پنج دیواری

هنوز خوش بین م به سبزیِ فردا

پنج دیواری

هنوز خوش بین م به سبزیِ فردا

پنج دیواری
پـیـونـدهـا :: Links

تو ببین در سر شوریده چه ها می‌گردد

جمعه, ۱۲ آبان ۱۳۹۱، ۱۰:۱۵ ب.ظ

به نام تو...

.

(1)

حالم از خانه های متروک به هم می خورد. زمانی دوستشان داشتم. حالا اما هیچ احساس خوبی نسبت به اماکن متروکه و خالی ندارم. اینجا روزی برو و بیایی داشت و مثل این روزها متروک و خالی نبود. البته آن وقت ها حس و حال نوشتن هم بود و حالا حال خوش گاهی هست و گاهی نیست و حس و حال نوشتنمان هم سرباز شده و آش می خورد و رژه می رود، گاهی وقت ها هم خشم شب می زند و گاهی وقت ها صبح گاه! حس و حال نوشتنمان گاهی هم میان صف غذا با پارتی بازی دو ژتون می گیرد و روزگاری ست داستانش! حرف برای نوشتن زیاد و نای گفتنمان هم این روزهایش را در سیبری سپری می کند، چند روز پیش خبر رسید که آنجا میان برف و کولاک یخ زده و قرار است جسدش را جهت خاکسپاری به قطعه هنرمندان بسپارند، شاید هم همانجا میان برف و طوفان با دوستان گروه نجات مفقودالاثر شده باشد. خیلی وقت است که خبرش را داده اند اما جنازه اش را هنوز هم نیاورده اند! شاید هم از ترس کالبد شکافی. خیلی دوست داشتم شکم این نای نوشتنم را باز کنم ببینم چه حال و روزی داشت! ببینم از کجا می آورد محتویاتش را و چگونه پالایششان می کرد. از آن طرف هم در آن یکی اتاق برو بیایی ست که بیا و ببین! عقل در مصاف با عشق عطایش را به لقایش سپرد و به قول شاعر فقید قاطی باقالی ها شد و عشق مان هم در مصاف با منطق حرفی برای گفتن نداشته و ضربه فنی شده. اما دل مان هنوز میان عین و شین و قاف و دیگر حروف الف با گیر کرده و ما هم هر چه تلاش کردیم نتوانستیم بیرون بکشیمش این موجود سرکش را.

خلاصه اینکه هر چند در این خانه ی مخروبه خبری نیست و از خلوتی به خلوت مولانا می ماند و در جیب های پیراهنش کویر لوت و کویر مرکزی ایران را جای داده است، اما در دلمان برو بیا و آتش برپاست که به گمانم حافظ هم در دلش چنان بروبیایی نداشت. چنان که این اواخر به نگاهی مست می شویم و نیاز به شراب ناب نیست و فقط صراحی را می نگریم و باز به قول شاعر فقید هر چه زده بودیم می پرد! اما باز من در کار این دل مانده ام که چطور روزه گرفته است و به مدت 48 ساعت هیچ نوش جانش نکرده است و فقط آبی نوشیده و با آن هم به خیال اینکه صراحی ست مست شده ست! نمی دانم اینجا چه خبر است. این خانه حال و هوای خوشی ندارد. این خانه جای ماندن نیست. این خانه بی تو بوی سکوت می دهد. بی تو این دیوار ها ترک بر می دارند از صدای سکوت. بی تو این چشم ها یخ می زنند از گرمای بی حد خانه. بی تو این دل می پوسد از خشکی مرطوب هوای پاییز. بی تو حرم بانو هم حال خوشی ندارد.

دیشب دست دلم را گرفتم. او هم دست عشقش را گرفت. با هم قدم زدیم. قدم زدیم و متر کردیم خیابان صفائیه را. بعد تر آنقدر جلو رفتیم تا به سالاریه رسیدیم. بعد هم گم شدیم. پیاده رفتیم، رفتیم و رفتیم و رفتیم تا رسیدیم به بلندای شلوغ پاییز. صدای خش خش برگ هایی که هنوز رنگ نباخته بودند آنقدر بلند بود که شنیده نمی شد. رفتیم و قدم زنان رفتیم و رفتیم. دل میان شلوغی ها دست عشق ش را رها کرد و دست مرا هم رها کرد و تمام عمرش را گذاشت و رفت. رفت و رفت و گم شد میان تاریکی ها.

باز هم تنها شدم میان تن ها. صراحی به دست گرفتم. قدم زدم. قدم زدم. باز هم همان مسیر را. این بار اما رجعت کردم میان سرخی ستاره ها. ماه را می نگریستم و قدم می زدم. آنقدر رفتم تا رسیدم به بیابان نزدیک خوابگاه امام رضا. همان خانه ی خرابه ای که هر چه داشتم پایش دادم و اجاره اش کردم. البته نه تنهایی. بلکه شصت نفری اجاره اش کردیم دقیقا! بماند اوصاف و احوال خوابگاهی که بیش تر به خرابه ها می ماند تا خوابگاه دانش جویی. اما بیابان نزدیک همان خرابه، شب های مهتابی اش جان می دهد برای بوسیدن روی ماه خداوند. شاید هم بوسیدن روی ماه تو. دور روی ماه مه تاب را ابر ها گرفته بودند. آن چنان که گم شدم میان ابر ها. طعنه ی ابر هایی که روی ماه تو را احاطه کرده بودند به شال دور صورتت دیدنی بود. یکی آن می گفت و یکی این. آنقدر دیدنی شده بودی میان خیالم که خودم را فراموش کرده بودم. چشم هایت با روشنای مه تاب درگیر شدند... روشنای چشمانت صدای چشمان ماه را در آورده بود. باز هم رفتم؛ رفتم و رسیدم به مرکزیت دید مه تاب. دراز به دراز افتادم زیر صورت ماه مه تاب. لبانم را گشودم و سرم را بالا گرفتم روی ماه مه تابی ات را بوسیدم. مست شدم. صراحی را روی زمین گذاشتم. طعم لبان ت را توان وصف کردن ندارم. کاش نای نوشتن م اینجا بود و وصف می کرد آن شوق بی هم تا را... .

.

.

(2)

ما هنوز در خلقت شما آدمیان مانده ایم...(و سر به سجده می گذارد)

http://fasleasheghi.persiangig.com/new_folder/new_folderasd/91e7fa41bdf3fb09156496713892f6fb.jpg

دیالوگ از:
رضا عطاران در فیلم اخلاقتو خوب کن! - 1389؛ کارگـردان: سیدمسعود اطیابی؛ نویسنده: رضا مقصودی

(3)

چرخـــــش نامــــش زبان ها را به رقص آورده است
چشم‌ هایش سرمه دان ها را به رقص آورده است

بلبلستانی که در صبح گلویـــــــــش مـــــــــــی وزد
باغ در باغ ارغوان ها را به رقــــــــص آورده اســـــت

چیست این طیف تمــــاشایی که زیر تابـــــــــتشش
آسمان رنگین کـــــــــمان هـا را به رقص آورده است

این تویی در جلوه زار خوش خـــــــــرامی مـی چمی
یا نسیـــــــمی پرنیان ها را به رقـــــــص آورده است

این که مثــــل فتنه می چرخد ، شرار چشم توست
یاشب امــــشب کهکشان ها را به‌رقص آورده است

بعد از ایــــــــــــــن یـک لحظه آرامش ندارد شهر من
aدزد اینجا پاســـــــبـان ها را بـه رقـص آورده اسـت

نــــــــــــــــــــــــــــــــام تو- حــــسن دلبــــــــــری

(4)

4-1

http://fasleasheghi.persiangig.com/image/Nice/nICE%20(13).jpg

4-2

http://fasleasheghi.persiangig.com/image/Nice/nICE%20(14).jpg

4-3

http://fasleasheghi.persiangig.com/image/Nice/nICE%20(17).jpg

4-4

http://fasleasheghi.persiangig.com/image/Nice/nICE%20(11).jpg

4-5

http://fasleasheghi.persiangig.com/image/Nice/nICE%20(1).jpg

4-6

http://fasleasheghi.persiangig.com/image/Nice/nICE%20(2).jpg

4-7

http://fasleasheghi.persiangig.com/image/Nice/nICE%20(3).jpg

4-8

http://fasleasheghi.persiangig.com/image/Nice/nICE%20(8).jpg

4-9

http://fasleasheghi.persiangig.com/image/Nice/nICE%20(9).jpg

(5)

ای صـبـا نـکـهـتـی از خـاک رهِ‌ یـــار بـیـار
بـبــر انــدوهِ دل و مــــژده‌ی دلــــدار بـیـار

نـکـتـه‌ی روح‌فـزا از دهــن دوســــت بـگـو
نامـه‌ی خـوش خبـر از عـالَـم اسـرار بـیـار

تا مُـعـطّر کنم از لطف نـسیـم تـو مـشـام
شـمّـه‌ای از نـفـحـات نـفـس یــــــار بـیـار

بـه وفـای تـو کـه خـاک رهِ آن یــــار عـزیـز
بی غبـاری کـــه پـدیـد آیـد از اغـیـار بـیـار

گـَردی از رهـگـذر دوست به کــوریّ رقیب
بـهـر آسـایـش ایـن دیــده‌ی خونـبـار بـیـار

خامی و ساده دلی شیوه‌ی جانبازی نیست
خـبــــری از بـَـرِ آن دلــــبــر عــیـّـار بــیـــار

شکرِ آنرا که تـو درعشرتی ای مرغ چمـن
بــه اسیـران قـفـس مــژده‌ی گلـزار بـیـــار

کام جان تلخ شد از صبـر که کردم بی دوست
عـشـوه‌ای زان لب شیـریـن شـکربـار بـیـار

روزگاری‌ست که دل چهره‌ی مقصـود نـدیـد
ساقـیـا ! آن قـــــــــــــــدحِ آیـنـه‌کردار بـیـار

دلق‌حـافـظ به چه ارزد؟ به می‌اش رنگین کن
وانـگهش مست و خراب از سـرِ‌ بـازار بـیـار

(6)

چشمان قشنگ و صــورتی همچون ماه
بالاش بلــــــند و دست مـــــا هم کوتاه

با این منظر چـــــه می‌توان گفــت به جز
لاحـــــــــول و لا قــــــــــوت الّـــــــــا بالله

عــبــــــــاس حسیــــــــــن نـــــــــژاد

(7)

نداریم!

(8)

یــــــــک عده پیش نهـــــــــــــــاد:

8-1

کنسرت پالِت

http://fasleasheghi.persiangig.com/new_folder/new_folderasd/522919_398307980238269_1227383510_n.jpg

۱۷، ۱۸ و ۱۹ آبان‌ماه ۱۳۹۱ / ساعت ۲۱:۳۰
مجموعه‌ی فرهنگی و هنری آزادی
ضلع شمالی میدان آزادی، زیر برج آزادی
بلیت: ۳۵۰۰۰ تومان / خرید: ۲۶۴۰۸۱۲۵ و ۲۲۲۷۷۸۰۲

8-2

کنسرت دیدار

http://fasleasheghi.persiangig.com/new_folder/new_folderasd/16269058052018665012.jpg

خواننده: علیرضا قربانی / آهنگساز: علی قمصری
نمایشگاه بین‌المللی تهران، سالن میلاد
۱۹ و ۲۰ آبان‌ماه ۱۳۹۱ / + بلیت

8-3

ماهنامه‌ی ۲۴

http://fasleasheghi.persiangig.com/new_folder/new_folderasd/0ea760dfa8da32111175f3c77ef13d15_S.jpg

گفت‌وگوهایی با حسین علیزاده و فرامرز قریبیان
آبان‌ماه ۱۳۹۱
۲۵۰۰ تومان

8-4

روشنایی

http://fasleasheghi.persiangig.com/new_folder/new_folderasd/910802.jpg

نمایشگاه عکس‌های عباس کوثری
گالری آران
۵ تا ۱۸ آبان‌ماه ۱۳۹۱
ساعات بازدید: ۱۱ تا ۱۹
خیابان خردمند شمالی، کوچه دی

8-5

هفت شب با میهمانی ناخوانده در نیویورک

http://fasleasheghi.persiangig.com/new_folder/new_folderasd/581634_277702555682324_781371749_n.jpg

نمایش ایرانی
نویسنده و کارگردان: فرهاد آییش
بازیگران: علی نصیریان و فرهاد آییش
تالار چهارسو، تئاتر شهر
ساعت ۱۹ / هر روز به‌جز شنبه‌ها
تا ۲۱ آبان‌ماه ۱۳۹۱
بلیت: ۱۰۰۰۰ تومان

8-6

اسکیس

http://www.tiwall.com/files/cache/539455_477881645565416_877805035_ndddb710c1f2d42c63d63704ecbbf0729.jpg

http://namayeshgar.com/wp-content/uploads/2012/10/sketch-1.jpg

:  تالار مولوی، سالن کوچک
:  ۲۵ مهر ۱۳۹۱ - ۲۰ آبان ۱۳۹۱
:  ۱۸:۰۰

نویسنده و کارگردان: جابر رمضانی
دراماتورژ: محمد چرمشیر
بازیگران: هومن کیایی، مریم نورمحمدی و هادی افشار
کاری از گروه تئاتر: سوراخ تو دیوار
.
تندیس بهترین نمایش نامه جایزه استاد اکبر رادی از چهار دهمین جشن واره بین المللی تئاتر دانشگاهیان
تندیس بهترین بازیگر زن از پانزدهمین جشن واره بین المللی تئاتر دانشگاهیان
تقدیر بهترین کارگردانی از پانزدهمین جشن واره بین المللی تئاتر دانشگاهیان
تقدیر بهترین متن صحنه ای از پانزدهمین جشن واره بین المللی تئاتر دانشگاهیان
تقدیر بهترین طراحی صحنه از پانزدهمین جشن واره بین المللی تئاتر دانشگاهیان
متن منتخب از نخستین جشن واره نمایش نامه نویسی نشر افراز
بهترین نمایش نامه از دومین جشن واره کانون نمایش نامه نویسان استان قم
.
۸۰۰۰ تومان/ + بلیت

8-7

آفریقا

http://fasleasheghi.persiangig.com/new_folder/new_folderasd/ed793e6b520c5df5e28491c78cf56bb9.jpg

سینمای خانگی
نویسنده و کارگردان: هومن سیدی
بازیگران: شهاب حسینی، جواد عزتی، امیر جدیدی و آزاده صمدی
۳۰۰۰ تومان

8-8

فصلنامه‌ی حرفه هنرمند

http://fasleasheghi.persiangig.com/new_folder/new_folderasd/910719_1.jpg

گفت‌وگوهایی با: محمدحسن عماد و عباس کوثری
با آثاری از: گلی امامی، بهنام کامرانی، محمد رضایی‌راد و دیگران
پاییز ۱۳۹۱
۱۲۰۰۰ تومان



.
والسلام...
.
.
.
این هم جای حرف آخر:
نماد سلام؛ مشهدالرضا...

http://siasatrooz.ir/images/docs/000070/n00070022-b.jpg
.
عکاسش را نمی دانم کیست فقط خیلی حال خوشی پیدا کردم وقتی نگاهی می کردم... .
.
.
.

نظرات (۹۴)

سلام.
ایکاش همه اخلاقشونو خوب کنن
پاسخ:
خودش می بردت آن طرف!
۱۳ آبان ۹۱ ، ۱۰:۴۲ مامان نصفه نیمه
فکر می کنم قبلا هم به اینجا اومده باشم و باز هم فکر کنم قبلا هم بهتون گفتم که پستتون خیلی طولانیه.. پس اگر کسی نظری می ذاره مطمئن باشید کامل نخونده.. من مطلب اولتون رو که در مورد خانه های متروکه بود خوندم.. ولی بقیه رو با عرض پوزش نه فقط عکسا رو نگاه کردم.... نمی خواستم نظر بذارم.. چون من عادت دارم اول کامل مطلب رو می خوندم بعد نظر می دم.. ولی خب چون دعوت کرده بودین دیدم بی احترامیه اگر نظر نذارم.. قلم قشنگی دارید.. احساس قشنگی بهم داد.. مثل یه آهنگ ملایم گوش نواز.. امیدوارم موفق باشید.. و پستهای کوتاه تری بنویسید.. (یا حداقل منسجم.. که کسی که بخواد نظر بذاره بدونه راجع به چی باید نظرشو بگه..)
پاسخ:
سلام. آری قبلا هم آمده بودید و قبلا هم گفته بودید که طولانی می نویسم. این که کسی نظر می گذارد یعنی خوانده یا حداقل نگاهی انداخته یا نه حداقل خواسته ابراز وجودی بکند بگوید آقا ما آمدیم. آن مطلبی که شما خواندید در حقیقت اصل مطلب این پست بود. معمولا مطلب اولی که می نویسم در مطالبم جان مطلب است و بقیه پی نوشت ها و مطالب دیگر و یا عکس و پسا نوشت هستند. شما اصل مطلب را خواندید و عکس ها را هم دیدید چیز دیگری به آن صورت برای خواندن نبود. کوتاه نویسی برای کسانی ست که هر روز می نویسند من اما هر هشت روز یا کم تر و بیش تر چیزی می نویسم و بعد از آن فرصت چندانی نیست برای دوباره نوشتن یا همان نای نوشتن و امثال هم. اینکه دعوتمان را لبیک گفتید نشان از لطفتان ست و نظری هم که در رابطه با قلم شکسته ام دارید باز هم همینطور ست. آهنگ های گوش نواز همیشه هم خوب نیستند هر چند که ملایم باشند. گاهی دل را می زنند. ممنونم بابت آرزوی موفقیتتان. پست های کوتاه تر فکر نمی کنم از پس من بر بیاید. اما در رابطه با انسجام بگویم که با توجه به اینکه پست هایم شماره بندی شده هستند حرفتان نمی تواند صحیح باشد. یعنی شما هر شماره ای را که خواندید می توانید برای آن مطلب و آن شماره نظر بگذارید. به هر حال ممنونم از حضور سبزتان و بالاخص اینکه چراغ این خانه را روشن کردید. التماس دعای خیر. یا علی.
۱۳ آبان ۹۱ ، ۱۱:۴۲ عشق طوسی یک همراه
سلام آقا
عیدتون مبارک
هربار ازین پیشنهادای ناب میدی تو وبلاگت کلی دلم میگیره که تهران نیستم و باید صبر کنم تا این پایان نامه ی لعنتی تموم بشههعی ی ی ی ...
+شماره ی 1 نوشته ی خیلی خیلی حرفه ای و خوبی یود
پاسخ:
یا علی...
با سلام و احترام
غزل نام تو اثر آقای حسن دلبری ست.
پاسخ:
ممنونم از تذکرتان. اصلاح شد.
این بار اوله که پست رو یه نفس می خونم و می دونم این از چاق بودن نفسم نیست، ایندفعه کمتر نوشته بودی..
اون پریشانی پست اول مخصوص همه ی ماست، اما خوندنش رو دوست داشتم..
بعضی وقت ها که میبینی زندگیت منحصر به خودت نیست و آدمای دیگه هم عین اونو تجربه کردن کلی آروم می شی...

پایدار باشی
پاسخ:
جدی ایندفعه کمتر نوشتم خودم خبر ندارم؟؟ یادم باشه بیشترش کنم. البته احتمال بر این ست که نفستان حالس خوب بوده و تا به پایان را به یک نفس خواندی. نمی دانم اسم آن حال را چه می شود گذاشت! پریشانی. بی حالی. گمراهی. فراموشی. یا هر چیز دیگری. باز هم نمی دانم چه در موردش بکویم. خودم خواندنش را دوست ندارم. چون هنوز حتی یک بار هم نخواندمش. من نمی گویم زندگی منحصر به فردی دارم. فقط حالم با احوال دیگران کمی تا قسمتی فرق می کند. مطمئنن همگان همینطورند و حالشان با هم فرق می کند. پایداری به چه قیمتی؟ اما ممنونم بابت آرزوی خوبی که داشتی... . راستی حضورتان کاتب را آرام می کند. نه تنها شما. دوستان دیگر هم. وقتی حاضری می زنند اینجا آرام می شوم از اینکه حداقل کسانی هستند که پای صحبت این پیر می نشینند. پس باز هم بیایید. یا علی مددی.
ممنوناز دعوتتان .ویب شاعرانه ای داری
پاسخ:
یا علی.
درود بر شما سپاس بابت دعوت موفق باشین
پاسخ:
یا علی.
درود بر شما ..
خواندمتان نه کامل ...
سروده ها را خواندم ...لذت بردم
عکس ها زندگی را نو می کند و دل ما را شاداب ..
موفق باشید ..
بر می گردم ..برای دوباره خوانی ..
پاسخ:
یا علی.
سلام.خوندم مطلبتون رو و عکس های قشنگ رو هم دیدم.اخلاقت رو خوب کن رضا عطاران حرف جالبیه اما شیوه بیانش ....جای بحث داره که تو وب جاش نیست.
از زحماتت سپاس و اینکه بهم سر زدی و دعوتم کردی.اگه خواستی تبادل لینک کنیم.موفق باشی.
پاسخ:
یاعلی.
۱۳ آبان ۹۱ ، ۲۳:۱۲ محیا حسنلو
اینجا خانه ی متروک نیست چون شما در آن هستید! مهم ترین اتفاق ِزندگی ِخودتان!
من این اتاق پنج دیواری را دوست دارم و دلم میخواهد یک دیوار دیگر هم اضافه اش کنم که بشود شش تا ! و من فکر کنم در محدوده ی شش بعدی و بی انتهای کهکشان به سر میبرم!
میان تن ها ، تنها بودن خودش سعادت میطلبد . باور کنید! انسانی که در ذاتش "اجتماعی" بودن موج میزند اما میترسد...حداقل من این طور شدم. یاد گرفته ام که باید از آدم ها ترسید! ...پس باید نجوا آقای مهدی موسوی را کرد : " تنهایی ِدرجمع در تن های تنهایی / با گریه و صابون و خون و تو ...! "
"آنقدر دیدنی شده بودی میان خیالم که ..." مثل همیشه خودم را گم کردم در اون دورهای خیال با کاشی های سبز و آبی! توالی ِاین حرف ها ، واژه ها با عکس های دیدنی...همه شان برایم لحظه های خوبی را رقم زد...بهنام عزیز...لحظه هایت به مانند ِجاری شدن ِنور برای آغاز طلوع ِباوری دیگر...برای دوباره شدن ِ روز !
یا علی .
پاسخ:
خوش باشید و عاشق. یا علی.
۱۳ آبان ۹۱ ، ۲۳:۱۳ محیا حسنلو
من شما را با احترام لینک کردم
پاسخ:
نظر لطفتان ست محیا خانم.
۱۳ آبان ۹۱ ، ۲۳:۴۱ آقای گوژپشت (Mr Le Bosuu)
شما وقتی برای نوشته دیگران ارزش قائل نیستی میایی دعوت میکنی بدون اینکه حتی بخونی محتوای اون چیه پس خواهشا دم از اخلاق خوب نزن!!
بدورد!
پاسخ:
من فقط دعوتتان کردم و نظری در رابطه با نوشته تان نگذاشتم. درست. کارم اشتباه بود. اما من دم از اخلاق خوب نزدم و فقط یک تکه دیالوگ را یک جایی لابه لای نوشته هایم نوشتم و هیچ اظهار نظری هم در رابطه با آن مورد نکردم.
۱۴ آبان ۹۱ ، ۰۰:۱۷ دستخط یک دختر
سلام
عکسها عالی بودن مخصوصا اون عکس پرنده روی دست مرد - حرف داشت !
شعر 5 خوب بود دوست دارم حافظ را
پوستر کنسرت پالت چه جالبه آدمو یاد کارای دههه 40 میندازه
دلم میخواد نمایشگاه روشنایی را ببینم باید جالب باشه
کار اخلاقتو خوب کن یه موضوع خوبی بود اما بازی حامد بهداد توش افتضاح بود ! انگار داشت تند تند بازی میکرد که تمام بشه !
آخرشم خیلی خنک بود !!! خوب بود اما روش کار نشده بود !!!
برای تصنیف ممنون
پاسخ:
نظرتان در رابطه با تابلو های رو دیوار پنجم بگویم که آری حرف داشت آن پرنده روی دست آن نوجوانی که پوستش مرد شده بود و دلش هنوز موج می زد در کودکی هایش. مگر می شود کسی غزلیات و اشعار ناب حافظ را دوست نداشته باشد!؟ کنسرت پالپ را دوستان می گویند حال و هوای خوشی دارد و بهار آورده ست به هوای پاییزی تهران. بد نیست شما هم وقتی بگذارید و بروید و استفاده کنید. ما هم احتمالا همین روزها می آییم. آخر این هفته تهران روزهای خوبی دارد. نمایشگاه روشنایی را هم اگر تهران هستید حتما ببینید کار های جناب کوثری آنقدر زیباست که حرفی برای گفتن ندارد. گفت و گو ای با ایشان را هم می توانید در حرفه هنرمند بخوانید. در رابطه با اخلاقتو خوب کن احتمالا منظورتان از حامد بهداد؛ حامد کمیلی بود که واقعا بازی خوبی نداشت و به نظرم اصلا نمی توان نام بازیگر حرفه ای را رویش گذاشت. هیچ چیزی به ایراد نیست. مخصوصا از نوع ایرانی اش. شاید اگر داستانش را وودی آلن می نوشت شاهکار می شد!
۱۴ آبان ۹۱ ، ۰۰:۲۷ علی رضا نوری - همدان
سلام ممنونم بهنام عزیز قلمت نویسا
پاسخ:
ممنونم از حضور سبزت علی رضا جان. خوش باشید استاد!
سلام برشما...قلم توانایتان زیبایی وبلاگتان راافزون کرده..از دیدن وخواندنش لذت بردم...
پاسخ:
لطف دارید هیرا جان.
۱۴ آبان ۹۱ ، ۰۸:۲۵ احسان حقیقی
سلام عالی بودپستت خیلی طولانی بود رفیق
سلام
دوست مهربان من هیچوقت خواننده خاموش نبودم اما اشکال ندارد می گذارم به حساب همان بی حس و حالی.
اما خود من هم شده ام عین همان "نای نوشتن" شما. بدبختی این است که خودم بی حس و حالم . اما باز سرحال خواهم شد. امیدوارم.
پاسخ:
...!!!
۱۴ آبان ۹۱ ، ۰۹:۴۸ زنی در دور دست
چه جای جالبیه..طولانی بود..اما عکسها چشم نواز بود..دوست داشتم امدنم به اینجا رو..خاص بود برام پروفایلتون رو هم خوندم..مثل خودم ابانی هستین..پس ماه ابانتون هم مبارک..گمونم..ادم جالبی هستین...اصلا کلا ابانیها جالب و خاص هستند...مهمتراز همه یک ابانی..پر شور و شوق و مصمم..من عاشق شبکه های بیسیمم....یادش بخیر کلاسهای وایرلس......اما حیف نشد ادامه بدم..ابانیهاهمیشه..خوش صحبتن.مثل پروفایل شما..و شاید هم پروفایل خاموش خودم..
پاسخ:
شبکه های بیسیم رو که گفتید یاد قبل تر های خودم افتادم که تو یه شرکت وایرلس کار می کردم و پشتیبان فنی ش بودم و خیلی فضای خوبی داشت. هنوز هم خیلی با این وایرلس ها ارتباط خوبی دارم! مخصوصا دوستی های وایرلس!!! فکر نمی کردم پروفایلم انقدر جالب به نظر بیاید برای دوستان. حیف که پروفایل شما خاموش بود و نشد طعم خوش صحبتتان را بچشیم!! هوای خوبی هایتان را داشته باشید. یاعلی.
۱۴ آبان ۹۱ ، ۱۱:۱۸ عشق طوسی یک همراه
سلام(که نام خداس)
هنوزم به نظر من متن خیلی خوبیه،سبک متفاوتی با بقیه ی نوشته های وبلاگ داره و من این سبک و خیلی دوس دارم.نه ادبیه ادبیه و نه علمی علمی،خوشم میاد
موضوع پایان نامه هم فرهنگسرای جوانه،اسکن پروپوزال و براتون میل میکنم(آیکون یه دختر ذوق مرگ از خبر رسیدن احتمالی یه فرشته ی نجات)
پاسخ:
زودتر میل کنید تا ببینیم چه می شود حالا!
سلام دوست عزیز،
ممنونم از دعوتتون. مطالب زیبایی خوندم.
شعر استاد دلبری هم که معرکه بود... ایشون دانشگاه حکیم سبزواری تدریس دارن.
و این هم متن زیبایی از وبلاگ دو قدم مانده به صبح:
"سی و پنج اتومبیل در بزرگراه به هم خورد با چهار کشته و بیست و سه زخمی؛ اما شاعر همچنان خیره به پروانه ای بود که یک بالش بر لاستیک ماشین او چسبیده بود و بال دیگرش بر آسفالت جاده"
پاسخ:
با افتخار لینک شدید بانو.
درودی دباره ..
همه چی زیباست ..به شرطی که زیبا بهشون نگاه کنیم ...
ممنون از شما ..
برایتان لحظه لحظه خدا آرزو می کنم.
۱۴ آبان ۹۱ ، ۱۳:۵۳ ریحانه آخوندزاده
سلام
پست پرباری بود
دلم نیومد خاموش برگردم.
سپاس.
پاسخ:
یا علی.
۱۴ آبان ۹۱ ، ۱۴:۲۰ رعنا(بی کلام)
سلام
4 دیواری دلم فرو ریخت اینبار 5 دیواری ساختمش.....
در کل از سبک و فضای وبتون خوشم اومد یه جورایی متفاوت
و نوشته هاتونم زیباست ازرش خوندن رو داره !
قلمت مانا بهنام عزیز
پاسخ:
ممنونم از حضورتان بانو. بی کلام بودید اما خاموش نه. چراغ خانه مان روشن به دستان شماست.
سلام.با احترام دعوتید.به روزم.
پاسخ:
سر می زنم. شاید همین زودها!
۱۴ آبان ۹۱ ، ۱۵:۵۸ زنی در دور دست
غرق دوست داشتن؟شاید.. نمیدونم چرا یهویی این وبلاگم اینهمه عشقولانه شد..ظاهرا جاش تو این یکی وبلاگم نبود..
پاسخ:
عشق همه ی وجودتان را گرفته انگار!
۱۴ آبان ۹۱ ، ۱۶:۰۵ دُخـتر ِ بـآرونــــ
آدم اینجا که می آید یک مُشت طراوت می بارد به روحش ..

چقدر عکس ها زیبا بودند جناب .. خیلی زیبا ..

و ممنون از پیشنهادهای خوبتون ..
پاسخ:
خوب و زیبا می بینید و بابت پیشنهادها: حتما تجربه شان کنید!
سلام مطالبتون جالب و عکسهایی که گرفته اید زیباست.
باز هم به شما سر میزنم روزگارتان شاد و شادیتان پایدار
پاسخ:
یاعلی.
۱۴ آبان ۹۱ ، ۱۶:۲۶ آقای گوژپشت (Mr Le Bosuu)
بله . بسیار عالی.
ممنون بابت نظرتون .
زین پس سعی میکنیم به شما سر بزنیم .

پاسخ:
من هم بیش تر به شما سر می زنم. شاید به خاطر احوالات مشابه و مشترک!
سلام،
ممنون دوست عزیز.
شما هم با افتخار لینک شدین...
پاسخ:
جدا باعث افتخار است.
۱۴ آبان ۹۱ ، ۱۶:۴۵ آقای گوژپشت (Mr Le Bosuu)
به جدم قسم من اصلا اتش ندارم که بخواد بخوابه ...
فقط فکر کردم ازین وب های تبلیغاتی هستی خب مثل همیشه ریچارد بارتان کردیم ..
عذر تقصیر.
پاسخ:
ما که یادمان رفت چه شده بود. شما هم فراموش کنید لطفا.
۱۴ آبان ۹۱ ، ۱۷:۲۳ زنی در دور دست
ادمها..قصه های عجیبی دارند..خیلی عجیب..از عشق گفتید...گمون نکنم ..البته نوشتنم عشقولانه..قصه ای داره خودش..بس که کسایی که میخوندن منو گمون میکردن افسرده ام..یهتریپ عاشقونه زدیم..تا بدونن ابانی جماعت..پرازانرژِی وشوره..البته حال همون لحظه بود..کلا من حس و حالم همیشه انلاینه..
پاسخ:
و البته آن لاین!!
۱۴ آبان ۹۱ ، ۱۸:۲۷ دستخط یک دختر
درود بهنام جان
درسته منظورم همون کمیلی بود - ببخشید- نه اینکه مشهدی هستم فقط حامد بهداد یادم میمونه
دیوار پنج دریتان زیبا بود زیبا تر شد با نماد سلام .
کاش تهران بودم - کاش فرصت بود برم تهران - چند تا ازاین نمایشنامه ها ارزش دیدن دارند زیادددددددد
پاسخ:
نماد سلام را هم زینت بخش پنج دیواری مان شد. باشد که خیر و برکت ست.
سلام
ممنونم دعوتم کردید
هم وبتون قشنگه هم مطالبتون هم عکساتون...
پاسخ:
با احترام لینک شدید و به لیست دوستانم اضافه شدید.
اووووووه چه پست طولانی ای . اومدم و خوندمت چراغ خونتم روشن کردم امیدوارم چراغ دلتم همیشه روشن بمونه
پاسخ:
قدمتان روی چشم و چراغ این خانه و صاحب خانه اش!!
هرچی که به مشهد ربط پیدا کنه حال این دخترو حتما خراب می کنه..
اما متنتون.. قدرتی داره قلمتون که ستودنی ست.. بسیار لذت بردیم از نوشته ی اول.. باقی هم البته همینطور.. اما قلم خودتون چیز دیگریست ظاهرا..
پاسخ:
من که حاضرم به قیمت حذف شدن تمام واحد هایم هر وقت زمانش را داشتم بارم را ببندم و بروم. خیلی ها می آیند و همین حرف شما را می زنند و می روند. اما دیگر نمی آیند و معلوم است وقتی شما یک بار می روی از یک جایی خرید می کنی و دیگر بر نمی گردی یا از جنسش و کیفیتش خوشت نیامده یا اینکه گذری رفته ای و مسیرت اصلا آن طرف ها نیست یا اینکه بلکل از صاحب مغازه خوشت نمی آید. این جا هم همینطور است. من وقتی از کسی تعریفی می کنم یا پیشنهادش می دهم یا همین پوستر ها و پیشنهاد های وبلاگم سعی می کنم تمام کار هایش را دنبال کنم و پیگیرش باشم. اما نمی دانم چرا این جا و این خانه ی ما چنین حال و هوایی ندارد. همه یک بار می آیند و می روند و کم پیش می آید کسی ثابت نشین این خانه باشد. به قول شما قلم ما ظاهرا چیز دیگری ست. باطنش اما انگار تناسبی با ظاهرش ندارد. خوش آمدید به خانه مان. یا علی.
۱۴ آبان ۹۱ ، ۲۰:۲۲ خانوم بادبادک
سلام
طولانی بود خیلی
همه اش را نخواندم راستش
ولی
از بخش شمارهء چهار و عکسها خیلی خوشم آمد
مخصوصا عکس انار و آن برگهای تازه جوانه زده
عکسها خیلی زنده بودند خیلی
پاسخ:
خیلی زنده ها خیلی وقت ها فقط و فقط زنده اند.
۱۴ آبان ۹۱ ، ۲۲:۰۲ |هنوز هــــمانم.....آ_ش_ق|
شعر ِ 3
عکس ِ آخر
عالی بود
پاسخ:
یا علی.
سلام از نظرتان در باره ی شعرم ممنونم ولی درشعر زبان چشمانت من کلمه ی فردا وجود ندارد که آن را قافیه کرده باشم.باز هم ممنونم
پاسخ:
می بخشید اشتباه تایپی بود. منظورم این بود که برای زندگی شعر قافیه را فدا کرده اید انگار. قافیه فدای زندگی شعر شده.
خیلی باره خیلی خیلی خیلی خیلی
پاسخ:
چه چیزی خیلی باره خیلی خیلی خیلی خیلی؟ ؟؟
سلام
سلام..
اول یک خسته نباشید جهت نوشتن این پست طولانی :) حداقل نوشتنش که در توان من نیست: )
.
.
.
در پس چهره ی نا دوست داشتنی بعضی متروکه ها من شور و حال یک نویی از بین رفته را میبینم.روزهای خوشی که احتمالا حالا تبدیل به یک نوستالژی شده برای خشت و درو دیوار ان.
.
.
.
ساعت 2 صبح امروز خانه دلم متروک شد...
موریانه و سوسک به جان خشت و گلش افتاد و سوراخ کرد دیوار ارزوهایم را...الان ساعت حدود 4 بعد از ظهر است..هنوز سقف ارزوهایم باقیست..هنوز خراب نشده....هنوز فکر میکنم کمی راه باقیست تا ان لحظه که با خاک یکسان شوم...هنوز کمی فرصت هست.....فقط کمی...
.
.
آرام و پایدار باشید:)
ممنون که دعوتم کردید...
۱۶ آبان ۹۱ ، ۰۳:۴۸ کاغذِ سَرد، سال‌ها قبل از میلاد مسیح
اتاق هفت دیواری خانه مان مهمان می طلبد.
این هم فقط اطلاع رسانی ست و دعــــوت.
لطفا به حساب تبلیغات و از این دست مسائل نگذارید...
خواهش می کنم اگر می آیید خاموش خوان نباشید... .
دلتان می آید این همه حرف و سخن را خاموش بخوانید؟
ارادتمند:
اَلِف :)
سلام
پدرآمرزیده جا برای نظر گذاشتن نگذاشته ایی که...
خیلی از عکسها باز نشدند
ولی نوشته تان خیلی زیبا بود
و این تصویر آخری نماد مشهد الرضا از همه زیباتر...
.
.
.
.
.
.


بسی لذت بردم در پنج دیواریتان
سلام و درود ...
سپاس بابت دعوتتون ...
خیلی پستتون زیاد بود ولی من سعی کردم تا حد امکان مطالبو از دست ندم ...
نوشته یک عالی بود و جالب ...
شعر 3 و 5 خیلی به دلم نشست .. (بااجازه کپیش کردم )...
بعضی از عکس ها باز نشد اما اون هایی که باز شد خیلی باحال بود ... خیلی منظورهارو به مخاطب القا میکنه ...
زیاد به فیلمو تئاتر علاقه ندارم ... پس توجیه میشه که به تبلیغاتشون توجهی نکنم ...
دل کل : زیبا مینویسید ... قلمتون سبز .... دفترتون بهاری... و روزهاتون پرتغالی ...
باز هم منتظر ناز نگاهتون هستم ... زورتون شیک ....
سلَااااااااااام ...
ینــﮯ اصـلا ً متـטּِ پیامتوטּ تبلیغاتی نبـودااااااااااااااااااااااااااا :دی
وب ِ زیبایــﮯ داریـد
همیشــﮧ پـایدار .
ممنون از لطفتون
منم الان لینکتون میکنم
فقط بازم تقاضا میکنم حتما مطالبم رو بخونید از این جا به بعد رو...
زیاد وقت نمیگیره
خواستید عضو خبرنامه بشید ماهی یک ایمیل مبنی بر تیتر مطالب میفرستم ایشالا
باافتخار لینک شدین
اما نه.. نمی شه هر وقت دلت خواست کوله بارتو ببندی و بری..تا امام نخواد نمی شه.. حال این حرفو من می فهمم.. که بیست ساله چشم انتظار خواست امامم و اجازه ی رفتن نگرفتم..از همون روزی که به دنیا بله گفتم.
۱۷ آبان ۹۱ ، ۱۳:۱۰ ریحانه آخوندزاده
شما هم لینک شدید.
موضوع پایان نامه : فرهنگسرای جوان
علت انتخاب موضوع:علّت انتخاب موضوع:
در هرجامعه(در مقیاس کوچک محله) با توجه به نیازهای روز جامعه وجود مکان وفضایی مناسب برای گذران اوقات
فراغت و فراگیری علم،هنر و فرهنگ به صورت توامان، امری ضروری به نظر می رسد .
فضایی که مخاطب را به مطالعه وپژوهش در هنر و فرهنگ و سپری کردن اوقات فراغت خود در یک محیط فرهنگی ترغیب کند.
مجموعه ای که بتواند علاوه بر
پاسخگویی به نیازهای فرهنگی ساکنین محل، نیاز به آموزش های هنری ایشان را نیز برآورده سازد،از این رو این جانب
به یاری خدا سعی بر طراحی چنین فضایی با مطلوب ترین کیفیت های فضایی کرده ام.
+شما اگه بتونید درمورد نیازهای فرهنگی هنری جوانان بهم اطلاعات بدین که بتونم ریزفشاهای جدید داشته باشم ممنون میشم.
زبان مشترکی داریم

با این همه

یکدیگر را نمی فهمیم

ما باید

مثل غارنشین ها

تنها به علامت دست های مان

اکتفا می کردیم

آن وقت شاید هیچ سوء تفاهمی

میانمان جدایی نمی انداخت!
۱۸ آبان ۹۱ ، ۰۵:۱۸ مجید اسکندری
سلام دوست گرامی،با دو ورق از سیاه مشقهایم پذیرای نگاهتان هستم،گذری و نظری،موفق و پیروز باشید.بدرود
پیشنهاداتت برای تئاتر ها عالی بود و عکسها بسیار زیبا
۱۸ آبان ۹۱ ، ۱۹:۰۶ ایاک نستعین
ممنون بابت عکس ها...حس خوبی داشتن
مخصوصن2تای آخری
موفق باشین
یاحق
۱۸ آبان ۹۱ ، ۲۰:۰۷ سیدمحسن موسوی
سلام

دروغ چرا!!! بجز غزل که کار شیرینی بود همه را خاموش خون کرده ام

شرمنده

موفق باشی
سلام مرسی که بهم سر زدی.
از کجا با وبلاگ من آشنا شدی؟بازیگر تئاتر هستی؟
آقای ساکی رو میشناسین یا فقط نوشته هاشو میخونی؟
سلام
امیدورام روزگارتان پاییزی نباشد در این پاییز غم بار
عجب به روز رسانی و مطلب زیباسس بود از اول تا آخرش با یک نگاه کمی تندتر از آرام
و حرف آخرتان حرف نداشت.
تئاتر هم یک بار رفتیم در همین اصفهان زیبای خودمان (شهر خودم همان تهران پر دود است!) آن هم طنز بود ولی خوش گذشت و کلی به ما چسبید
اما تئاترهایی مثل تهران متاسفانه در اصفهان نداریم مگر رشید باشد که دیگر حوصه سر بر است و در مجال حوصله ما نمیگنجد...
و در آخر اینکه ما را از کجا یافتید که برایمان جالب است در این وبلاگ خاک خورده که آدم سرفه اش میگیرد از ورود به آن قدم گذاشتید و کامنتی و خوشحال کردن دلی و ...
۱۸ آبان ۹۱ ، ۲۲:۳۱ لیلی جی اچ
درود
نوشته تان را خواندیم
و بسیار خوشمان آمد
یه جوری مینویسید!!!!
ولی عجب آپ طولانی گذاشتید ها!!!
ولی عکس هایی که گذاشتید خیلی قشنگ بودن
و حیف که تهران نیستم
خواستید دل ما شهرستانی ها رو بسوزونید
سلام دوست من.از اینکه بهم سرزدید و از دعوتتون ممنونم.وب جالبی بود استفاده بردم.مرسیبازم بهم سر بزنید
سلام
عارضم بنده غالباً جز دوستان نزدیکم احدی را لینک ننموده ام . ولی نمی دانم چرا دو بند از مطلبتان را که خواندم بند دلم پاره شد و انگار کردم منم که اینجا نوشته ام. نمی دونم چی شد که اینجوری شد و هزار نمی دانم دیگر. فقط لینکت کردم همین. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل
۱۹ آبان ۹۱ ، ۰۲:۳۸ |هنوز هــــمانم.....آ_ش_ق|
ممنونم..

شما هم
۱۹ آبان ۹۱ ، ۱۲:۰۷ امیر یزدانی
با سلام دوست نازنین
همین که گذرتون بر کوچه ما افتاد باعث بسی امتنان است وبلاگ پر باری دارید که فرصتی مناسب برای خواندن مطالب نیاز هست حتمن در زمان مقتضی بیشترین بهره ها را خواه برد
شاد باشید به مهر
۱۹ آبان ۹۱ ، ۱۶:۱۷ مرضیه علوی نژاد
سلام
بی نهایت کیف کردم و باید اینو بگم که به جمع دوستانم اضافه ات کردم ...
بهبه
پیش ما بیا دوست من
اوهــــــــــــــ...
مــــاشـــاء الله
چقـــــــــدر نظــــــــــــــــر ؟ !
۲۰ آبان ۹۱ ، ۲۱:۲۳ ری را جویباری
سلام دوست عزیز

پست خوبی بود

علی الخصوص این عکس آخر ...

سپاس



پیروز - سرفراز- ماندگار و برقرار بمانید
تا گذری دوئباره بر دنیای مجازیتان بدرود
مَــלּ ، تـפּ ، اפּ ...


راحـــت بـــآش ، בیـــــگَر ایــــלּ

اפּل شخـــــصِ مُـــفــرَב ،

بــــــہ בیــــگَر شخـــص هــــآ حســــפּב ے اَشــــ

نمـــے شـَــوَב ...!

بـــــہ هَـــر کُــــدامـــ کـــــہ میــــخـפּاهــــے

ایـــלּ جُـــمـــلــہ ے مَـــنفــפּرِ בوســـتَــت בارَمـــ رآ

بِگـــــפּ !
....



+چقد جالب بود
خیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی خوشم اومد
واقعا قشنگ بود
دستت درد نکنه
۲۲ آبان ۹۱ ، ۱۹:۴۶ مهرناز عطایی
سلام گرامی...
پست خوبی بود...ممنون....
برقرار باشید
من با حرفای الا موافقم تا امام نطلبه نمیشه من مشهد زندگی میکنم خیلی دیدم ادمایی که ماها یا سالها نتونستن برن پابوس. امام زایرشو دعوت میکنه امام زایر دل شکسته رو میطلبه وقتی از همه جا ناامیدی تنهامامن تو حرم سلطان خراسانه وکه هیچگاه نمیذاره دست خالی برگردی اگر اعتقاد قلبی داشته باشی.
حسن خلق


من مواعظ النبی صلى الله علیه وآله وسلّم:
خیارکم أحسنکم أخلاقاً، الذین یَألفون ویُؤلفون.
(تحف العقول صفحه 45)
بهترین شما، کسانى هستند که برخوردشان با مردم، از همه بهتر است. چهره‏اى گشاده دارند که مردم رغبت مى‏کنند با آنان انس و الفت بگیرند.
معناى روایت، این نیست که اگر کسى پاى‏بندِ عمل به تکلیف شرعى نیست ولى خوش‏برخورد است بر کسى که وظائف دینى خود را انجام مى‏دهد ولى گشاده‏رو نیست، ترجیح دارد.
بلکه مراد این است فرد مؤمنى که وظائف خود را انجام مى‏دهد و حسن خلق هم دارد بر مؤمنى که خوش اخلاق نیست برترى دارد.

جلسه بیست و سوم 23/8/78


در ایام عزای حسینی التماس دعا.
سلام حضرت استاد بی دل و شوریده! ارادتمند و مخلص!
ما شاءالله فقط 72نفر برایتان نظر گذاشته اند در این مطلب! و خدا عالم است به تعداد بازدیدکنندگان خاموش! به نظرم کم لطفی می فرمایید سرورم!
به قول خودتان: اخلاقتو خوب کن!
ممنون از خوب نوشتن و پیشنهادهای نابتان!
شاد و آرام و خدایی باشید
التماس دعا
۲۳ آبان ۹۱ ، ۲۲:۰۶ بشیر زارعی
درود بر شما.

ممنون از دعوت
۲۴ آبان ۹۱ ، ۱۱:۰۳ فاضله مسگری
سلام بهنام عزیز.
باورکن خیلی زیاده پستت.
بهتر بود بخش بخش کنی و توی چن تا پست این همه مطلب خوب رو ارائه بدی.
ولی من قول میدم که سر وقت واژه به واژه شو بخونم.
چه پست جالبی بود ... موفق باشیدها .
یه کنکوری و این همه کنسرت واسه نرفتن،
این همه تئاتر واسه ندیدن...
سلام خونه.
سلام.به روزم و شما دعوتید.
۲۷ آبان ۹۱ ، ۰۰:۰۹ عشق طوسی یک همراه
سلام...تولدتون مبارک!با یه عالمه آرزوی خوشبختی و موفقیت
۲۷ آبان ۹۱ ، ۱۰:۲۶ آفاق شوهانی
حضور شما را پاس می دارم

به راستی چنین فضای پر طراوتی را که آفریده ای با کدام کلماتی می توان توصیف کرد؟من که بسیار لذت بردم و امید است چنین باد و چنین تر.
۲۷ آبان ۹۱ ، ۲۳:۴۰ عشق طوسی یک همراه
مرسی ولی اخه آقا بهنام من اصلا" منظور شما رو نمیفهمم!
متن پروپوزال من همونی بود که براتون تو قسمت نظرات فرستادم!خیلی هم شفاف بیان کردم که تو کدوم قسمتش کمکم کنید.پرسیدید تا بخال چکار کردم؟مشغول مشاهده ی نمونه کار و مطالعاتم!
یک پایان نامه ی معماری با عنوان فرهنگسرای جوان که دیگه پروپوزال عریض و طویلی نداره که من بصورت ایمیل براتون بفرستم.
۲۸ آبان ۹۱ ، ۲۱:۱۳ دُخـتر ِ بـآرونــــ
تولدتون با تأخیـر مُبارک جناب..بهترین ها براتون..

۳۰ آبان ۹۱ ، ۱۰:۵۵ غریبه تر از همیشه
سلام
آپم و منتظر نگاهت
۰۲ آذر ۹۱ ، ۱۵:۱۵ زهرا رجایی
خیلی دیر اومدم!
شرمنده...
و مرسی از دعوت
به این پست خوب و پربار و پیشنهاد و...
البته تاریخ مصرف پیشنهاداش که گذشته واسه منی که دیر اومدم!
۰۴ آذر ۹۱ ، ۲۲:۰۴ زهرا رجایی
وبلاگ «سگ لرزه های یک شک»
خیلی آرام و بی سر و صدا
در یک عصر دل انگیز پاییزی
-توسط دست هایی که دست خدا بالاتر از آنهاست-
فیـــ.لتر شد!!

سوال نمی کنم که:
آیا کسانی که فیـ.لتر می کنند با کسانی که فیـ.لتر نمی کنند برابرند؟!

شما هم یک لطفی بکنید:
آدرسم را به آدرس جدید
یعنی: http://shak14.blogfa.com/
تغییر دهید

و به خانه ای که حالا «شک» اش بیشتر شده تشریف بیاورید!
که با عشق و نکبت
و با شعر
به روز است

منتظرتان هستم...
مثل همیشه
سلام. اول اجازه بدید از بابت عکسهایی که گذاشتید تشکر کنم که بیش از هر چیز دیگه ای در این پست، حظّش رو بردم!
خود درگیری در متن اول هم جالب بود. اما فیلم "اخلاقتو خوب کن" جز همون صحنه ی آخری که دیالوگش رو نوشتید، هیچ چیزی برای گفتن نداشت.
شعر ها هم مثل همیشه زیبا و باز هم عکس ها... معرکه!
عزاداریهاتون قبول و التماس دعا.
۱۲ آذر ۹۱ ، ۱۷:۰۷ دستخط یک دختر
آمدم محض ارادت و سلام
۱۸ آذر ۹۱ ، ۱۵:۳۹ فاضله مسگری
با پستی جدید منتظرتان خواهم بود
.
بسم سید السادات
هوالسلام

تو اذن می دهی و قبله، ضریح تو
تو سلام می کنی و ما سلام به تو

از آشنایی با قمتان، چشمهایمان خرسند است، سلام هم اتاقی...
:)
دیشب دست دلم را گرفتم. او هم دست عشقش را گرفت. با هم قدم زدیم. قدم زدیم ..

"او هیچ چیز را در اطرافش نمی دید... راه می رفت و اگر راه می رفت به سبب ان بود که روح وقتی دستخوش نگرانی است حرکت می طلبد جایی بند نمی شود زیرا زمانی که روح بی حرکت بماند. درد وحشتناک می گردد"
جاودانگی(کوندرا)
۰۴ دی ۹۱ ، ۱۳:۱۰ سینـــــ بانو
عکس ها عالی بودن ...
همچنین ...
پیشنهادتون برای نمایشگاه عکس کوثری و کنسرت قربانی ...
چقدر حال و هوای این مجله تون خوبه..
۰۶ دی ۹۱ ، ۱۴:۳۶ سفید کمرنگ
سلام
چه خونه ی پرهنریه اینجا!
این عکسها کار خودتونه؟ انارها و جوونه و فال فروشو ...؟ فوق العاده ن... محشرن!
اجازه ی ذخیره و استفاده ازشون توی وب هست؟
۰۷ دی ۹۱ ، ۱۵:۱۶ سطری به یادگار
سلام
اولین باره میام خونه ت عزیز
عکسات خیلی قشنگه
قلمت قشنگه
برات آرزومیکنم آرامش سهم بزرگی از زندگیت باشه

زنده باشی به دولت عشق!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی