پنج دیواری

هنوز خوش بین م به سبزیِ فردا

پنج دیواری

هنوز خوش بین م به سبزیِ فردا

پنج دیواری
پـیـونـدهـا :: Links

بهاریهـ نودُســـه

دوشنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۲، ۰۷:۳۱ ب.ظ
لطفا قبل از خواندن مطالب این وبلاگ فونت B Nazanin را روی سیستمتان نصب کنید.

.
"الف...

«السَّلامُ عَلی رَبِیعِ الأنام»
ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی ؛ من نگویم چه کن ار اهل دلی خود تو بگوی

.
یَا دَائِمَ الْفَضْلِ عَلَى الْبَرِیَّةِ یَا بَاسِطَ الْیَدَیْنِ بِالْعَطِیَّةِ یَا صَاحِبَ الْمَوَاهِبِ السَّنِیَّةِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ خَیْرِ الْوَرَى سَجِیَّةً وَ اغْفِرْ لَنَا یَا ذَا الْعُلَى فِی هَذِهِ الْعَشِیَّةِ.
اى کسى‏ که جود و بخشش تو به آفریدگان همیشگى است!اى آن‏که دو دست سخاوت خود را براى عطا گشوده‏اى!اى صاحب‏ عطاهاى گرانبها!بر محمّد و خاندان او،نیکوخوترین مردمان درود فرصت،و ما را اى خداى بلندمرتبه‏ در چنین شبى بیامرز.
.
تنها تویی که از حال منِ دیوانه با خبری، یا محول الحول و الاحوال... .
.
به رسم هر ساله ایام نوروز که می شود فیل ِ دل یادِ هندوستان می کند و جوهرِ نیمه خشکیدهء راپیدِ unipinم تازه جان می گیرد و یادم می آید که گاهی وقت ها می توانم بنویسم. بنا بر قرار نانوشته ای با خودم هر سال چند روزی قبل از تحویلِ سال در این خانه پنج دیواری میهمانی ای برپا می شود و با جُنگی نسبتا طولانی (البته به روایت وبلاگستانی ها) به عنوان خوراک عیدانهء خواننده ها، بیننده ها و شنونده ها و میهمانان همیشه ساکت این خانه آماده می شود. 92 با سال های گذشته ی من شدیدا متفاوت بوده و فرصتی بود برای تجربه هایی جدید و شناختی بسیار از محیط پیرامونی زندگی ام، 92 که آمد من نیز آماده شدم برای بیست و یک ماه بازی، ببخشید بازی که نه؛ سربازی! 92 آمد و حال سوار بر بالن آرزوها کوله اش را روی دوش گذشته است و خیابان های شهر را خیلی سریع پشت سرش می گذارد و خیال رفتن دارد. 92 ای که با چشمانش نظاره گر یک سال دیگر از زندگی م بود. از خوب و بد این سال نمی گویم چون جایش در بهاریه نیست! بهاریه یعنی شروعی دوباره و نگاهی نو به شکوفه هایی که تازه جان گرفته اند. دلم نمی آید از دل تنگی ها و شکست ها و غم هایی بگویم که دل کوچک یاران پنج دیواری را به درد بیاورم... .
امسال را استثنائا خیال سفر به دیارم، شمالِ همیشه زیبا را ندارم و قصد دارم دست در گردن کوچه باغ های تهران بیندازم و برای خودم باشم. برای خودم تهران را به یاد آن روزهایی که هنوز تهران نشده بود و طهران بود نظاره کنم و کتاب های نخوانده ام و موسیقی های گوش نداده ام و فیلم های ندیده ام را بغل کنم و بگذارمشان توی کوله ام و آن کوله ی همیشه همراهم را روی دوش بگذرارم و سفرم را همین جا و با همین ها شروع کنم و دلم می خواهد این تجربه را با دوستانم و میهمانان این خانه شریک شوم. پس، به رسم همیشگی ام، هر که خواهان ست؛ بسم الله الرحمن الرحیم!
.


.
ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید
وجه می می‌خواهم و مطرب که می‌گوید رسید

شاهدان در جلوه و من شرمسار کیسه‌ام؛ بار عشق و مفلسی صعب است می‌باید کشید
قحط جود است آبروی خود نمی‌باید فروخت؛ باده و گل از بهای خرقه می‌باید خرید
گوییا خواهد گشود از دولتم کاری که دوش؛ من همی‌کردم دعا و صبح صادق می‌دمید
با لبی و صد هزاران خنده آمد گل به باغ؛ از کریمی گوییا در گوشه‌ای بویی شنید
دامنی گر چاک شد در عالم رندی چه باک؛ جامه‌ای در نیک نامی نیز می‌باید درید
این لطایف کز لب لعل تو من گفتم که گفت؛ وین تطاول کز سر زلف تو من دیدم که دید
عدل سلطان گر نپرسد حال مظلومان عشق؛ گوشه گیران را ز آسایش طمع باید برید
تیر عاشق کش ندانم بر دل حافظ که زد
این قدر دانم که از شعر ترش خون می‌چکید
.
.
.
یک دنیا عشق و یک تکه کُماچ
کُماچ، نان شیرینی که اولین بار سال ها پیش طعم رویایی اش را چشیدم. گویا از زمان اجدادم نیز این طعم و این نان بوده و همینقدر هم شیرین و دوست داشتنی پخت می شده! ولی حالا این تکه نان و یا بهتر است بگویم نانَکِ محلی اِشکِوری ها، زیاد حال و روز خوشی ندارد. گویی مزاج مردم دیارم متحول شده و به مزاج شهری ها کشیده است که این نان آن طعم و عطر و بوی سال های پیش را ندارد و دیگر در کوچه پس کوچه های چهار خانه ی کار بویی نمی پ:8.9چد.
من آنجا نبوده ام؛ اما خیلی از اطرافیانم همان جا پا به جهان گذاشته اند. همان جا بود که مادرم و اهل خانه شان تنها دل کندن و کوچ را برایش به یادگار گذاشته اند. همان جا بود که حالا نامش تنها یک پسوند شده برای شهرت پرآوزه ی مردمش. اما باز من از از آن دیار حرف و خاطره و دل گویه بسیار دارم برای نوشتن... . از دیاری که شده جایی برای فرار اهالی شهرها، به خصوص خودم! من که حالا فرسخ ها از روز های کودکی ام فاصله گرفته ام و پا به پای روز های خوش و ناخوش جوانی ام می دوم، قدم می زنم، می افتم و می خوانم و می سازم و کمابیش می سوزم! خیلی وقت است دیگر زیبایی های پرچکوه طاقچه نشین خاطرات م شده است و دیگر روز و شب طعطیلاتم را کنار بیکران زیبایی هایش نمی گذرانم. اما هر چه که هست دیاری ست که ریشه در جان من دوانده است و من ریشه در جان خاک ش. و چه زیباست خاک هایی که به رنگ چشمان آدمیانی ست که دوستشان دارم... و آسمانی دارد به پاکی دل هایی که عاشقانه می ستایمشان و آبی دراد آنقدر زلال و پاک که هیچ تمثیلی را در خود نمی گنجاند و ابر هایی که همچون بادبان هایی بسیار بزرگ بر خانه های مردمی از اهالی آفتاب نشسته اند و دشت هایی بی کران از شقایق وحشی، گل های سرخ و گاهی زرد و چشمه هایی خروشان و جوشان از سردترین آبی که احساس کرده ام و سنگ ها و صخره هایی که محلی هایش ریجه می خوانندش و کلبه هایی سنگی که جایگاهی برای استراحت شبان های دل خسته و چوپان هایی ست عاشق!
جایی که روایت ش می کنم؛ خالق ش همه ی زیبایی هایش را شبیه یک دسته مداد رنگی، کنار هم به زیبایی هر چه تمام نظم داده است و آنقدر رنگارنگ و دیوانه وار همه چیز سر جایش قرار گرفته است که انگار خدا تمام زیبایی هایش را نذر این قطعه از زمین ش کرده است. اینجا هم تمام احساس های جهان زنده اند و گورستانی هست و تخته سیاه و مدرسه ای. آخوری هست برای چارپایان و کلبه هایی هست گاه کاه گلی و گاه خشتی و آجری در پیچ و خم زندگی ساده ی روستایی و مرگ زیبا و بی دغدغه... . در بازی سکوت و سخن. در تکاپوی غم ها و شادی ها. در کورسوی امید و آرزو. اینجا هم مانند تمام جاهایی که می شناسم مردمی به امید زندگی، فقط زنده اند و با رویاهایشان روزگار می گذرانند.
مردم اینجا با دیارشان زندگی می کنند. با هوایش. با برف و ابر و آفتابش. با مه و بارانش. با خاک و گِل ش. با برگ و سبزه و گُل ش! با عطر و شکوه ش. با جوش و خروش رودها و چشمه هایش. با استفامه و سایه های سرد کوه هایش. با ترس و دلهره ی دره هایش. اینجا گرمای تابیستان و سرمای زمستان ش زمینگیرت می کند و زیبایی ها و هوای بهارش چون شرابی ناب مست ت می کند! پاییش آن چنان رویایی ست که گویی تمام می شود هر چه که تا به حال دیده ای. اینجا هر آنچه که بخواهی در آیینه ای شگرف رویت می شود. هر آنچه که بخواهی برای زندگی هست. بدون کم ترین دغدعه ای. بدون کوچک ترین سخنی از شهر و شلوغی هایش. همه ی این هایی که گفتم، شاید تنها گوشه ای از دیار دوست داشتنی م باشد. گوشه ای از کوچه باغ های بی نظیر شادی های کودکانه ام... .
.
میهمانی کتابخوار ها و عاشقان کتاب
ابتدا پیشنهاد می کنم لیست های زیر را نگاهی بیندازید، مجموعه ای از بهترین ها در این لیست جمع آوری شده اند و یک سبدِ کالایِ کتاب های دوست داشتنی را برایتان در این لیست تدارک دیده ایم!
دویست و بیست کتابی که قبل از مردن باید خواند
کتاب هایی برای تعویض حس و حال
مجموعه ای کامل و نمایشگاهی برای کتابخوار ها
کتاب هایی فقط برای خواندن
صد کتاب برای منتقد شدن
کتاب هایی برای آنها که مترجمی را دوست دارند
سیر مطالعاتی ارتقای بینش سیاسی
سیر مطالعاتی استاد علی صفایی حائری
سیر مطالعاتی استادِ شهید مطهری
سیر مطالعاتی استاد اصغر طاهرزاده
.
بهار، زمین را تازه می‌کند.

آیه های قرآن تو، قلب مرا...

.........

تا با تو بودن
پیاده جاری می شوم
بی پارو
بی قایق
و با هیچ نگاهی
که در انتظارم نشسته باشد
باور کن
خانه هایمام به هم نزدیک است !
اگر بخواهی ...

.............

میهمانی فیلم بین ها و شیفته های سینما
سینمای ایران


  • فراموش کن تا راحت زندگی کنی؛ فرشته‌ها با هم می‌آیند (حامد محمدی)
  • حساسیت مضمون؛ هیس، دختر ها فریاد نمی زنند (پوران درخشنده)
  • کشدار و جذاب؛ برف روی کاج ها (پیمان معادی)
  • توطئه فامیلی؛ کلاس هنرپیشگی (علیرضا داوودنژاد)
  • رستگاری در 5 دقیقه؛ قاعده تصادف (بهنام بهزادی)
  • تهران مخوف؛ دربند (پرویز شهبازی)
  • غرور و تعصب؛ طبقه حساس (کمال تبریزی)
  • قتل غیر عمد؛ دهلیز (بهروز شعیبی)
  • فقط عطاران می تواند؛ خوابم می آد (رضا عطاران)
  • انفعال و اعتدال؛ چ (ابراهیم حاتمی کیا)
.
سینمای آن ور آبی ها

  • با او حرف بزن؛ او (اسپایک جونز)
  • خاکستر های زمان؛ استاد بزرگ (ونگ کاروای)
  • زندگی روی آب؛ همه چیز از دست رفته (جی.سی چاندور)
  • خانه خلوت شیشه ای؛ جازمین غمگین (وودی آلن)
  • داستان هایی که نمی گوییم؛ قصه های ما (سارا پولی)
  • لمس خلا؛ جاذبه (آلفونسو کوآرون)
  • پردان و پسران؛ نبراسکا (الکساندر پین)
  • وحشت در خیابان ها؛ زندانی ها (دنیس ویلنو)
  • شوالیه ناموجود؛ گرگ وال استریت (مارتین اسکوسیزی)
  • پاداش سکوت؛ 12 سال بردگی (استیو مک کویین)
.
میهمانی عاشقان موسیقی

  • از گیتار باس تا سیتار؛ نه فرشته ام نه شیطان- موسیقی تلفیقی (تهمورس پورناظری و همایون شجریان)
  • اثری دیگرگون؛ به نام گل سرخ - موسیقی سنتی (حمید متبسم، انتشارات نقطه تعریف)
  • آرایش با خونِ دل؛ گل به دامن- موسیقی سنتی (بیژن بیژنی، سروش)
  • تحریر های فلامینگویی؛ چه آتش ها- موسیقی سنتی (علی قمصری و همایون شجریان)
  • جاده لبریز سوز سرماست؛ باران تویی- موسیقی تلفیقی (گروه چارتار)
  • نشان پدر از پسر؛ بعد یازدهم- موسیقی تلفیقی (حافظ نظری، شرکت سونی)
  • ناگفته های رازآلود؛ آن من که سراید
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۲/۱۲/۱۹
بهنام جعفری بلالمی

بهترین های سینما

بهترین فیلم های سال

بهترین آلبوم های موسیقی سال

همه چیز از دست رفته (جی.س:8.9 چاندور)

سروش)

استاد بزرگ (ونگ کاروای)

12 سال بردگی (استیو مک کویین)

زندانی ها (دنیس ویلنو)

چ (ابراهیم حاتمی کیا)

طبقه حساس (کمال تبریزی)

فرشته‌ها با هم می‌آیند (حامد محمدی)

آن من که سراید(پژمان حدادی و امامیار حسن اف)

قصه های ما (سارا پولی)

چه آتش ها (علی قمصری و همایون شجریان)

او (اسپایک جونز)

نه فرشته ام نه شیطان

دربند (پرویز شهبازی)

جاذبه (آلفونسو کوآرون)

گرگ وال استریت (مارتین اسکوسیزی)

قاعده تصادف (بهنام بهزادی)

برف روی کاج ها (پیمان معادی)

به نام گل سرخ(حمید متبسم

آقا حسینقلی خان (ماهور)

خوابم می آد (رضا عطاران)

جازمین غمگین (وودی آلن)

دهلیز (بهروز شعیبی)

باران تویی (گروه چارتار)

گل به دامن (بیژن بیژنی

کلاس هنرپیشگی (علیرضا داوودنژاد)

نبراسکا (الکساندر پین)

بعد یازدهم(حافظ نظری

دختر ها فریاد نمی زنند (پوران درخشنده)

زیبایی های اشکور

اشکورات

اشکور

پرچکوه

سیر مطالعاتی استاد اصغر طاهرزاده

صد کتاب برای منتقد شدن

مجموعه ای برای خرید از نمایشگاه کتاب

بهترین کتاب ها برای خرید از نمایشگاه کتاب

کتاب چه بخوانیم؟

مجموعه ای کامل و نمایشگاهی برای کتابخوار ها

نمایشگاه کتاب 1393

کتاب هایی برای آنها که مترجمی را دوست دارند

بهاریه 1393

سیر مطالعاتی استادِ شهید مطهری

کتاب هایی برای تعویض حس و حال

سیر مطالعاتی استاد علی صفایی حائری

سیر مطالعاتی ارتقای بینش سیاسی

دویست و بیست کتابی که قبل از مردن باید خواند

نظرات (۴)

۲۶ اسفند ۹۲ ، ۲۳:۳۷ ضیاءالدین حسنی
سلام
راستش همه ش را نخواندم، بخش سینما و هنر و کتاب را نگاهی انداختم، بخش های اولی را که قدری از برنامه خودت و ماندن در تهرانت و بینابین اینها را هم...
قدری باید تفکر زیاد و مناجات را به برنامه اضافه کرد به نظرم...
سلام.
عیدتون مبارک و فاطمیه تسلیت باد...
با اولین مطلب سال 1393 به روزیم...
منتظر شما هستیم...منتظر نظرات شما
منتظر حرف دل و دلنوشته شما...
تشریف بیارید و حرف دل بزنید...حرف دل
التماس دعا
یا حضرت مادر(س)
۱۲ فروردين ۹۳ ، ۱۸:۴۷ میلاد علیدوست
سلام...باموضوع استفاده از فرصت ها در خدمتم
موفق باشید
۱۴ فروردين ۹۳ ، ۰۷:۴۱ یه دوست قدیمی...
سلام بر بهنام.
یادم نمیاد آخرین باری که دیدمت کی بود، خیلی گذشته...
فکر نمیکردم وبت اینقدر جذبم کنه. در واقع فقط اومدم سر بزنم چون پیامک فرستاده بودی ولی خب مطالبت فراتر از حدّ انتظارم بود. نمیدونستم اینقدر هنرمندی ((:
امیدوارم همیشه دلت شاد و بهاری باشه و در هر حال سالم و موفق و ...... باشی. جای خالی رو به دلخواه پر کن.
حرف بسیار است...
و یه شعر که خیلی دوستش دارم تقدیم به خودت:

پس شاخه های یاس و مریم فرق دارند؟
آری اگر بسیار اگر کم فرق دارند،

شادم تصور میکنی وقتی ندانی،
لبخندهای شادی و غم فرق دارند،

برعکس میگردم طواف خانه ات را،
دیوانه ها آدم به آدم فرق دارند،

من با یقین کافر، جهان با شک مسلمان،
با این حساب اهل جهنّم فرق دارند...

شعر از فاضل نظری

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی