پنج دیواری

هنوز خوش بین م به سبزیِ فردا

پنج دیواری

هنوز خوش بین م به سبزیِ فردا

پنج دیواری
پـیـونـدهـا :: Links

اوضاع و احوال یک خوابگاه دانشجویی

يكشنبه, ۱۰ دی ۱۳۹۱، ۰۵:۱۱ ق.ظ

ساعت به چهار صبح میل می کند.
اینجا؛ خوابگاه دانشجویی دانشکده فنی پسران قم
جماعتی بیدارند و مثلا در حال درس خواندند. مثلا دارند کتاب و جزوه را قورت می دهند. مثلا فردا امتحان دارند. قرار است دو سه نفری از دوستان ساعت پنج بروند خیابان آذر و یک دست کله پاچه بخرند و بیاورند بزنیم توی سرش! ساعت همچنان به چهار صبح میل می کند و اینجا عده ای بیدارند. یکی دو نفری صدای گربه در می آورند و یکی صدای کلاغ! یکی صدای بره در می آورد و یکی صدای میمون. اینجا گاهی وقت ها بیشتر به جنگل های آمازون می ماند تا خوابگاه دانشجویی. چند دقیقه ای می گذرد و به یک باره تمام فضا آرام می شود. انگار واقعا جماعت در حال درس خواندن هستند. یکی دو نفر شش بار درس ریاضی کاربردی را برداشته اند و هنوز از پس پاس کردنش بر نیامده اند. یکی دیگر که رشته اش ساختمان ست در حال حفظ کردن آزمایش های (آز بتن) است. یکی نیست به این استاد بلانسبت بگوید کدام آدمی برای درس آز بتن بیست سوال تئوری طرح می کند؟ این ست که دانشجویان رشته ساختمان جمیعا از احوالات عمه ی استاد گرامی با هم صحبت می کنند. ما هم که مثلا دانشجوی کامپیوتریم و قرار ست پایان این ترم جهت دریافت فرم مهمان به دانشکده فنی نور معدل بالای 18 بیاوریم. و الا معرفی نامه مان را نمی دهند و مجبوریم انصراف بدهیم و جدا اینجا هر کسی یک حال و هوای خاصی دارد. یکی گوشی پاناسونیک در دست دارد و یکی گلکسی نت 2! یکی شام نان خشک می خورد و یکی قرمه سبزی فریز شده ی مادرش را! یکی کت 160 هزار تومانی می پوشد و یکی تاناکورا ی ده هزار تومانی. یکی کفش پاره می پوشد و یکی جیر 70 هزار تومانی. یکی مک بوک ایر دارد و یکی نت بوک ایسوز. یکی شامپو فولیکا دوازده تومانی به موهای سرش می زند و یکی گلرنک هزار تومانی. یکی هر روز موهایش را سشوار می کشد و چشمانش را سرمه! و یکی حتی حال ندارد به موهای زبان بسته اش شانه ای بکشد. خلاصه اینجا هر کس حال و هوایی دارد. همچنان ساعت به چهار میل می کند و عده ای در حال درس خواندن هستند. عده ای مباحثه می کنند و عده ای تفکر. از آن طرف هم صدای خر و پف برخی می آید. همچنان عقربه ساعت به سمت عدد چهار میل می کند. اینجا خوابگاه دانشجویی دانشکده فنی پسران قم. ساعت جهار صبح!

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۱/۱۰/۱۰
بهنام جعفری بلالمی

نظرات (۶)

۱۰ دی ۹۱ ، ۲۱:۴۱ دستخط یک دختر

وای یادش بخیر زمان دانشجویی

البته من هر جی اصرار کردم برم خوابگاه خانواده مخالفت کردن و گذاشتن یه پانسیون خصوصی ... آخییییییی  یادش بخیر

پاسخ:
همون خوب شد که فضای خوابگاهی رو تجربه نکردید.
خیلی افتضاحه.
مطلبت خیلی به دلم نشست، منو برد به دوران خوش دانشجویی، یادش بخیر. البته ما تو خوابگاه نبودیم، من همین تهران دانشجو بودم و پیش خانواده ولی باز هم حال و هوای خاص خودش رو داشت، چه دوران خوبی بود، یادش بخیر
فک کنم اونجا همچنان به سمت 4 داره میل میکنه این ساعت 
به جای کله پاچه پول بزارین یه باطری برای اون ساعت بگیرین  خیلی وقته خوابیده...

ایسوسم همچی بی کلاس نیستا من 2و نیم پاش پول دادم 

حال داشتی از اون ورا بیا 

اینروزهاکه سقف چترها کوچک است

بگیر دست مرا که این پیر کودک است

.......................

۱۸ دی ۹۱ ، ۰۴:۱۱ دشتْ‌بان
سعی کن بیش‌تر بنویسی. تنبل!
۲۴ دی ۹۱ ، ۲۲:۲۶ سیدمهدی ربیعی
با این اوصاف نوشتن از اون موقع یعنی دلت تنگ شده ها. برا مام که همش خاطره همون موقعا رو تعریف میکردی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی