتر و ثبت نام می‌توانند به وبلاگ حلقه مراجعه کنند.
....

والسلام.
.........................

نظرات (۴۲)

سلام استاد
چه عجب چشمم به جمال مطلب جدیدی از شما روشن شد!
مثل همیشه، عالی نوشتید، و چه خوش، بوی رودخانه رؤیا را شنفتم لابلای این سطور نورانی ...
منّت بر سرم می‌گذارید اگر به کلبه بی‌رونقم سری بزنید و غلطهایم را بگیرید ...
التماس دعا ...
۰۳ شهریور ۹۱ ، ۲۰:۴۵ عشق طوسی یک همراه
بهنام جان سلام
خیلی از شماره های این پستت و دوس داشتم،خوب مینویسی دیگه،کلا" قلم خوبی داری،فک نکنم لازم باشه تعریف کنم.اما ... لازمه یه چیزی و بهت بگم،خب؟
اگه یادت باشه من ازون دسته خواننده هات هستم که میخوام همینطور طولانی بنویسی.
ولی یه نکته:ببینم شده تا حالا کنار کسی بشینی بعد در حالی که مثلا دارید آب میوه میخورید و در باره ی نیروی جاذبه حرف میزنید یه دفه طرف برگرده بگه خاله ام کلم پلوهای خوبی میپزه!؟
اونموقع این احساس بهت دست میده که یا طرف دارای پرش افکاره یا اصلا" به حرف تو گوش نمیداده و داشته به مهمونی دیروز خونه خالش اینا فک میکرده!!نه؟
تنوع زیادی که داره وارد موضوعهای هر پستت میشه یه همچین احساس سردرگمی واسه خواننده ایجاد میکنه، هنوز دلت میخواد تو حال و هوای همون شماره ی 1 باقی بمونی یه دفه شماره ی 2 میارت بیرون و باعث میشه نه حظ کافی از شماره ی 1 ببری نه شماره های بعدی،بعد انگار ضمیر ناخودآگاهت بهت میگه باید همه ی شماره های پست و "صرفا جهت اطلاع" بخونی.اگه سعی کنی تنوع موضوع و کمتر کنی و تمرکز بیشتری رو موضوعات محدود توی هر پستت داشته باشی فک کنم بهتر باشه.
+ابن فقط نظر شخصی منه که بعنوان یه دوست وبلاگی فک کردم بهتر از تعریف کردنه که بهت بگم، و ممکنه اشتباه باشه.موفق باشی
سلام آقای جعفری/ از حال خوشت این دقیقه روشن شد/ سپاسگزارم که دعوتم کردی/
پیش آی بخوانی رقم سینه ی ریشم
من نامه افتاده به خاک از کف خویشم..!
سلام استاد عزیز
عجب غیبت طولانی داشتید اینبار
1 و 2 عالی بود
در کل مثل همیشه نوشته هاتون پربار بود...
درود بر شما دوست عزیز
۰۴ شهریور ۹۱ ، ۱۸:۳۶ امین نورافکن
زیبا و دلنشین.زیبنده کوی زیبایی.
خواندم و حالم خوش شد
جا مانده از پی‌نوشت:
بند شماره 4: طرابلس ـ بریده‌ای از نقاشیِ جواد مدرسی
بنده شماره 6: عکس از امید مهدی‌نژاد
:))
وبلاگ زیبایی داری عزیزم به من هم سربزن؟لینکت کردم
لینک شدید به اسم بهنام اگر چیز دیگری مدنظر دارید بفرمایید عوش می کنم
با سلام خدمت مدیر سایتعاشقانه ترین عاشقانه هادرخط رنگی.آی آرخط رنگی.آی آر با پیج رنک 3 منتظر شماستهرآنچه ازعاشقانه می خواهید رادراین سایت بیابیدبخش اشعارکامل شاعران این سایت درحال آماده شدن می باشد،لطفاازاین بخش نیز دیدن فرماییددرخبرنامه ماعضو شویدتاباجدید ترین عاشقانه هاهمراه باشیدوهیچ عاشقانه ای راازدست ندهید.درصورت امکان درنظرسنجی ما نیزشرکت فرماییدبه امید دیدارشمادربزرگترین وبروزترین وبسایت عاشقانه
اینجا اگر ....دشوار باشی و طوفان باشی و دریا...
فریفته می انگارند تو را!
ماندن جایز نیست در دنیایی که هست ...اما ...لایق دنیایی نیست!
درود بهنام عزیز ....
۰۵ شهریور ۹۱ ، ۲۱:۰۶ ارمیا برزین
سلام
همه چی داشت
سلام
ممنونم از دعوت و لطفتون
قلمتون نویسا
یا حق ♥
سلام
وبلاگتون فضای صمیمی داره. ممنون که دعوتمون کردید
اگر دوست داشتید به وبلاگ گروهی ما هم گهگاهی سر بزنید
درود بر شما. اتاق 5دیواری عالی بود از امروز مشتری دائم نوشته هاتانم. نویسا و مانا باشید.....و ممنون از دعوت
در باره جشواره کتابخوانی می خواستم باهاتون صحبت کنم که اول مهر به صورت سراسری اجرا خواهیم کرد. شماره ای که بهتون دادم شماره کتابخانه عطار بود. :)
تازه میفهمم بازی های کودکی حکمت داشت....

زوووووووووووو......

تمرین روزهای نفس گیر زندگی بود....

قطعا روزی صدایم را خواهی شنید...

که نه صدااهمیت دارد نه روز...

این آینده کدام بود که بهترین روزهای عمر را حرامش کردم؟؟؟؟
فاصله م یدونی چرا خدا لای انگشتات فاصله گذاشته؟؟؟

برای اینکه این فاصله هارو

بادستای کسی که دوسش داری پرکنی
۰۸ شهریور ۹۱ ، ۱۷:۵۶ عشق طوسی یک همراه
امیدوارم حال جسم و روحت زود زود زود خوب بشه!
حتما" همین طوره که شما میگید،ولی من هربار که اومدم و خوندم اینهمه قرابت و نزدیکی که شما گفتین بین شماره ها هست و حس نکردم!حتما" مشکل از منه.باید یه جور دیگه بخونمتون!
چه کامل!
سر در نو مبارک اولاً
5
6اینا تو ماه رمضون جا موندن؟
7 چه عارفانه و چه خوب! حسن تعلیل های واقعی...
ما هم با خواستن خیلی بیشتر از گفتن موافقیم!
قلمت آدمو نگه میداره
لذت بردم از نوشته هات .
با اون ایده ی کتابخوانی خیلی حال کردم .
۰۹ شهریور ۹۱ ، ۱۲:۲۸ دُخـتر ِ بـآرونــــ
سلام جناب جعفـری ..

چقدر دوست داشتـم این انسجـام را .. و تک تک ِ این شمـارهـ هـای پُر مغـز را .. این پست ِ ترکیبی یک جورهایی انگـار بهـم متصل ند شمارهـ هایش ..

شمـارهـ های 2 ، 9 و 10 را کمی بیشتر دوست داشتم ..

پیشنهادهای تان هـم اساساً چسبید .. مخصوصا دفترهای کاهی .. ممنونم ..

قلمـتان را زیـاد دوست دارم ، ممنون از دعوت ..
کلی با آن کلمه های مثل قند هواییمان کردید بیاییم این جا ...اما ...همش یه کم قند خونمان الان زده با لا سرمان گیج می زند ...استعاره در استعاره وحس آمیزی های هفت رنگ وکل آرایه های ادبی وهرچه جمله قشنگ که می شود گفت را از دل ادبیات بیرون بکشی وبندازی توی شیشه عسل فلسفه ...اما خوب قند خونمان زد بالا شاید تقصیر 3بعداز ظهر است وشاید تقصیر فلسفه ای که این روز ها گذاشته ایم روی طاقچه دلمان خاک بخورد ...شاید تقصیر مزاج ماست که هنوز به مخلوط فلسفه وادبیات سازگار است خلاصه نکشیدیم همه اش را بخوانیم وبرای ذهن فوق پیشرفته مان تجزیه وتحلیلش کنیم ...عمری بود دوباره برای صرف قند مشرف می شویم...
سلام بسیار عالی بود ...
خوشحال شدم...
به منم سر بزنید...
سلام
ممنونم بابت لینک..
حتمن سر میزنم
من الان فقط تشکر می کنم از اینکه اطلاع دادید
چون مطلب یک مقدار بلند هست اجازه می خوام اول بخونم کامل و بعد نظر بدم ، معمولا عادت من هم به بلند نویسی هست و پست های پیشین تا 7000 کلمه و بیشتر هم می رسید و به ناچار برای همراهی با دنیای سرعت ، یک مقدار دارم عادت می کنم به کوتاه نویسی ( البته در این فضا فقط ) ، و جالب اینکه تازه اینهمه تلاش به کوتاه نویسی تازه تونستم از 800-7000 حرف به 3000-2000 حرف برسم و فکر می کنم همون 2000 تا برای این فضا مناسب تر باشه .
البته این رو به عنوان نظر شخصی گفتم ( الان همین جوری داره 2000 تا میشه !!!! ) .
به هر حال مطلب رو می خونم و حتما بیشتر میام .
دمت گرم و سرت خوش
سلام بهنام عزیز
از این که منو به این مهمونی پربار دعوت کردی ممنونم. چقدر زحمت کشیدی؟!
امیدوارم که آسمان این روزهای دلت هر چه زودتر آفتابی و سپید و فیروزه ای شود!!
سلام بهنام
اینجا شبیه جاهایی نیست که دعوت عمومی می دهند توی هر وبلاگی. خیلی بهتر است :)
ممنون به خاطر لینک
یه اعتراف کوچک که پوست به این طولانی را نخواندم
سلام گرامی

نوشته هاتون رو مطالعه کردم قلم خوبی دارید

و ممنون از حضور گرمتان
با نام خودتان لینک شدید.منتظر نوشته های بعدیتان هستم
نویسا باشید
سلام دوست عزیز

دعوتید به خوانش داستان (مرض)
منتظر حضور و نقدتان هستم
اووووووووووووووووه
چه پستی ...
ممنونم از حضورت
۱۲ شهریور ۹۱ ، ۱۷:۳۸ بهارهای پیاپی
من این پست رو طی دو روز خوندم چون حوصله ی نوشته های طولانی رو ندارم. اما بعدش پشیمون شدم که چرا همه رو یکجا نخوندم.
به هرحال متشکرم از اینکه اینجا رو بهم معرفی کردین. جای خوبی ست.
۱۲ شهریور ۹۱ ، ۱۹:۳۸ ملیحه سادات
سلام
دوباره با یه پست طولانی چشام در اومد

راستی چی شد؟
خوبی؟
در تمام این وبلاگ، از عکس قالبف "دل انگیزتر" پیدا نمی شود!
سلام
و ممنون بایت حضورتون در مانده !
شما هم با افتخار به جمع دوستان ما اضافه شدین ...
+ پیشنهاد گذران روزها فوق العاده بود
عکاس تصویر شماره 1 رو نگفتین!
تصویر چهار بسیار زیبا، ساده و حتی بامزه بود!! دست آقای مهدی نژاد هم درد نکنه.
متون 5، 7 و 9 بسی حال دادند! هایکوی 10 هم همچنین.
و اما می رسیم به پیشنهادها. این بخش وبلاگِ شما منو یاد اغلب این نشریات میندازه که معمولا بخشی رو به معرفی کتاب یا فیلم اختصاص میدن. شما هم یک پا روزنامه نگارید گویا! "داستان" رو چند وقتی میشه گیر نیاوردم. البته چند کتاب نخوانده دم دست دارم که فعلا اونها برام اولویت دارن.
راستی همینجوری که می نویسید... بنویسید...
آشتی کنان با کتاب ایده ی محشریست. اگر الان می تونستم شرکت کنم حتما درباره ی آخرین کتابی که خوندم (کمی دیرتر) صحبت می کردم.
دست و پاهای گم کرده خود نقطه ای ست ...
گم می شوند که روزی
شاید
دنیا را رنگی قدم بزنیم ...

سلام بهنام.
پاسخ:
آن هم در هوای مه آلود پرچکوه...
سلام
در پروفایلتون از کافه نشینی ها خوندم...شاید از چیزهایی که هنوز هم پای دلم رو بند این شهر سیاه میکنه ، همین کافه های خاطره انگیزش باشه...یه سری از کافه هایی که نام بردید رو با دل و جان دوست دارم...
پیشنهادم به شما اینکه یه سر هم به کافه رمنس بزنید.پایین تر از میدان فردوسی-کوچه ضرابیان...یک ساختمان قدیمی 2 طبقه با 108 سال قدمت که شده کافه امروزی ها
من که لذت بردم...
پاسخ:
همین.
سلام .

به روزم ...

با درد نوشته ...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی