پنج دیواری

هنوز خوش بین م به سبزیِ فردا

پنج دیواری

هنوز خوش بین م به سبزیِ فردا

پنج دیواری
پـیـونـدهـا :: Links

خادم فاطمة

شنبه, ۲ اسفند ۱۳۹۳، ۱۱:۰۰ ب.ظ
جانم به قربان"تو"؛ هیچ کس نداند؛ تو که می دانی...
.
.
آیت الله وحید: قطب الدین راوندی از اعلام علما و فقها و محدثین متقدمین، او این روایت را نقل می کند، که امّ ایمن بعد از شهادت حضرت زهرا ، قسم خورد که در مدینه نمی ماند . سر به بیابان گذاشت . [قضیه] چه بوده ؟ چه شده ؟ [حضرت زهرا] چه کسی بوده؟ او [ام ایمن] می داند. "حلفت" قسم خورد که در مدینه نماند. رفت به صحرا ، در آن بیابان عربستان تشنه شد، به حد مرگ رسید ، یک جمله گفت ، گفت : "یا رب انا خادمة فاطمة"، من خدمتگزار فاطمه ام. تا این جمله را گفت: از عطش کشته می شوم ، دلوی از آسمان سرازیر شد ، شربتی نوشید . این مهم است، شرح این کلمات مفصل است. [از آن] شربتی نوشید [که] هفت سال نه طعامی، نه شرابی، نه آب، نه نان، نه غذا، نه آب، به این بدن دیگر نرسید [و احتیاج نداشت] . یعنی چه؟ یک کلمه گفت من خادمه فاطمه ام - خدمت مقبوله این است - در این نشئه جوابش دادند، آن هم آب از کجا بود؟ کسی خبر ندارد، منقلب کرد این بدن مادی را، نوامیس طبیعت را خنثی کرد. خدمت او اکسیری است که هر فلزی را منقلب می کند.
.

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی