پنج دیواری

هنوز خوش بین م به سبزیِ فردا

پنج دیواری

هنوز خوش بین م به سبزیِ فردا

پنج دیواری
پـیـونـدهـا :: Links

بهاریه یک هزار و سی صد و نود و چهار

يكشنبه, ۲۴ اسفند ۱۳۹۳، ۰۸:۲۴ ق.ظ
"الف...
...........................
«السَّلامُ عَلی رَبِیعِ الأنام»
ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی ؛ من نگویم چه کن ار اهل دلی خود تو بگوی.
.
...و تفقّهوا فیه فانّه ربیع القلوب
و در قرآن بیاندیشید که بهارِ دل‌هاست.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام


بهار، زمین را تازه می‌کند.

آیه‌‌های قرآنِ تو، قلبِ مرا.
.........

تا با تو بودن
پیاده جاری می شوم
بی پارو
بی قایق
و با هیچ نگاهی
که در انتظارم نشسته باشد
باور کن
خانه هایمان نزدیک است !
اگر بخواهی ...

.............

.
این روزها، تنها بهانه زندگی روزهایی هستند که به خیال انتظار می گذرند... . به انتظار شب های جمعه و دل های بی اختیار! به انتظار ناله های کمیل. به انتظار غروب های دلگیر... . به انتظار آقای خوبی ها! به انتظار نسیم مهربانی ها... . به انتظار بهاری که هنوز نیامده ست! سال هاست که تنها سال نو می شود! بهاری در کار نیست! پرنده های مهاجر به انتظار دیدن تو می آیند؛ به انتظار بهاری که هنوز نیامده ست! باران نیز این روزها فهمیده ست که تو اصل بهاری. آسمان نیز هم. چشم بسته به روی زمین. باران بهاری شدی، ربیع الانام شدی؛ گم شدی در هیاهوی عیدانه انسان ها؛ این روزها تنها بهانه مان انتظار برای ندبه ای دیگر است... . تنها بهانه تحمل روزهای تکراری، عطر تن توست. اینجا هنوز بهار که می شود؛ گلی به یاد تو سبز می شود؛ انگار ساعت ها خواب دیده اند تو را؛ انگار عادت شده در مشق شب مان بنویسیم! ای دل بخواه آمدنش را... انگار تنها بهانه ی آفتابی که هنوز در میان بوته های خانه مان سرک می کشد طلوع روز انتظارست... . بهار طبیعت در راه است و تویی که بهار جان هایی هنوز پشت پرده ای... . هر روز زمین نفس می گیرد؛ ساعت ها گاهی خواب می مانند؛ قلم ها گاهی بی رنگ می مانند، کتاب ها گاهی تورق نمی شوند، گوش ها گاهی نمی شنوند، چشم ها اما؛ همیشه بی بهانه اشک می ریزند، این روزها همه و همه به انتظارت می نشینند! گاهی هم به انتظار چشمانت می ایستند. ندبه می خوانند. بهاری می شوند. ساعت ها، دقیقه ها، پشت به پشت لحظه ها را سکوت می کنند. این روزها همه و همه؛ پشیمان می شوند از گذران ثانیه های انتظار بدون حضور تو.

.

بهار آمده اما هوا هوای تو نیست
مرا ببخش اگر این غزل برای تو نیست
به شوق شال و کلاه تو برف می آمد...
و سال هاست از این کوچه رد پای تو نیست
نسیم با هوس رخت های روی طناب
به رقص آمده و دامن رهای تو نیست
کنار این همه مهمان چقدر تنهایم!؟
میان این همه ناخوانده،کفش های تو نیست
به دل نگیر اگر این روزها کمی دو دلم
دلی کلافه که جای تو هست و جای تو نیست
به شیشه می خورد انگشت های باران...آه...
شبیه در زدن تو...ولی صدای تو نیست
تو نیستی دل این چتر، وا نخواهد شد
غمی ست باران...وقتی هوا هوای تو نیست...!
اصغر معاذی
.
 حالم را زیبا کن؛ ای محول الاحوال... . دست به قلم که می بری؛ شکوفه های بهاری به رقص در می آیند، باد در گوش هایت امن یجیب می خواند، ابرها به شوق تماشایت اشک می ریزند، درختان سر تعظیم فرو می آورند از تمنای کلماتت، آنگاه که محول الحول والاحوال می خوانی، تمام حالات جهان متحول می شوند، یا مقلب القلوب که می خوانی نوید بهاری ست که یادآور رستاخیز و تحولی ژرف و دل انگیز در حیات بشر است؛ اینجا بهاری دیگر ست... . این اولین تکه از جشن بهاریه ماست... . از برای پذیرایی میهمانان این خانه پنج دیواری، شعری و غزلی هست، نثر و توصیفی هست، برای گوش هایتان قطعاتی را از بهترین آثار موسیقی ایرانی انتخاب کرده ام که هدیه تان می کنم؛ و برای چشماهاتان؛ تابلو هایی از زیبایی های بهار؛ و برای رویا هایتان فوج فوج رنگ و نقش و نگار...  کمی منتظر بمانید. رنگینه های بهاری اتاق پنج دیواری خانه مان در راه ست.
بهنام جعفری بلالمی...
.

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی