پنج دیواری

هنوز خوش بین م به سبزیِ فردا

پنج دیواری

هنوز خوش بین م به سبزیِ فردا

پنج دیواری
پـیـونـدهـا :: Links

... وَهُوَ یُدْرِکُ الأَبْصَارَ

اللهم إنی أسألک یا رب یا رحیم
بـــــحق ســــلام قولا من رب رحــــــــیم

.

فَإِذَا دَخَلْتُمْ بُیُوتًا فَسَلِّمُوا عَلَیٰ أَنْفُسِکُمْ تَحِیَّةً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُبَارَکَةً طَیِّبَةً.

پس هرگاه به خانه‌هایی [که ذکر شد] وارد شدید، بر خودتان سلام کنید

که درودی است از سوی خدا [درودی] پربرکت و پاکیزه،

+ سوره مبارکه نور / آیه 61


فکر می کنم هرچه مقدمه و مؤخره بود در کلام فوق خلاصه شد و کار مرا راحت کرد. 

اینجا محصول یک اسباب کشی مجازی ست، از پرشین بلاگ به بلاگفا و بعد سیستم بیان. این در مورد اصل و نسب خانه ی ما. و من هم بهنام (مطهر، آرمان و رضا هم صدایمان می زنند)؛ زاده بیست و هفت م آبان ماه در جوار آستانه اشرفیه گیلان و صادره به همین تاریخ در حوزه 2 ناحیه قدس شهرستان شهریار تهران. زنده ی گیلان و مازندران و چند سالی باز هم تهران. پر از شور و شوق زندگی از همان اول که نه ولی جدیدا اینطور شده ام و در پی آن سرشار از عشق به کار و تلاش. خانواده ای نه چندان چشم گیر اما مهربان البته آن هم زیاد به چشم نمی آید. رفیقانی گاه نیمه راه و رفیقان خوبی همچون دوقلو ها و مرتضی و مهدی ها و کانونی ها! عظیمت به کانون نخبگان به سال 1387 و عضویت در کانون دانش پژوهان نخبه شهرستان نوشهر. پایان تحصیلات متوسطه در دبیرستان نمونه دولتی شاهد نوشهر (البته بدون مدرک دیپلم؛ چون امتحانات پایان نیم سال دوم را ندادم!) ، دیپلم طراحی صفحات وب و پس از آن پس از آن نیز دانشجوی نرم افزار دانشگاه فنی قم. فکر می کنم نوشتن از سال 1384 در وبلاگستان فارسی و ابتدا در پرشین بلاگ دات کام. کمی بعد هم شروع قلم فرسایی ها و نوشتن چند بیت شعر و چند داستان کوتاه و چند روایت. اشتغال در چندین و چند شرکت فناوری ارتباطات و اطلاعات و حتی گاهی دست فروشی، و این اواخر هم مرکز پژوهش های اسلامی سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران! که حالا دیگر آن جا هم نیستم. (به علت حقوق بسیار پایین). شیفته معماری ایرانی و رشته معماری اسلامی و مطالعات معماری. دو سال نقاشی با سیاه قلم و ذغال و در فراغتش هم آبرنگ و رنگ روغن و فکر می کنم یک مقام سوم استانی در تهران. (البته اینها برای سال چهارم دبستان تا اول دوم راهنمایی بود بعد از آن کلا ذوقم کور شد). کمی اهل عکس بازی و عکاسی البته بدون تجهیزات حرفه ای، یک سال هم حضور به صورت تک خوان در جمع گروه سرود آموزشگاه راهنمایی نمونه دولتی امام علی تهران و یک مقام اول استانی. یک سال و نیم هم تمرین شنا و قایق رانی به صورت نیمه حرفه ای و شاید هم حرفه ای از نوع کایاک یک نفره(همان قایق رانی آب های آرام) و کانوپولو و در نهایت کنار گذاشته شدن آن یار عزیز به علت دردهای دریچه میترال قلب، مشکل بودن تمرین ها و در نهایت سفر به قم المقدسه و شهر کریمه اهل بیت و درس و کار و یک سری مسائلی که گفتنش اینجا جایز نیست؛ شاید برای همیشه و ماندگاری در این شهر مقدس و حالا فقط یک دانشجوی ساده، کمی هم گرافیست و شاعر، اندکی هم نویسنده، همین ها می شود تمام نام هایی که می شود روی بهنام جعفری گذاشت.

و خانه ی ما یا همان پنج دیواری؛

مکانی ست برای شروع دوباره نوشتن و ارتباط بیشتر با دوستانم.

.