یک شب آتش در نیستانی فتاد
سوخت چون عشقی که بر جانی فتاد

شعله تا سرگرم کار خویش شد
هر نیی شمع مزار خویش شد

نی به آتش گفت: کین آشوب چیست؟
مر تو را زین سوختن مطلوب چیست؟

گفت: آتش بی سبب نفروختم
دعوی بی معنیت را سوختم

زانکه می گفتی نیم با صد نمود
همچنان در بند خود بودی که بود

با چنین دعوی چرا ای کم عیار
برگ خود می ساختی هر نو بهار

مرد را دردی اگر باشد خوش است
درد بی دردی علاجش آتش است

مجذوب تبریزی 

....

سخن بسیار ست؛ منتها زبان را باید به دری و دیواری و جایی کوبید تا سر عقل بیاید و رویش باز شود و دو کلام سخن بگوید. ایده بسیار ست و سخن نیز هم! مخصوصا که سربازِ زندان باشی... . هر روز یک تجربه جدید، هر روز یک اتفاق جدید، یک آدم جدید و یک نگاه جدید. روزی امین آباد و میان دیوانه ها، روزی زندان و زندانی های بند 350 و سیاسی و امنیتی و مسیحی و مخالف و موافق و و و ... . روزی هم بدهکاران میلیاردی و میلیونی و استاد دانشگاهی که خانه و کاشانه اش شده اندرزگاه چهار و صد ها متهم و صدا ها دیدگاه و صدها صدای گنگ. صدا هایی که خیلی وقت ست شنیده نمی شوند.

راستش کمی می ترسم از نوشتن چرا که مطمئنا این خانه ی پنج دیواری کاملا رصد می شود و ممکن ست دردسر هایی در پی داشته باشد، می ترسم از درد هایم بگویم، از زندان بگویم، از متهمان بگویم، از دیدگاه هایشان بگویم، از بی گناهی خیلی هاشان و از خیلی مسائل دیگر... . می ترسم حرف بزنم، چرا که بار ها تهدید شده ام از ستاد سه نفره ی معروف!!! حتی می ترسم از سربازی و اصل نظام وظیفه و سازمان ش بگویم. کلا می ترسم ولی باز خیلی حرف ها را می زنم. می ترسم چرا که این روز ها چشمانم بسیار دیده کسانی که زبان سرخشان سر سبزشان را بر باد داده است. 

سازمان نظام وظیفه، اصل سربازی، فقط یک سوال خیلی وقت ست ذهن کوچک م را مشغول خود کرده! مسئله و فرضیات ش را می گویم. جوابش بماند پای شما! - جوان 18 تا 35 ساله مان چرا سرباز می شود؟ - چرا که حکومت محدودیتی برای جوانان ایجاد کرده که فقط با کارت پایان خدمت قابل رفع است. پس کاملا بر همگان واضح است که اگر این محدودیت ها نباشد هیچ کس (مغز خر) نخورده است که تن به سربازی بسپرد. - حکومت به سرباز نیاز دارد یا سرباز به سربازی؟ - این هم کاملا واضح است که حکومت با توجه به کمبود نیروی کار و کمبود نیروی دفاعی و ارزان بودن هزینه های یک جوان سرباز نسبت به نیروی نظامی رسمی ترجیح می دهد که از سرباز استفاده کند. - خب با توجه به این موارد فقط یک سوال مطرح می کنم: چرا با توجه به نیاز حتمی حکومت و نظام به موجودی به نام (سرباز)؛ تمامی حقوق سربازان زیر پا گذاشته می شود و با آنان مانند برده ها رفتار می شود؟ چرا حقوق 52000 تومانی آنهم برای یک ماه بیگاری؟ چرا سه روز و نیم پست و تنها نیم روز استراحت؟ چرا ماهی فقط یک روز مرخصی؟ چرا بی احترامی؟ چرا بد رفتاری؟ چرا و چرا و چرا؟ مگر آن نیست که آن ها به این موجودِ غریب نیاز دارند؟ مگر این نیست که آنها ما را محدود کرده اند و ما را مجبور کرده اند به (اجباری)؟ پس با این اوصاف این چه رسمی ست؟؟؟

....

ای برادر ای تمام هستی ام، ای برادر ای نگار مستی ام!

داداش کوچیک ما هم بالاخره دست ش به نوشتن و وبلاگ نویسی باز شد و معلوم شد که به خودم رفته است و دستی بر آتش دارد انگار! الحمدالله خوب هم می نویسد و ذوق خوبی هم به خرج می دهد. فقط هنوز نو پاست و جای کار زیاد دارد اما خب شدیدا امیدوارم کرده تا به حال! این هم آدرس وبلاگ برادر کوچک من (ابوالحسن عزیزم)؛ با نام نوشته های من!

http://amir-jb.blog.ir/

خوش حال می شم سر بزنید و نگاهی به نوشته هاش بندازید.

....

و بعد از مدت ها؛ پیش نهاد...

فیلم ایرانی
نویسنده و کارگردان: بهرام توکلی
بازیگران: ترانه علیدوستی، صابر ابر، حمیدرضا آذرنگ، سحر دولتشاهی و سعید چنگیزیان
سینماهای آزادی، ملت و زندگی


۲۶ و ۲۷ دی‌ماه ۱۳۹۲ / ساعت‌های ۱۸:۳۰ و ۲۲
مرکز همایش‌های برج میلاد
+ بلیت