پنج دیواری

هنوز خوش بین م به سبزیِ فردا

پنج دیواری

هنوز خوش بین م به سبزیِ فردا

پنج دیواری
پـیـونـدهـا :: Links

خیال خام گیلاسی و سماجت گاو ها!

شنبه, ۳۱ تیر ۱۳۹۱، ۱۲:۵۳ ب.ظ
"الف...

.....................

(1)

(2)

به آتش می کشانم بی تو یک شب دفتر خود را
اگر اندیشه کافی نیست ، می بخشم سر خود را

جهنم یا بهشت اینک ، چه فرقی می کند بی تو ؟!
که قبل از روز محشر می دهم من کیفر خود را

چنان دلواپسم در آخرین ساعات این هجرت
که می ترسم ببینم لحظه های آخر خود را

اگر می شد که خشت مرده را با خویش می بردیم
به روی شانه می بردم، از این پس باور خود را

به این سرو تناور رحم جایز نیست ، ای پائیز
حلالت می کنم سر شاخه های پیکر خود را

سراپا غرق آتش می شوم تا روز رستاخیز
به آب نیروانا می دهم خاکستر خود را

 بهنام.ج - زمستان 1388

(3)

در کودکی نمی دانستم که باید از زنده بودنم خوشحال باشم یا نباشم چون هیچ موضع گیری خاصی در برابر زندگی نداشتم!  فارغ از قضاوت های آرتیستیک در رنگین کمان حیات ذره ای بودم که می درخشیدم! آن روز ها میلیون ها مشغله دلگرم کننده در پس انداز ذهن داشتم! از هیئت گل ها گرفته تا مهندسی سگ ها،از رنگ و فرم سنگ ها گرفته تا معمای باران ها و ابر ها،از سیاهی کلاغ گرفته تا سرخی گل انار همه و همه دل مشغولی شیرین ساعات بیداریم بودند! به سماجت گاو ها برای معاش، زمین و زمان را می کاویدم و به سادگی بلدرچین سیر میشدم .  گذشت ناگزیر روزها و تکرار یک نواخت خوراکی های حواس، توفعم را بالا برد!توقعات بالا و ایده های محال مرا دچار کسالت روحی کرد و این در دوران نوجوانیم بود!مشکلات راه مدرسه،در روزهای بارانی مجبورم کرد به خاطر پاها و کفش هایم به باران با همه عظمتش بدبین شوم و حفظ کردن فرمول مساحت ها، اهمیت دادن به سبزه قبا را از یادم برد! هر جه بزرگ تر شدم به دلیل خود خواهی های طبیعی و قرار دادهای اجتماعی از فراغت آن روزگار طلایی دور و دورتر افتادم. این روز ها و احتمالا تا همیشه مرثیه خوان آن روزها باقی خواهم ماند! تلاش میکنم تا به کمک تکنیک بیان و با علم به عوارض مسموم زبان،آن همه حرکت و سکون را باز سازی کنم و بعضا نیر ضمن تشکر و سپاس از همه همنوعان زحمتکشم که برایم تاریخ ها و تمدن ها ساخته اند گلایه کنم که مثلا چرا باید کفش هایمان را به قیمت پاهایمان بخریم و چرا باید برای یک گذران سالم و ساده، خود را در بحران های دروغ و دزدی دیوانه کنبم. جرا باید زیبایی های زندگی را فقط در دوران کودکی مان تجربه کنیم حال آنکه ما مجهز به نبوغ زیبا سازی منظومه هاییم.در مقایسه با آن ظلمات سنگین و عظیم "نبودن" بودن نعمتیست که با هر کیفیتی شیرین و جذاب است. بدبینی های ما عارضه های بد حضور و ارتباطات ماست! فقر و بیماری و تنهایی مرگ ما، هیچ گاه به شکوه هستی لطمه نخواهد زد! منظومه ها می چرخند و مارا با خود می چرخانند. ما،در هیئت پروانه هستی با همه توانایی ها و تمدن هامان شاخکی بیش نیستیم.برای زمین هفتاد کیلو گوشت با هفتاد کیلو سنگ تفاوتی ندارد! یادمان باشد کسی مسئول دلتنگی ها و مشکلات ما نیست! اگر رد پای دزد آرامش و سعادت را دنبال کنیم سرانجام به خودمان خواهیم رسید که در انتهای هرمفهومی نشسته ایم و همه ی چیز های تلنبار مربوط و نامربوط را زیر و رو میکنیم!به نظر میرسد انسان اسانسورچی فقیری است که چزخ تراکتور می دزدد! البته به نظر میرسد! ... تا نظر شما چه باشد؟

(4)

امروز پس از حدود چهار سال بیماری و دوری و زندگی در غربتی محض به همره خانواده ام دور یک سفره نشستیم. آن هم چه سفره ی پربرکتی. سفره سحر. پدر از شب قبل سحری پختند و یک ساعت قبل از سحر همه مان را بیدا کردند. دست پخت شان خیلی خوب است. شاید بهتر از بانوان آشپزی می کنند. سر سفره هنگام غذا خوردن اما بغض گلویم را آنچنان فشار می داد که با یک جمله ی مادر دیگر طاقت نیاوردم. مادر از وقتی متوجه شده اند که من دوباره رفتنی شده ام احساس تنهایی می کنند. سر سفره گفت: (فکر می کردم ماه رمضان رفیقی برای روزه گرفتن سر سفره سحر و افطار دارم.) پدر روزه نمی گیرند. به خاطر همین سحری و افطاری هم نمی خورند. همین جمله مادر باعث شد که اشک هایم جاری شوند. اما باز به روی خودم نیاوردم و بیرون از خانه رفتم و آبی به صورتم زدم و بعد از چند دقیقه بازگشتم. دوباره رفتنی شده ام. نمی دانید چقدر سخت است نوشهر و دریا و جنگل و ساحلش را بگذاری و بروی. دوستانت را؛ خانواده ات را. من تجربه این ها را زیاد دارم. اما هنوز عادی نشده است... .

(5)

http://fasleasheghi.persiangig.com/545423_333558460066280_746766444_n.jpg

(6)

J'ai été appelé insensé. Bien sûr, avec ma permission. J'ai écrit la tête pleine de vagues lignes errance et l'attente de vous rejoindre!
J'aime il ya longtemps que je n'étais fléchettes.
J'ai mal d'amour. Lovesick vous; le coucher et le lever du soleil, mer, mon rêve
Azdrd RVZ Haym · est rempli.
Je suis condamné à vivre sans toi!
Tu ferais jamais, comme!
Lily, aime toujours

.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۱/۰۴/۳۱
بهنام جعفری بلالمی

روز نوشت

نظرات (۳۰)

سلام دوست عزیز. حلول ماه مبارک رمضان مبارک. میخوام دعوتتون کنم در انجمن ما عضو بشید و مطلب بذارید. این انجمن نویسنده، ناظم و معاون فعال لازم داره. خوشحال میشیم سر بزنید. اگه خواستید عضو بشید قوانین انجمنو حتما بخونید. موفق باشید. یا علی.
۳۱ تیر ۹۱ ، ۱۳:۲۱ زینب سادات
به سادگی بلدرچین سیر میشدم!!!
اگر منظور از "سیر" دقیق شدن باشد که هیچ! ولی اگر منظور واژه ای باشد که مخالف گرسنگی ست باید بگویم ما یک جفت بلدرچین داشتیم می مردیم تا سیرشان کنیم!
دست آخر هم بال زدند و رفتند. به نظرم فرار کردند از دست ما!
پاسخ:
بلدرچین های خانه ی ما که اینطور نبودند. ساده تر از این ها سیر می شدند. همان فکر کنم فرار کررند بندگان خدا از زیاد خوردن. زیاد نخورند عادت می کنند به ساختن.
اگر می شد که خشت مرده را به خویش می بردیم
به روی شانه می بردم، از این پس رویای خود را
این بیت مشکل داره بهنام عزیز. قافیه نداره! "خود را" ردیفه و "سر"، "کیفر"، "آخر" و.. قافیه اند. ولی تو این بیت رویا هم قافیه با باقی موارد نیست.
ضمنا فکر کنم به جای "به خویش بردن" میخواستی بگی "با خویش بردن". شاید اشتباه تایپی باشه.
متنت اما منو یاد شعرای سهراب انداخت رفیق.
موفق باشی.
Je suis condamné à vivre sans toi!
گرچه دعوت نشدم به مهمانیت اما سرزده اومدم...
چه آنلاین!!!
۳۱ تیر ۹۱ ، ۱۴:۱۲ مـــهــــــســـــــ...ـــا :)
امدیم :)
چه مهمونی خوبی ..
شعرتون رو خیلی دوست داشتم ..

" یادمان باشد کسی مسئول دلتنگی ها و مشکلات ما نیست "

این روزای خوب خدا رو دوست دارم .. این دور هم نشستنها .. این سفره های پر از برکت .. حس خوبی دارند .. یادم می مونه که افطار و سحر دعاتون کنم .

راستی نمی گید توی این وقت روز توی این ماه یکی بیاد بهتون سر بزنه دلش که آب می شه واسه این آشای خوشمزه .. : )

روزها به کامتون رفیق ..
سفر به خیر.
پاسخ:
خیر باشد ان شا الله.
۳۱ تیر ۹۱ ، ۱۴:۳۰ مـــهــــــســـــــ...ـــا :)
+ وای عکســـــــــو :) :) خدای من :)

+ منم خیلی وقته دور یه سفره با خانوادم ننشستم ... سفرتون پایدار ... کلی شادی واست آرزو میکنم :) ... رفتن سخته ... مخصوصا اگه به اجبار باشه ... ولی کاری نمیشه کرد که ...! :)


+راستشو بخوای من همین الانشم نمیدونم از زنده بودنم باید خوشحال باشم یا نه ...
صدقانه هم بگم نمیدونم قضاوت ارتیسیک یعنی چی :) :))
پاسخ:
قضاوت آرتیستیک هم توضیحش باشد برای بعد.
کودکی یعنی همان تصویرهای جانداری که از پس چشم‌ها منظره ای میسازند شگفت انگیز، دلم حتا اگر بخواهد یادم نیست کودکی رویای داشته ها بود یا داشته هایی که به رویا پهلو میزد، من چقدر دورم و چقدر هرگز دلتنگی را به آن روزهای بی بازگشت کوک نخواهم زد،
قرار اگر به ساختن بود اگر به بلوغ و بزرگ شدن ها بود، بگذار اعتراف کنم که هنوز کوچکم، برای دردها که نه برای فرود و فرازهایی که جان نمی ستانند اما نفس روح را میگیرند.
پاسخ:
نفس روحتان پایدار باشد ان شاالله. نمی دانم چه بنویسم. حال خوبی ندارم این روزها.
۳۱ تیر ۹۱ ، ۱۴:۴۱ حسنا محمدزاده
سراپا غرق آتش می شوم تا روز رستاخیز
به آب نیروانا می دهم خاکستر خود را

***
خدایا هرکس به یادم هست تو به یادش باش
اګر کنارم نیست تو کنارش باش
اګر تنهاست تو پناهش باش
و اګر غم دارد تو غم خوارش باش
..........در تک تک این شب های عزیز محتاج دعای خیرتان هستم
یا علی
پاسخ:
دعا گوی تک تک لحظه های نابتان در تک تک این شبهای عزیز هستم.
۳۱ تیر ۹۱ ، ۱۵:۳۹ کلمه و رنگ
قلم خوبی دارید .
اما حکایت دلتنگی آدمیان برای روزهای بی بازگشت کودکی حکایت عجیبی است !!
شاید برای این لحظه ها که روزمرگی و دغدغه های کوچک و بزرگ باعث شده نبینیمشان روزگاری دلتنگ شویم !!
پاسخ:
شاید این چنین باشد.
۳۱ تیر ۹۱ ، ۱۵:۴۱ زنی روشن در سایه
به حساب بی ادبی نگذارید اما من محو موسیقی این وبلاگ و حسم از آخرین طراحی ام هستم. آنقدر که تصویرهای کودکی شما را لابه لایشان بازی می دهم...!
یک آبانی پرشور! مثل من.
سپاس از دعوتتان.
پاسخ:
تراژدی دقیقی شد!!!
۳۱ تیر ۹۱ ، ۱۷:۰۹ الهه توانا
1عالی
2عالی وو
3و4 نخوندم
5 عاشقشم
6 بله؟؟؟
پاسخ:
6 هم فرانسه بود و مخاطب ش خاص بود بنده ی خدا!
۳۱ تیر ۹۱ ، ۱۷:۳۸ مداد سیاه
تا زنده بودن به چه باشد. ما تا مرگ و خط بعدیش سرشار زندگی هستیم.
روزهای کودکی را دوست دارم برای اینکه روزهای کودکی هستند. اگر برگردم و برگردند، شکوهشان زیر این همه رد پا خط خطی می شود.
به روزم.
پاسخ:
آن وقت حتی اگر خط خطی شوند باز می توانیم نوک مداد قرمز استدلر مان را زبان بزنیم و خوشرنگ ترین قرمز را برای رنگی کردن خاطراتمان تجربه کنیم. می توانیم پاک کن مان را برداریم و پاک کنیم و دوباره بنویسیم. می توانیم خودمان باشیم در لحظه های زیبای بودن.
"اگر رد پای دزد آرامش و سعادت را دنبال کنیم سرانجام به خودمان خواهیم رسید که در انتهای هرمفهومی نشسته ایم..."

دستخوش رفیق!

6 فرانسه اس؟ شاید مخاطب خاص...

هر چه انسان تر باشیم زخمها عمیق تر خواهند بود. هر چه بیشتر دوست بداریم بیشتر غصه خواهیم داشت . بیشتر فراق خواهیم کشید . و تنهائی هایمان بیشتر خواهد شد.
شادی ها لحظه ای و گذرا هستند شاید خاطرات بعضی از آنها تا ابد در یاد بماند ، اما رنجها داستانش فرق میکند تا عمق وجود آدم رخنه می کند و ما هر روز با آنها زندگی می کنیم. انگار که این خاصیت انسان بودن است!

نامه به کودکی که هرگز زاده نشد/ اوریانا فالاچی
روزهایت بی درد
و زندگیت همرنگ خواسته هایت
پاسخ:
آری 6 فرانسه است. همان مخاطب خاص!
کلن از خواص ماه رمضون نشاندن آدم ها دور یک سفره است آن هم خانواده باشد که دیگر بهتر !
پاسخ:
آری همین است اما گاهی این دور هم نشینی ها خیلی تلخ می شود.
دلم آش خواست!!
پاسخ:
افطاری مهمان ما باشید.
خیلی خوبه که عادت نشده
پاسخ:
همان تکراری شدن این لحظه ها هر چند به سختی و ترشی عادت نیست اما آنقدر سخت است که بهترین عطرهای جهان و لطیف ترین هایشان را برایت چون زهر می کند.
قدر باید دانست در کنار هم بودن ها را ....راستی که دوری سخت است ولی انتظار دیدار و دیدار دوباره بسیار زیباست.
امیدوارم با کوله باری پر از تجربه ها ی جدید بازگردی به آغوش پر مهر خانواده.
برایت بهترین ها آرزو کردم بهنام جان....مراقب خودت باش
پاسخ:
ان شاالله .
1. این عکس فوق العاده ست.
2. چه غزل پخته ای. چه زمستان 88 سردی..
3. ردپاش رو دنبال کردیم و به خودمون رسیدیم و چاقویی که تو دستمون فشرده میشد... تو دل کی فرو رفت؟
4. سحرِ غریبان.
5. خوش به حال همسایه ها
6. واسه اینم فقط بلدیم بگیم Bonjour
پاسخ:
Un seul mot nous libère du poids des souffrances de la vie, c’est le mot amour.
۰۱ مرداد ۹۱ ، ۱۴:۱۱ ملیحه سادات
هیچ دردی مثل غربت و تنهایی نیست
این و فقط اونایی که کشیدن می فهمن
راستی بیماری!
پاسخ:
بیماری مان هم چیز خاصی نیست. زخم مری- رفلاکس معده- نارسایی دریچه میترال قلب- کیست 12mm زیر چشم- میگرن شدید و ... !!!!
۰۱ مرداد ۹۱ ، ۱۶:۲۸ عشق طوسی یک همراه
خیال میکنم از یافتن وبلاگتان خرسندم
خیال میکنم شعرتان مشعوفمان کرده و انتخاب عکسهای ناطقتان مسرور!!!
خیال میکنم سبک نوشتاری و سوالهای پنهان شده در لابلای متونتان که آدم را به فکر فرو میبرد سخت حالمان را دگرگون کرده.
خیال میکنم تقریبا تمام وبلاگتان را خوانده باشم(البته بجز 5 دیواری سابق را)
خیال میکنم خیلی از تبادل لینک ذوق زده شوم.
البته همه ی این ها را خیال میکنم،نه؟!
پاسخ:
من اما همه ی این ها را یقین دارم!!
یک سر پر از خطوط سرگردان و مبهم و منتظر ..
از درد روزهایم پر شده است..
به نظرم متن فرانسویت قوی تر از فارسیته!
پاسخ:
بابت لحظه های حضورتان ممنونم... .
نگفتم ما به شما نمیخوریم؟
عالی بود رفیق...
پاسخ:
ما که حرفی نزدیم که به هم نخوریم!!
۰۲ مرداد ۹۱ ، ۲۰:۲۷ علی شیرازی
سلام
خیلی خوشحالم کردین
ایشالا بیشتر با هم در تماس باشیم
نقد کارهام یادتون نره
پاسخ:
ما دوستان را نقدی نداریم؛ فقط بنویسید و بسیار بخوانید.
دامنه ی آی آرت کار نمی کنه رفیق. یعنی اصلن کانکت نمی شه.
می خواستم بیام یه درخواتسی ازت بکنم. بعد بی خیال شدم. دیدم به تره این کار رو نکنم. البته اگه هم درخواست می کردم تو قبول نمی کردی. همین. خوش بگذره. جای خواب پیدا کردی؟
پاسخ:
فعلا یک خانه دو خوابه با امکانات بهمان داده اند. اما اینکه برای چند وقت می توانم اینجا بمانم و مابقی موارد و مسائل را نمی دانم هنوز.
سلام و رحمت خدا بر شما.
وبلاگ خیلی زیبایی دارید. مخصوصا شعر های خوبی هم می گویید.
از حضورتان در وبلاگم تشکر می کنم.
بنده از شما تقاضایی دارم:
گاهی شعر می گویم،ولی خیلی از قواعد شعری و وزن درست برخوردار نیست.
فرمودید شاعر و نویسنده هستید.
اگر وقت کردید خوشحال می شوم که در این خصوص کمکم کنید. در عروض و قافیه و ... هرچه که برای شعر گفتن لازم است.یا این که صفحه ای از اینترنت برایم معرفی کنید.
من در گوگل جستجو کردم اما متاسفانه چیزی را که می خواستم پیدا نکردم. خیلی ممنون می شوم از کمک شما.
راستی شعری هم به نام ماه در وبلاگم هست، قبول زحمت کنید...
ان شاءالله در این ماه مبارک ، موفق تر و سربلند تر باشید.
شعر زیبایی یود به دل نداشته مان نشست
یاعلی
۰۹ مرداد ۹۱ ، ۰۰:۴۵ خاطرات سوتر وومن
بی ریا بود نوشته هایت مثل خودت

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی