پنج دیواری

هنوز خوش بین م به سبزیِ فردا

پنج دیواری

هنوز خوش بین م به سبزیِ فردا

پنج دیواری
پـیـونـدهـا :: Links

آخر روزی تو را از خدا قرض می گیرم...

سه شنبه, ۶ خرداد ۱۳۹۳، ۱۱:۲۰ ب.ظ
لطفا قبل از خواندن مطالب این وبلاگ فونت B Nazanin را روی سیستمتان نصب کنید.

.
"الف...
.
پیش نوشت:
مثل همیشه؛ مخاطب نوشته هایم فقط و فقط "تو" هستی... .
تویی که همیشه اولین بوده ای برایم...

.

.
سیاهه:
حیف که همین حالا دستانم به وجود پاکت نمی رسد! عکس روی تو انگار روی سایه اتاقم افتاده است. انگار صورتت مثل ماه تمام، به دریای دل م سلام می کند. دل م فراری شده است. خواستم خبرش را از تو بگیرم. ندیدی اش؟ بر سر کوی تو می گشت! عاشق، رقصان و غزل خوان و سرمست که چون کودکی جانم را به لب آورده است. عاشق شده است. عاشق صبح، بهار، دختری گل چهره از جنس یاس! عاشق خنده ی تو! عاشق اینکه بگوید دوستت دارد.
گاهی آنقدر دلم برایت تنگ می شود که کوچه گرد آواز سه تار می شوم و به دیدار تو، ستاره ام و دختر رویایم می آیم. تویی که اکنون در ابتدای بهاری سرد به دور از من در دیاری دیگر به سر می بری و من تنها گوشه ای از طهران نشسته ام و به جای دیدن آتش چشم هایت و برق نگاهت جای خالی تو را می نگرم. نیستی که ببینی چقدر در این خانه تنهایم! آنقدر که دلم می خواهد همین حالا و همین امشب دست بیندازم بر بال مهتاب و برای دیدن تو، ستاره ای بی نظیر، به دیاری که تو اکنون در آن قدم می گذاری سفر کنم و در آغوش تو بنشینم و برای تو از بهار و بهاریه ها بنویسم و رنگ بردارم از بهاری رنگارنگ و سرمه بر چشم هایت بکشم و با همدستی باد روسری را از سرت بگشایم. بین من و تو تنها همین فاصله هاست که مرا در انتظار نگاهت؛ نگاه داشته است.
آخر، روزی تو را از خدا قرض می گیرم...
 دستانت را می گیرم و تو را به دیاری از رویا ها می برم. جایی در انبوه شکوفه های بهار. در شکوفایی شقایق های سرخ و زرد. جایی در نگاه کبوتران. جایی که تنها خدا باشد و تو باشی و من. بنشینیم. من و تو کنار هم. در حضور اندکی سکوت و احساس و روشنای کودکی. یادت می آید چقدر ساده آشنای نگاهت شدم؟ چقدر ساده همراه روز ها و لحظه هایت شدم؟ با تو شروع شدم و با تو تمام شدم. دلتنگ شدم و تو را در آیینه یافتم و به تماشایت نشستم. وقتی که باران می بارید، برف می آمد و خوردشید در انتهای افق فرو می رفت و ما به تجربه هایی کوتاه، بی بهانه و شاعرانه عاشق می شدیم. حالا تویی و من. تنها. در روز هایی آغشته از بهار. پر از همهمه ی موج و دریا. تو بر ساحل تردید و من در قایق صمیمانه ترین لحظه ها.
... بالاخره روزی تو را از خدا قرض می گیرم. در انتظار آمدنت می نشینم. ابتدا تو را سخت در آغوش می گیرم و عاشقانه ترین بوسه ها را نثار چشم های بی مثالت می کنم و در سایه بید مست مو هایت می نشینم و سر بر پای صخره ی غرورت می گذارم و در انتظار نسیمی عطرآگین می نشینم و سرم را اینبار روی دامنت می کشانم و شبنمی از بوسه های نگاهت روی صورت چشم هایم می نشیند.
آخر روزی تو را از خدا قرض می گیرم. به شوق یک بوسه. دو بوسه. یک بغل. خواهش!
تو! همین تو! ابتدای قصه هیچ وقت نگفته بودی که دوستم داری و تنها کبوتر شده بودی و ساربان دلم. قسم به بغض همیشگی دو چشمت که عاشقت می مانم. بین من و تو حرف بسیار است. از تنبلی ست که نمی نویسم. حوصله ی کلمه و حرف و غزل ندارم. فقط دوست دارم گاهی سر به سرت بگذارم. دست های کوچکت را بگیرم و بپرسم عزیز جانم؟ دوستم داری و بگویی آری! هنوز دوستت دارم و زل بزنم به چشم هایت و بگویم زیباتر از سرود چشم های غزل خوانت هیچ نشنیده ام و هی عاشقانه بگویم و آنقدر ببوسمت که سرخ شوی و آرام سر روی شانه ات بگذارم و آرام سرت را روی سرم بگذاری...
حالا که نیستی و دوری و تنها صدای توست که زنگ می اندازد بر ناقوس خیالم. این حرف ها برای توی شاعر شنیدنی نیست. حرف هایی که کلماتش کم اند. کوچک اند و ساده اند. این ها همه و همه تنها مال خود توست. از خودت شنیده ام و برای تو نوشته ام. دوستت دارم. تو را که هنوز دوستم داری.
.
پی نوشت:
اینبار دلم یاد دیارم را کرده است... . بدون هیچ شرحی؛ گیلانـــــه




پیش نهاد:

کنسرت ارکستر سازهای بادی تهران

تالار وحدت
دوشنبه، ۱۹ خردادماه ۱۳۹۳ / ساعت ۲۲
+ بلیت

والسلام... .

.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۳/۰۳/۰۶
بهنام جعفری بلالمی

بهنام جعفری

بهنام جعفری بلالمی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی