پنج دیواری

هنوز خوش بین م به سبزیِ فردا

پنج دیواری

هنوز خوش بین م به سبزیِ فردا

پنج دیواری
پـیـونـدهـا :: Links

ثــبت است بر جـریـده ی عــالـم دوام مــا...

شنبه, ۱۹ مرداد ۱۳۹۲، ۰۵:۱۶ ب.ظ
"الف...
.
دل گـفـت:«مـرا عـــلم لـدنـّی هـوس اسـت
تعلـیـــم نمـا گـر که تـو را دسـتـرس اسـت»
گفتم که:«الفـــــ...» گفـت:« دگر هیچ مگوی»!
گفتم که:«الفـــــ!؟» گفت: « دگر هیچ مگوی...»
در خانه اگـــر کس است یک حرفــــ بس است
.
باید که شیوه سخنم را عوض کنم؛ شد شد، اگر نشد دهنم را عوض کنم...
نمی دانم چرا؛ هر کدام هم از یک سو؛ از یک دیار؛ از یک دل؛
72 سخن؛ 72 نگاه؛ 72 کلام؛ شد حاصل این همه وقت نبودن و ننوشتن!
.
1- چشمانش دانایِ کلِ روایت بود... .
2-
باران که می آید، این تویی که گلهای باغچه را آب می دهی. آفتاب که می زند، این تویی که به آینه ات سر می زنی. باد که می آید، این تویی که موهایت را پریشان کرده ای... روز و شب، در چشم تو متولد می شوند، همه شکوفه ها متولدین لبخند تواند. و رنگین کمان ادامه ی شال توست، تو را نمی بخشم، چرا اینها را به من نگفته بودی؟

3- آشکارا نهان کنم تا چند ؟ دوست می دارمت به بانگ بلند
4- وه که جدا نمی شود نقش تو از خیال من ...
5- ذکر یا حسین گرفته ام... .
هیچ چیزی جز نام تو آرامم نمی کند این لحظات. اشک امانم را بریده و نام تو روی لب هایم جاری ست.
6- عشق ست حسین، گوش به فرمان عشق کیست... .
7- دوستت دارم را؛ من دلاویز ترین شعر جهان می دانم.... .
8-خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
9-عاشقم ، اما چرا مشرک خطابم می کنی ؟ خب ندیدم من خدا را ، فکر می کردم تویی ...!
10-
دریا...! سرنوشتم را به یاد آور... .

11- خسته‌تر از صدای من، گریه‌ی بی‌صدای تو...
12- ﺗﻮ ﺟﺎﺩﻩ ﺷﻤﺎﻝ ﺩﺍﺷﺗﯿﻢ ﻣﯿﺮﻓﺗﯿﻢ ، ﯾﻪ ﺩﻓﻪ ﯾﻪ ﮔﺎﻭ ﭘﺮﯾﺪ ﻭﺳﻂ ﺟﺎﺩﻩ ﻣﻨﻢ ﻣﺤﮑﻢ ﺯﺩﻡ ﺭﻭ ﺗﺮﻣﺰ ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺷﺎﮐﯽ ﺷﺪﻡ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺑﻮﻕ ﺯﺩﻥ ، ﺩﯾﺪﻡ ﻫﻤﯿﻨﺠﻮﺭﯼ ﻭﺍﯾﺴﺎﺩﻩ ﻭﺳﻂ ﺟﺎﺩﻩ ﻋﯿﻦ ﺑﺰ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﻨﻮ ﻧﯿﮕﺎ ﻣﯿﮑﻨﻪ ، ﯾﻌﻨﯽ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺟﺬﺑﻩ ﺵ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺷﻢ ﺩﯾﺪﻡ ﮔﺎﻭﻩ ﯾﻪ ﻧﮕﺎ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮐﺮﺩ، ﯾﻪ ﻧﮕﺎ ﺑﻪ ﺗﺎﺑﻠﻮﯼ ﻣﺤﻞ ﻋﺒﻮﺭ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ، ﺑﻌﺪ ﯾﻪ ﺳﺮﯼ ﺑﻪ ﻧﺸﻮﻧﻪ ﺍﻓﺴﻮﺱ ﺗﮑﻮﻥ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ ((((((((((((:
13- تمامِ قندهای توی دلم را، آب کردم برای تو، برای تو که چایت را، همیشه تلخ می‌خوری! خاک بر سرت!
14- ما بی تو خون خوریم، تو بی ما چگونه ای؟
15- بیش از دو سال و نیمه که تلفن همراهم سایلنته ... . .
16-
و چای دغدغه عاشقانه خوبی ست. چای+کاکا (شیرینی خانگی گیلان)

17- خسته تر از آنم که حالِ خود دانم
18- دعایم کن بانویِ خوبِ خوابهای ناب، همراه با بیتی از خیام و پیاله ای شراب، نیّتی کردم و این غزل آمد، تنت بناز طبیبان نیازمند مباد، وجودِ نازکت آزردۀ گزند مباد!
19- نه مرغِ مقلّدم، نه مبلّغِ عشق، من تجسّمِ آشکارِ درد هستم، ابلهانه به درمانم مکوش هر دم!
20- نهایتِ من، غایتِ چشمهای تو است، پلک نزن لطفاً، حکایتِ من تازه آغاز گشته است!!!
21-
امی گیلان...

22- هرچی آرزوی خـــوبه مال تــــو
23- لبخند می زنی و دلم غنج می رود، از جانم اضطراب و غم و رنج می رود
24- عضله ها را دیده اید که چطور بعد از مدتی سکون و بی حرکتی ضعیف می شوند و رو به زوال می روند؟ قلم ها هم همینطورند. قلمی که مدتهاست ننوشته تحلیل می رود. عزم مضاعف میخواهد دوباره بلند شدن. دوباره ایستادن. دوباره نوشتن و خوب نوشتن...
25- می ترسم همه چیز همانقدر که قبلتر ها بد بود، همانطور که قبلا آزرده ام میکرد، بد باشد و تنها دلیل رضایت نسبی ام، تنها دلیل لبخند های بی وقفه ام، عوض شدنم باشد نه تغییر اوضاع. می ترسم به نابسامانی و پریشانی خو گرفته باشم. می ترسم سِر شده باشم. خوبم و این دلهره آور است...
 26- چه شوری بهتر از برخورد برق چشم ها با هم، نگاهش را تماشا کن، اگر فهمید حاشا کن!
27- گاهی در یک خیابان غریب، پشت صف‌ طولانیِ ماشین‌ها ،خیلی اتفاقی خودم را می‌بینم که ساکت نشسته و در تردید میان فکر کردن و فکر نکردن، به چراغ ترمز ماشین جلویی زل زده است... می‌آیم آرام می‌زنم به شیشه، می پرسم تو اینجا چه کار می کنی؟! نگاهم می‌کند و چیزی نمی‌گوید...
28- با من بدونِ فاصله صحبت کن،آغوشِ باز اجازه نمی خواهد...!!
29- چه می‌کنی باد! عطرِ مو هایش را جای دیگری بپاش... این خانه، خودش ویران است!
30- تمام شاه غزل های شاعران در توست، بخند تا همه بیت ها ردیف شوند...
31- من هر جا بمانم مثل آب راکد میگندم، باید مسافربود وهمیشه درراه بود. هیچ شهری اخرین شهر نیست وهیچ چشمه ای آخرین چشمه نیست! من مرد راه وسفرم ولگرد وکوله بار بردوش... .
32- نگاه پسران کویر، به دختران دریا....... نگاه پسران دریا، به دختران کویر...... تضادی به کشش هجا هجای بشر!
33- عزیزم هیچ میدانی جزئیات چشمهایت کلیات زندگی من است !؟
34- بچه که بودم از آلمان نازی بدم میومد.از بی تفاوتی بدم میومد. الان بزرگ شدم؛ باز هم از آلمان نازی بدم میاد.از بی تفاوتی بدم میاد. ولی برای پروفسور بورگ (ستاره فیلم توت فرنگی‌های وحشی از برگمان) و آدولف، احترام زیادی قائلم.
35- بقال محلمون پیرمردیه که سواد خوندنو نوشتن نداره. یکی بهش گفت: دیدی مصر چی شد؟؟ برگشت گفت: ثروتمندا جنگو شروع میکنن، فقیرا میمیرن، آره بابا جان! شنیدن جمله ای از سارتر از پیرمردی بی سواد از حوادث مصر هم برام عجیب تر بود.
36- وقتهایی که غمگینم نمی توانم بنویسم. نه، اینکه نمیتوانم بنویسم گزاره ی درستی نیست. باید بگویم نمیتوانم آنطور که دلم می خواهد بنویسم یا مثلا نمی توانم از آنچه هست حرف بزنم. منظورم این است که ترجیح میدهم از چیزهای دیگری بنویسم. نه ...نه...غمگینم و بهتر است ادامه این خطوط را درز بگیرم.
37- «آن» های زندگی ام را، لحظه های نابی که در آنها حرفی زده ام یا خطی نوشته ام یا فکری از سرم گذشته یا تصمیمی گرفته ام که بزرگ باشد، که متعالی باشد روی هم چند دقیقه، چند ساعت، چند روز شده است؟ «آن های» زندگی ام را شبیه حلقه های زنجیره ای به هم متصل می کنم. زنجیره ی سستِ کوتاه قامتی که سرافکنده ام می کند. لحظه های بزرگ کم داشته ام. لحظه های متعالی...
38- مپرس ای همنشین احوال زار مــــــــــن....؛ پریشان گردی از حال پریشانی که من دارم
39-
همچو آن رقاصه ی هندو به ناز؛ پای می کوبم ولی بر گور خویش...
40- چه بسیار آدمیانی که می آیند و می روند، بی آنکه از خیالشان بگذرد که چنین موهبتی نیز وجود دارد که انسان بخواهد و احساس وجد کند از اینکه خودی ترین و محرم ترین چشمان عالم در او می نگرند..، نگاه او به من کفایت می کرد برای سرمستی وصف ناپذیرم، اگر چشمان عالمی حتی نسبت به من کور می شد..!
41- می سرایم غزلی، تا جهانی اش کنم رنگ چشمانت را. هیچکس سیاهِ براق ندیده جایی! اگر هم فرضِ محال، در سیاهِ شبِ تار؛ به درخشندگیِ چشمِ تو چیزی یافت شد؛ بی گمان نگاهِ تو، افتاده ست به آن! انعکاسِ آن نگاهِ گیرا، حال بازتاب شده ست...
42- درهایی که مدت هاست کلیدها را فراموش کرده اند. درهایی که کلیدهای قدیمی آنقدر بیکار توی سوراخشهایشان مانده اند که اگر بچرخند معلوم نیست زبانه ای را حرکت درخواهند آورد یا نه. کلید هایی که حتی اگر بچرخند به حدی سر و صدا راه می اندازند که بیشتر مایه پشیمانی اند تا مسرت. حکایت این روزهای ماست.
43- روسری تو در باد سرگردان است، مثل شب من در خواب! در هیاهوی موهای تو، سیاهی شعر هایم گم شده است... و در چکاچک چکمه هایت، قدم های من بی تاب. و اینها جملاتی هستند بی مسئولیت، بی معنی، برای یک لحظه فرار از این روز ها! شعر های من، اشک های تو، به این روز ها می خندند... و این نشانه خوبیست؛ برای فراموشی تو...

44- هر آشنایی تازه اندوهی تازه است...هر آشنایی تازه اندوهی تازه است...هر آشنایی تازه اندوهی تازه است...هر آشنایی تازه اندوهی تازه است...هر آشنایی تازه اندوهی تازه است...هر آشنایی تازه اندوهی تازه است...هر آشنایی تازه اندوهی تازه است...هر آشنایی تازه اندوهی تازه است...هر آشنایی تازه اندوهی تازه است... (ذکر ایام هفته / روزی صد مرتبه)
45- گاهی دلم برای خودم تنگ می شود... .
46- به ریکاوری نیاز دارم... .
47- راه می رویم، نگاه می کنیم، میبینیم و گاهی خوشحالم که هیچ کدام چیزی نمی گوییم. حرفی نیست، چیزی که هست رشته ای است از جنس نورهای نامرئی که مرا به همه آدم هایی که دوست دارم وصل می کند. انگار بشود بدون نگرانی از تک تکشان دور شوم. بدون نگرانی، بدون ترس از فراموشی و تنهایی. بدون عکس هایی که هیچ وقت توی کیف پولم نداشتم...
48- گاهِ نوشتن از بعضی چیزها، حالِ سربازی را دارم که می داند شکست می خورد اما می جنگد. مصرانه می جنگد. نوشتن از باران یکی از آن چیزهاست.
49- و لوله ی اسلحه کلاش تو پر زیر گلو!
50- چه سعادتی است که کسی پیدا شود که دوستش بداری و او هم تو را دوست بدارد، آن هم در محلی زیبا و آرام. آلبرتو موراویا | دلتنگی
51- عاشقانه دوست داشتنِ تو، تنها کارِ عاقلانه ایست، که از دستِ دلِ دیوانۀ من بر می آید!
52- دلم می خواهد سربازِ چشم‌هایتْ شوم، محلِ خدمتم هم؛ جبهه ی دلتْ باشد...
53- می دانم. من دیر رسیدم. خیلی دیر. خیلی. یک بار دیگر بگذار بی ادعا اقرار کنم که هر روز دلم برایت تنگ می شود. روزهایی که تو را نمی بینم، به آرزوی های خفته ام می اندیشم، به فاصله بین من و تو. چه بسا چیزی را ناخوش داشته باشید وآن به سود شماباشد و چه بسا چیزی را خوش داشته باشید و آن به زیان شما باشد و خداوند می داند و شما نمی دانید...
54-
گریه کن کوزه‌ی سفالی را، بغض کن دست‌های خالی را؛ هر برنجی , به رَنج می‌فهمد، غربـتِ شالی و شمالی را

55-
سربازان به خانه بر می گردند... .

56- گر به صد منزل فراق افتد میان ما و دوست، همچنانش در میان جان شیرین منزلست …
57- و خدایی که در این نزدیکی ست... .
58- حوصله کن، صبح که باران آمد؛ همه ما، زیر فواره ی گل سرخ، نماز خواهیم خواند ...
59- از دنیای شما(!) دو چیز را دوست تر دارم: رفتن و برنگشتن. آنچنان رفتن که نه صدایی باشد نه سخنی...
60- برای من سخن از من مگو به دلجویی؛ مگیر آینه در پیش ِ خویش بیزاران...
61- خشن ترین و بی رحم ترین آدمها دندان پزشکها هستند. سوزن و مته و بست فلزی و سیخ داغ و شلنگ و پنبه را چنان به دندان و لثه آدم فرو می کنند که انگار دارند از خجالت دهان دشمنانشان در می آیند. مکانیک ها با ماشین رفتاری مهربانانه تر دارند تا دندان پزشکها با دهان و دندان آدم. از دکتر بدتر دخترک وردست دکتر بود که در زیبایی و معصومیت و ظرافت به آهو می مانست ولی در خشونت و بی رحمی کفتار را مرعوب خود می کرد. بعد از پُر کردن دندانم هوس کرد که جرم گیری هم کند. در طول کار مدارم سرم غر می زد که: "زبونت رو نیار جلو، دهنتو باز کن، آب دهنتو قورت نده و ... در دلم به دختر که هی اُرد می داد و دستور صادر می کرد، از زبان سعدی خواندم : "گفت اگر در کمند من افتی / پیش چشمت جهان کنم تاریک" آنقدر از دهانم خون آمد که انگار با پتک دهانم را مورد عنایت قرار داده اند. نتیجه کار ولی می شود گفت رضایت بخش بود. بعد از سالها رفت آمد چرب و شیرین و ترش و تلخ و دود و دم دندان هایم سپید چون برف و سبک چون پَر شده. فضای داخلی دهانم نیز فراخ تر و گشادتر شده. زبان، دندانها را نمی شناسد انگار دندان های یک غریبه را در دهانم کار گذاشته اند. انگار چند روزی باید بگذرد تا با هم آشنا شوند.
62- لذت دنیا زن و دندان بود/ بی زن و دندان جهان زندان بود
63- دندان که در دهان نبود خنده بدنماست/دکان بی مطاع چرا وا کند کسی
64- رو بتابی؛ مو نتابی؛ بر خلاف رأی من؛ چند گویم ؛ چند مویم ؛ مو بتاب و رو متاب؟!
66- این هفته تو پادگان 720 صفحه مطالعه داشتم!
67- چند تا کتاب رو می خوام بخونم و ندارمشون. یکی هدیه بده اینا رو بهم!
- افسانه سیزیف/ آلبر کامو
- نظریه ادبی/ تری ایگلتون
- جای خالی سلوچ/ محمود دولت آبادی
- فرانی و زویی/ دی. جی. سلینجر
- خشم و هیاهو/ ویلیام فاکنر
- محاکمه/ فرانتس کافکا
- ملکوت/ بهرام صادقی
68- گوش تا گوش به صحرا بخرام و نهراس؛ شیرها خاطرشان هست که آهوی منی!
69- ظاهرا باید ترکیب «جاهلیت مدرن» را با تمام تناقضش بپذیریم و قبول کنیم که جاهلیت هم مدتهاست به جریان مدرنیته پیوسته است.
70- با ما چه کرده است وجودت که سالهاست؛ تهران به مشهد است، بلیط قطارمان...
71- از بس تنهاست پیش از خارج شدن از خانه دو بار کیفش را چک میکند مبادا کلید را جا گذاشته باشد!
72- والسلام!
موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۲/۰۵/۱۹
بهنام جعفری بلالمی

نظرات (۵)

سلام چقدر وبلاگت خودمونی و باحاله . بهتون تبریک میگم . با اجازت لینکت کردم . خیلی خوشحال میشم اگر به من هم سر بزنی و لینکم کنی :)
۰۷ شهریور ۹۲ ، ۱۱:۰۸ جستجوگر معرفت
سلام.
کاش کم کم می نوشتین میشد برای تک تک شماره ها نظر گذاشت
اما حالا یک نظر کلی میدم؛ خیلی زیبا بود...
چون همه جانبه بود..
و دلی...
کتاب محاکمه کافکا رو به فرانسه دارم.میخوای؟!
پاسخ:
فرانسه که بلد نیستم بخونم :) 
۰۸ شهریور ۹۲ ، ۲۲:۰۵ جستجوگر معرفت
1.چشم ازنظر من زیباترین آفریده ی خداوند است.برای صداقتش برای اشکش برای لبخندش...
2.گاهی خدا عشق بازی می کند با ما،گاهی نه همیشه،کاش بفهمیمش....
3.به نظرم بلند ترین بانگها اگر در گوشهایش زمزمه شود زیباتر است...
4....
5.اگر حسین نبود....... آه،چه خوب که حسین هست....
6.باید پیدایشان کرد... گم شده اند در این بازار دین فروشی و خودفروشی
7.کاش به کسی تقدیم شود که لیاقتش را دارد....
8.بی لبیک رها نمیکند بنده اش را.... شک نکنید...
9..................
10.همسایه دریا بودن زیباست وگاهی هولناک...
11.وشاید چشمانی که اشکی برای ریختن ندارد
12.جالب بود انصافا
13............
14............
15............
16.کاکا شیرینی اش دل را نمیزند کاش شیرینی زندگی هم دلمان را نزند...
17...........
18...........
19...........
20...........
21.هرچند دل خوشی از همشهری ها ندارم. اما می گیلانه دوس دارمه

خیلی طولانی شد انشاالله بقیه برای بعد...
سلام
واقعا مات این عکسا شدم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی