پنج دیواری

هنوز خوش بین م به سبزیِ فردا

پنج دیواری

هنوز خوش بین م به سبزیِ فردا

پنج دیواری
پـیـونـدهـا :: Links

باور دارم که خدایم وقت شناس است ...

دوشنبه, ۵ فروردين ۱۳۹۲، ۰۷:۱۲ ب.ظ

آدمی که یکبار خطا کرده باشد و پاش لغزیده باشد و بعد هم پشیمان شده باشد، مطمئنتر است از آدمی که تا به حال پاش نلغزیده ... این حرف سنگین است ... خودم هم میدانم. خطا نکرده، تازه وقتی خطا کرد و از کارتنِ آکبند در آمد، فلزش معلوم میشود، اما فلزِ خطاکرده رو است، روشن است... مثلِ کفِ دست، کج و معوجِ خطش پیداست. از آدمِ بی خطا میترسم، از آدمِ دو خطا دوری میکنم، اما پای آدمِ تک خطا میایستم...!
قِـیدار - رضا امیرخانی

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۲/۰۱/۰۵
بهنام جعفری بلالمی

رضا امیرخانی

قیدار

نظرات (۸)

۰۶ فروردين ۹۲ ، ۱۷:۰۰ سامره فصیحی مقدم
سلام و عرض تسلیت ایام
اتفاقی به اینجا آمده ام، کتابهای امیرخانی را تابحال نخوانده ام اما این جملات تامل برانگیز مرا مشتاق نمود.
موفق باشید
یاحق

..ax kheily jalebe

 (: be deleman neshast hesabi

خمینی مصوم نبود و اشتباه هم داشت + دانلود
----------------------------------------------------------------
اعراب با ما چه کردند
اعراب به ما آموختند که آنچه را که می‌خوریم «غذا» بنامیم و حال آنکه در زبان عربی غذا به «پس آب شتر» گفته می‌شود. اعراب به ما آموختند که برای شمارش جمعیّتمان کلمه‌ی «نفر» را استفاده کنیم و حال آنکه در زبان عربی حیوان را با این کلمه می‌شمارند و انسان را با کلمه‌ی «تن» می‌شمارند؟ شما پنج تن آل عبا و هفتادو دو تن صحرای کربلا را به خوبی می‌شناسید. اعراب به ما آموختند که «صدای سگ» را «پارس» بگوییم و حال آنکه این کلمه نام کشور عزیزمان می‌باشد؟ اعراب به ما آموختند که «شاهنامه آخرش خوش است» و حال آنکه فردوسی در انتهای شاهنامه از شکست ایرانیان سخن می‌گوید. آیا بیشتر از این می‌شود به یک ملّت اهانت کرد و همین ملّت هنوز نمی‌فهمد که به کسانی احترام می‌گذارد که به او نهایت حقارت را روا داشته‌اند و هنوز با استفاده‌ی همین کلمات به ریشش می‌خندد. حداقل بیایید با یک انقلاب فرهنگی این کلمات و این افکار را کنار بگذاریم. به جای «غذا» بگوییم «خوراک»، به جای «نفر» بگوییم «تعداد»، به جای «پارس سگ» بگوییم «واق زدن سگ»، به جای «شاهنامه آخرش خوش است» بگوییم «جوجه را آخر پائیز می‌شمارند» و …

نظرتون چیه؟
http://sandiskhor.blog.ir/post/258
اتفاقا همین حرف را چند روز پیش ب دوستی زدم!
یاد آوری شد !!

سلام
به دلم نشست
و آدمی با این تجارب پخته تر می شود
۱۸ فروردين ۹۲ ، ۱۳:۱۶ التقاط همیشگی
قیدار بی نظیر بود!
به دلم نشست.
۱۵ تیر ۹۲ ، ۱۰:۵۶ ایاک نستعین
قـیدارو خیلی دوست نداشتم
ولی این قسمتش عالی بود...عالی بود

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی