پنج دیواری

هنوز خوش بین م به سبزیِ فردا

پنج دیواری

هنوز خوش بین م به سبزیِ فردا

پنج دیواری
پـیـونـدهـا :: Links

ببار ای بارون ببار...

دوشنبه, ۲۷ آبان ۱۳۹۲، ۰۲:۵۱ ب.ظ

"الف...

(1)


(2)

تلخ است که لبریز حقایق شده‌است
زرد است که با درد موافق شده‌است
عاشق نشدی وگرنه می‌فهمیدی
پاییز بهاریست که عاشق شده‌است

(3)

با بال و پرت نگو که ماندن ننگ است
فریاد نزن که آسمان خوش‌رنگ است
برگرد پرنده! دل به پرواز نبند
این‌جا دل یک قفس برایت تنگ است

(4)

پاییز... بهاری که عاشق شده است! فصلی که گاهی غم انگیزترین روز عمرت را رقم می زند و گاهی هم دل انگیز ترین ش را! گاهی مات می شوی از ریختن برگ ها و رنگ ها روی زمین و گاهی عاشق می شوی از شنیدن صدای خرش خرش برگ ها زیر قدم هایت... . امشب؛ شب تاسوعات و من حال در حال تجربه یکی از آن غم انگیز ترین روز ها هستم. آسمان بالای سرم را می نگرم؛ نیمی صاف و نیمی ابری ست! انگار تکلیفش با خودش مشخص نیست، هنوز نه، نمی داند، که ببارد یا نبارد... . انگار آسمان هم بغضی گلویش را می فشرد، سر ظهری چند قطره ای بارید. مثل من که تا صدای مادرم را پشت تلفن شنیدم بغضم ترکید و اشک هایم جاری شدند، انگار آسمان هم منتظرست. منتظر صدای هل من ناصر ینصرنی حسین علیه السلام... . منتظر صدای ناله ی طفل رباب. منتظر گلوی بریده حاجی شش ماهه... . آری انگار تکلیف ابر های بالای سرم با خودشان مشخص نیست. خیابان روبرویم مملو از پاییز و رنگ هاست. مملو از دلتنگی ست. پر از سبزی هایی که زرد و نارنجی و قهوه ای بر آنها چیره شده اند. عابران سیاه پوش شده اند و سواری های در حال تردد هم گاهی به رنگ خاک و گاهی با نوشته ای به یاد سیدالشهدا علیه السلام و کربلا توی خیابان منتهی به درکه خودنمایی می کنند. انگار همه بی تابند... . آسمان، ابرها، پرنده ها، رودخانه ی درکه، درخت های اطراف خیابان، عابران، سواره و پیاده، حتی همین قلم پنج دهم یونی پین هم انگار بی تاب شده است! انگار شوری را در خودش یدک می کشد. انگار خبری میان این کلمات، حرف ها و جملات پراکنده شده است. حرفی یا روایتی شاید! چیزی که آتش وجودم را خاموش می کند و جانم را آرام... . گویا آتش کربلا هم با همین شور خاموش شد... . انگار حال و روز این روز هایم با حال و روز کربلا گره خورده است... . آتشی وجودم را فرا گرفته که تنها با کلمات جان می گیرد، با کلمات می سوزد، با کلمات خاموش می شود... کلمه الله...

(5)

معنی الله گفت آن سیبویه *** یولهون فی الحوائج هم لدیه
گفت الهنا فی حوائجنا الیک *** و التمسناها وجدناها لدیک

(6)

(7)

(8)

والسلام...

نظرات (۴)

عکس ها مثل همیشه فوق العاده بودند...مخصوصا طبیعت و کوچه باغ ها...
خوندن این پست با پیش زمینه ی آهنگ سبک بار عقیلی حس وصف ناشدنی رو بهم داد...ممنون...

۲۷ آبان ۹۲ ، ۲۰:۰۱ زهره سعادتمند
چه عکسایی داری تو پسر!
آدم روحش تازه میشه.
عالی بود...

۲۰ آذر ۹۲ ، ۲۱:۱۴ زینب سادات

چه عکسهای نابی

گشتم تا پیدا کنم پاییز عاشق شده ی وبلاگ شما رو

خیلی عالی بود

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی